All over = همه جا / در سرتاسر
وقتی میخوای بگی چیزی در همه جای یک مکان یا سرتاسر محیط اتفاق افتاده یا هست.
مثالها:
There are flowers all over the garden.
→ گلها در سرتاسر باغ هستند.
Snow is all over the town.
→ برف همه جا در شهر هست.
All over = تمام / کاملاً
وقتی میخوای بگی چیزی کاملاً اتفاق افتاده یا کاملاً انجام شده.
مثالها:
The work is all over now.
→ کار حالا تمام شد.
She’s all over her homework.
→ او کاملاً روی تکالیفش تمرکز کرده.
All over = از شدت ناراحتی یا هیجان
در مکالمات عامیانه گاهی به معنی “احساس شدید” یا “تحت تأثیر کامل” هم میآید.
مثالها:
I was all over when I heard the news.
→ وقتی خبر را شنیدم کاملاً به هم ریختم / تحت تأثیر قرار گرفتم.
نکته:
معمولاً all over + اسم مکان یا چیزی = همه جا
all over + فعل یا حالت = کاملاً یا شدت زیاد