مشارکت در ترجمه پیشنهادی داستان میمون باهوش

مشارکت در ترجمه پیشنهادی داستان میمون باهوش
0

#1

میمون باهوش

روزی روزگاری یه میمون باهوشی بود.

11

میمونه توی یه جزیره زیبا و بالای یک درخت سیب زندگی می کرد. یه روز، یه تمساح شنا کنان به جزیره رسید.
تمساحه گفت:" من گرسنه ام " ،

12

به همین خاطر میمونه یه سیب سرخ برای تمساح انداخت. تمساح با ملچ ملوچ کردن خورد .
فردای اون روز تمساح دوباره برگشت.
تمساح درخواست کرد : " میشه لطفا دو تا سیب بهم بدی؟ " . او یکیشو خورد و انو یکیو به همسرش داد.
تمساحه هر روز برای دیدن میمون می رفت . برای گوش دادن به داستان هاش و خوردن سیب هاش!

13

تمساحه دوست داشت که باهوش باشه، درست مثل میمونه. خانومه تمساحه یه ایده ای داشت.

" چرا قلبشو نمی خوری؟ " بعدش تو باهوش میشی، عین خودش!

روز بعد او به میمونه گفت : " جهت تشکر بابت سیب ها، به خونه من بیا، تا با هم نهار بخوریم. ."
اما وقتی رسید، تمساحه چسبید بهش و گفت : " میمون، من می خوام قلبتو بخورم، بنابراین میتونم به باهوشی تو بشم."

14

میمون باهوش به سرعت فکری کرد و گفت: " اما…من قلبم را با خودم نیاوردم اینجا، توی جزیره هست، بالای درخت سیب".
اونها با هم به جزیره برگشتند. میمونه گفت “همینجا منتظر بمون، من قبلم را میارم”.
میمونه به سرعت از درخت بالا رفت و نوک درخت نشست.
“اوه، تمساح، تو خیلی طماع و حریص هستی، البته که نمیتونی قلب منو بخوری. از حالا نمیتونی سیب های منم بخوری!”

15

بعدش میمونه باهوش خندید و خندید.

پ.ن : دوستای عزیز لطفا با نظرات اصلاحی خودتون در بهتر شدن ترجمه این داستان ، سهمی ارزشمند در پربار تر کردن نرم افزار زبان شناس داشته باشید.:heart_eyes:

==================
این تاپیک مربوط به درس« میمون باهوش » در نرم‌افزار «زبانشناس» است.
دوره: « داستان های بچه گانه » فصل: « بسته ی چهارم »


#2

به پیشنهاد آقای ناصری عزیز @hnaseri خیلی تلاش کردم که بعد از ترجمه داستان خرگوش بازیگوش و داستان رابین هود، این ترجمه سلیس تر و روان تر باشه.
کمی هم خلاقیت به خرج دادم و از تصاویر فانتزی استفاده کردم.:sunglasses:
امیدوارم با نظرات اصلاحی خودتون به ترجمه بهتر این داستان کمک کنید :hugs:


#3

چون ما توی زبان فارسی اینجوری نمیگیم، برای ترجمه ی بهتر بایستی “تمساحه گفت” رو بیارید اول جمله.

تمساحه گفت، “من گرسنه ام”.

این مورد توی ترجمه های قبلی هم هست. لطفا اصلاح کنین.

در کل ترجمتون خیلی بهتر شده. آفرین بر شما :blush:


#4

سپاسگزارم از حسن نظر و دقت شما و صد البته بابت دلگرمی تشویقتون.:smiling_face_with_three_hearts:
این داستان را اصلاح کردم. و حتما همین امروز دو تا داستان دیگه را هم اصلاح میکنم.:hugs:


#5

به به عالی…افرین به فعالیتتون


#6

سپاسگزارم @nazilans از نظر روحیه بخش شما.


#7

عالیه منصور جان.متچکر


#8

قربون معرفتت. سپاسگزارم :blush: