با احترام، مخالفم. 
به نظر من زندگی هنوز خوبیهاشو داره؛ کافیه فقط دیدگاهمون رو عوض کنیم. دوست عزیز، من به این باور و اعتقاد دارم که اگه همهچیز آسون باشه، اونوقت لذت رسیدن هیچ معنایی نداره. اگه جنایت نبود، آدمها قدر و معنی صلح و سلامتی رو نمیفهمیدند.
من به نظرم آدم هرچقدر درد و رنج بکشه، اون رو یک پیام عادی نمیبینه؛ انسانی که واقعاً از درد و رنج یاد میگیره، اون درد و رنج براش یک پیام عاشقانه از سوی خداونده که برای تکامل و آگاهی بیشتر روحش فرستاده شده.
یا فقط کافیه از خودمون بپرسیم: اگه اینهمه چالش توی زندگی نداشتیم، اگه اینهمه درد و رنج رو تجربه نمیکردیم، اونوقت شخصیت ما چطور بود؟ ما هیچوقت به درک و آگاهی روحیای که الان داریم نمیرسیدیم. پس من هر لحظه، به خاطر هر چیزی، حتی درد و رنج، شکرگزارم.
●● چی شد که یک روح تصمیم میگیره زندگی رو تجربه کنه؟ چرا تصمیم میگیره شکل فیزیکی، یعنی بدن، به خودش بگیره؟
از اونجایی که باور دارم روح از بین نمیره و فقط انسانها نیستند که روح دارند، بلکه همهچیز در این دنیا انرژی و روح خودش رو داره، شاید جواب این باشه که روح برای تجربه کردن و لذت بردن از یک روز سرد زمستانی، مثلاً یک همآغوشی، یک فنجان چای یا قهوه، عبادت و شکرگزاری، میخواد این دنیا رو تجربه کنه و واقعاً به این چیزها نیاز داره.
ممکنه حتی درد و رنجی که ما میکشیم، برای روح معنای و تفسیر دیگهای داشته باشه…
باور کن تمام این چیزهای بد و جنایتهایی که در حال وقوع هستند، حتی به قول خودتون در محیط زیست یا در میان تمام جانوران، در کنار خودشون خوبیهایی هم دارند. مثلاً یک پرنده شکاری که نمیتونه پرواز کنه، باعث میشه مفهوم آزادی برای ما شکل بگیره.
بدون تاریکی، روشنایی و نور هیچوقت معنی پیدا نمیکرد.
البته دیدگاهها متفاوته و اخیراً یک دیالوگی شنیدم که میگه:
«تعداد زبانها در کل دنیا چقدره؟»
در جواب میگه:
«فکر کنم بیشتر از ۷۱۰۰ زبان در این دنیا وجود داره.»
ـ نه، جوابت اشتباهه.
ـ تعداد زبانهای دنیا مساوی تعداد آدمهاییه که در دنیا زندگی میکنن. هر شخصی زبان، لغت و تعریف خاص خودش رو داره. برای همین، وقتی دچار سوءتفاهم یا درک متفاوتی میشیم، یا وقتی میخوایم نظر، تصمیم یا هدفمون رو به زبان خودمون بیان کنیم، ممکنه برای خودمون کاملاً عادی، شدنی و قابلفهم باشه، ولی برای دیگران اینطور نباشه؛ و این کاملاً عادیه.
یه چیز دیگ که به نظرم جالبه این است (جدی نگرفتن). هر چیزی رو نباید زیاد جدی بگیریم. ممکنه کتاب زیاد بخونیم درباره موضوعهای مختلف، ولی جدی نگیریم. من دیدم که میگم آدمهای نادان اصلاً رنج نمیبرن چون نادان هستن؛ اونهایی در عذابن که جدی میگیرن. پس بهتره از لحظه لذت ببریم و چون ما متولد شدیم که فقط روحمون کاملتر بشه، بهتره همین کارو انجام بدیم، نه بیشتر نه کمتر.
● دکتر مزدافر مؤمنی: شکرگزار باشیم و حس خوب داشته باشیم. وقتی ما احساس مثبت داریم، مثل شکرگزاری، شکرگزاری خودش به تنهایی بیش از ۱۲۰۰ چرخه بیولوژیک رو فعال میکنه، سیستم ایمنی رو فعال میکنه. میدونی که ۱۵۱ هزار نفر هر روز میمیرن؛ یعنی شب میخوابن، صبح بیدار نمیشن. یعنی در هر ثانیه بیش از دو نفر، آدمها همینطور دارن از صحنه زندگی خارج میشن. اگر شما الان اینجا هستین و هنوز تو صحنه هستین و هنوز دارین نفس میکشین، امروز از خواب بلند شدین، این معجزهست و جای شکرگزاری داره.
شکرگزاری موقعی کار میکنه که ما قلباً حس شکرگزاری داریم. هرکی باید یه دلیلی برای شکرگزاری داشته باشه. اینقدر دلیل برای شکرگزاری هست که هیچکس از پسش برنمیاد. روح در بدن به شکل انسان خیلی عجیبه. دلیلی پیدا کنید که به اون دلیل ایمان دارید اعتقاد دارید.

