Bernard showed her the little cathedral in its tiny greengarden, the art gallery, and the new shops and restaurants built where the old factories had once stood.
این تاپیک مربوط به فصل« فصل 04 » در نرمافزار «زیبوک» است. مجموعه: « کتاب های متوسط » کتاب: « کنار هم ماندن »
Once
سابقا, فقط یکبار, یکبار, یک بار, یک مرتبه, یکبار دیگر, یکوقتی
. .
adverb
قید
At some time in the past
در مقطعی از گذشته
مثال:
He once lived in Zambia.
او زمانی در زامبیا زندگی می کرد.
مثال
This book was famous once, but nobody reads it today.
این کتاب زمانی مشهور بود ، اما امروز کسی آن را نمی خواند.