# شعر الهام بخش

**URL:** <https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049>\
**Category:** مشارکت\
**Created:** [ژوئیه 5، 2023، 5:28ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049 "2023-07-05T17:28:31Z")\
**Posts on this page:** 20\
**Page:** 41

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [ژوئیه 17، 2026، 1:23ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/848 "2026-07-17T13:23:29Z")

</div>

> هر آنکس کو گرفتارست اندر منزلِ دنیا  
> نه درمانِ اجل دارد، نه سامان حَذَر دارد
> 
> کمر گیرد اجل، آن را که در شاهیّ و جباری،  
> زحل مهر نگین دارد، قمر طرف کمر دارد
> 
> اگر طبع تو از فرهنگ دارد فَرّ کیخسرو  
> وگر شخص تو اندر جنگ زور زال زر دارد،
> 
> اگر تو فی‌المثل ماهیّ و از گردون سپر داری  
> بسر عمر ترا لابد زمانه پِی‌سِپر دارد
> 
> ایا سرگشتهٔ دنیا! مشو غِرّه به مهر او  
> که بس سرکش که اندر گور خشتی زیر سر دارد

**سنایی**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [ژوئیه 20، 2026، 3:00ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/849 "2026-07-20T15:00:16Z")

</div>

# ابیاتی از ابوالعلاء معرّی، فیلسوف آنتی ناتالیست!

> لَو أَنَّ كُلَّ نُفوسِ الناسِ رائِيَةٌ  
> كَرَأيِ نَفسي تَناءَت عَن خَزاياها
> 
> وَعَطَّلوا هَذِهِ الدُنِّيا فَما وَلَدوا  
> وَلا اِقتَنوا وَاِستَراحوا مِن رَزاياها
> 
> اگر تمام مردم دارای عقیده ای چون اعتقاد من بودند از ایجاد بدی دست می کشیدند؛  
> و این دنیا را طلاق می گفتند، فرزند نمی زاییدند، ثروت و مال نمی اندوختند تا از بلا در امان باشند.

> هَل يَغسِلُ الناسَ عَن وَجهِ الثَرى مَطَرٌ  
> فَما بَقوا لَم يُبارِح وَجهَهُ دَنَسُ
> 
> وَالأَرضُ لَيسَ بِمَرجُوٍّ طَهارَتُها  
> إِلّا إِذا زالَ عَن آفاقِها الأَنَسُ
> 
> تَناسَلوا فَنَمى شَرٌّ بِنَسلِهِمُ  
> وَكَم فُجورٍ إِذا شُبّانَهُم عَنَسوا
> 
> ممکن است نسل بشر را بارانی از روی زمین بشوید؟ چون تا زمانی که بشر وجود دارد پلیدی معدوم نمیشود.  
> به پاکی زمین امیدی نیست مگر زمانی که وجود انسان از کرانه های آن زایل گردد.  
> زاد و ولد کردند و با نسل آنها بدی زیاد شد، اگر جوانان آنها ازدواج نمی کردند بدی به این حد نبود.

> وَإِذا اِفتَكَرتَ فَما يَهيجُ تَفَكُّري  
> فيما أُكابِدُ غَيرَ لَومِ الناجِلِ
> 
> وَأَرَحتُ أَولادي فَهُم في نِعمَةِ ال  
> عَدَمِ الَّتي فَضَلَت نَعيمَ العاجِلِ
> 
> وَلَو أَنَّهُم ظَهَروا لَعانوا شِدَّةً  
> تَرميهُمُ في مُتلِفاتِ هَواجِلِ
> 
> جز سرزنش آنکس که دارای فرزند است، اندیشه ای که مرا ناراحت کند ندارم.  
> فرزندانم را در نعمت عدم که به نعمت دنیا برتری دارد آسوده گذاشتم. اگر آنها به دنیا می آمدند به بدبختی و سختی گرفتار می شدند و هلاک می گردیدند.

> ما بِاِختِياري ميلادي وَلا هَرَمي
> 
> وَلا حَياتي فَهَل لي بَعدُ تَخييرُ
> 
> نه زادنم به اراده من بود و نه پیری و فرجامم و نه همه هستی ام! آیا پس از این مرا اختیاری خواهد بود؟

> على الولد يجني والدٌ، ولو أنهم  
> وُلاةٌ على أمصارهم، خُطباء
> 
> پدران (با تولید نسل) بر فرزندان جنایت می کنند، حتا اگر در آینده فرزندان آنها امیر و خطیب شوند.

> إِذا لَم تَكُن دُنياكَ دارَ إِقامَةٍ  
> فَما لَكَ تَبنيها بِناءَ مُقيمِ
> 
> أَرى النَسلَ ذَنباً لِلفَتى لا يُقالُهُ  
> فَلا تَنكِحَنَّ الدَهرَ غَيرَ عَقيمِ
> 
> اگر دنیای تو جای اقامت نیست چرا در آن بنای استوار ایجاد می کنی.  
> تولید نسل گناهی نابخشودنی است، بنابراین جز با زنان نازا ازدواج مکن.

> إذا شئت یوماً وُصلةً/ فخیر نساء العالمین عقیمها
> 
> اگر روزی می‌خواهی همنشینی داشته باشی، بهترینِ زنان جهان، نازای ایشان است.

> و أکثر النسل یشقی الوالدان به، / فلیته کان عن آبائه دفعا
> 
> بیشتر فرزندان باعث بدبختی پدر و مادر می شوند، چنین نطفه ای کاش به ثمر نمی رسید.

> یرون أبا القاهم فی مؤرب / من العقد ضلت حله الأرباء
> 
> فرزندان می بینند که پدران آنها را اسیر دامی کرده اند که خردمندان از گشودن بندهای آن عاجزند.

> اذا کثر الناس شاع الفسا / د کما فسد القول لما کثر
> 
> اگر مردم زیاد شوند فساد شایع می شود، همانطور که سخن چون زیاد شده فاسد گردیده است

> وَإِذا الفَتى كانَ التُرابُ مَآلَهُ
> 
> فَعَلامَ تَسهَرُ أُمُّهُ وَتُرَبِّتُ
> 
> چون سرانجام آدمی خاک خواهد بود، چرا مادر، برای تربیت فرزند بیخوابی بکشد.

[![63565](https://talk.res.zabanshenas.ir/original/3X/a/8/a858137730dfa0bbdd7c2e995ac2b41efc62389b.jpeg)](https://talk.res.zabanshenas.ir/original/3X/a/8/a858137730dfa0bbdd7c2e995ac2b41efc62389b.jpeg)

متن عربی این بیت ابوالعلا:

> وَإِذا أَرَدتُم لِلبَنينَ كَرامَةً
> 
> فَالحَزمُ أَجمَعُ تَركُهُم في الأَظهُرِ

 ![irs01_1079x1232_ebPeiIye_2209817_1669839283731538074](https://talk.res.zabanshenas.ir/original/3X/9/e/9ee27285829d886d8eee4d9fe39382a24f9ee000.webp)

> غَنينا عُصوراً في عَوالِمَ جَمَّةٍ  
> فَلَم نَلقَ إِلّا عالَماً مُتَلاعِنا
> 
> إِذا فاتَهُم طَعنُ الرِماحِ فَمَحفِلٌ  
> تَرى فيهِ مَطعوناً عَلَيهِ وَطاعِنا
> 
> هَنيئاً لِطِفلٍ أَزمَعَ السَيرَ عَنهُمُ  
> فَوَدَّعَ مِن قَبلِ التَعارُفِ ظاعِنا
> 
> روزگاری در میان ملت های فراوان زیستیم. جز جهانی دائما در حال جنگ، چیزی ندیدیم.  
> زمانی هم که به یکدیگر نیزه نمی زنند، می بینی که در محفلی با طعنه های خود به هم آسیب می زنند.  
> خوشا به حال کودکی که عزم سفر از نزد ایشان کرد و پیش از آشنایی با آنها، وداعشان کرد و کوچید.

> وَجَدتُ المَوتَ لِلحَيوانِ داءً  
> وَكَيفَ أُعالِجُ الداءَ القَديما
> 
> وَما دُنياكَ إِلّا دارُ سوءٍ  
> وَلَستَ عَلى إِساءَتِها مُقيما
> 
> أَرى وَلَدَ الفَتى عِبئاً عَلَيهِ  
> لَقَد سَعِدَ الَّذي أَمسى عَقيما
> 
> أَما شاهَدتَ كُلَّ أَبي وَليدٍ  
> يَؤُمُ طَريقَ حَتفٍ مُستَقيما
> 
> فَإِمّا أَن يُرَيِّبَهُ عَدُوّاً  
> وَإِمّا أَن يُخَلِّفَهُ يَتيما
> 
> مرگ را بیماری جانداران یافتم. چگونه این درد کهن را درمان کنم؟!  
> دنیا چیزی نیست، مگر خانه بدی ها؛ و تو در مقابل بدکاری هایش شکیبا نیستی.  
> فرزندان انسان را باری بر دوش او می بینم. چه خوشبخت است کسی که نازاست!  
> آیا نمی بینی هر پدری را که راه مرگ را مستقیم می پیماید؟!  
> یا دشمنی برای خویش می پرورد؛ یا می میرد و یتیمی بر جای می گذارد!

> وَلَيتَ وَليداً ماتَ ساعَةَ وَضعِهِ  
> وَلَم يَرتَضِع مِن أُمِّهِ النُفَساءِ
> 
> يَقولُ لَها مِن قَبلِ نُطقِ لِسانِهِ  
> تُفيدينَ بي أَن تُنكَبي وَتُسائي
> 
> ای کاش نوزاد در هنگام زادن می مرد و از مادرش شیر نمی نوشید.  
> نوزاد، پیش از اینکه به سخن درآید، به مادرش می گوید: جز بدی و بدبختی چه سودی از من می بری؟

> أَتَحمِلُكَ الحَصانُ وَأَنتَ خالٍ  
> وَفي الهَيجاءِ يَحمِلُكَ الحِصانُ
> 
> تَصونُ الخَيلَ تَحتَكَ مِن وَجاها  
> وَإِن جاءَ الحِمامُ فَما تُصانُ
> 
> تا جنینی، مادرت تو را در رحم حمل می کند؛ و در میدان جنگ اسب، تو را حمل می کند.  
> اسبی را که زیر پای توست، از آسیب ها حفظ می کنی؛ اما هرگاه مرگ در رسد، کسی نیست تو را حفظ کند.

> يا طفل حلّت بك الرزايا  
> فأنت منها صريم سَحر
> 
> بأي ذنب أخذت فيها  
> لم تجن إلا كذنب صحر
> 
> ای کودک! مصیبت ها و سختی ها بر تو وارد شد و از این روی، ناامید شدی.  
> به کدام گناه گرفتار شدی؟ مانند صُحر (دختر لقمان) برای گناه نکرده مجازات شدی.

> تَواصَلَ حَبلُ النَسلِ ما بَينَ آدَمٍ  
> وَبَيني وَلَم يوصِلَ بِلامِيَ باءُ
> 
> ریسمان نسل بین حضرت آدم و من متصل بود؛ اما من (با ازدواج نکردن) این ریسمان را بریدم.

> عَلى الوُلدِ يَجني والِدٌ وَلَو أَنَّهُم  
> وُلاةٌ عَلى أَمصارِهِم خُطَباءُ
> 
> وَزادَكَ بُعداً مِن بَنيكَ وَزادَهُم  
> عَلَيكَ حُقوداً أَنَّهُم نُجَباءُ
> 
> يَرَونَ أَباً أَلقاهُمُ في مُؤَرَّبٍ  
> مِنَ العَقدِ ضَلَّت حَلَّهُ الأُرَباءُ
> 
> پدر با تولید مثل بر فرزندان جنایت می کند؛ هرچند در آینده فرزندانش حاکم و خطیب سرزمین های خود شوند.  
> دوری فرزندانت از تو بیشتر می شود و کینه آن ها نسبت به تو می افزاید. آن ها انسان هایی نجیب اند!  
> پدری را می بینند که آن ها را در دشواری ای بزرگ افکنده است؛ گره سختی که زیرکان هم از گشودن آن عاجزند.

> لَو دَرى الطائِرُ المُوَكِّرُ بِالعُقبى  
> أَبى أَن يَهُمَّ بِالتَوكيرِ
> 
> اگر پرنده تخم گذار از عاقبت کار اگاهی داشته باشد، از تخم گذاشتن و جوجه آوردن خودداری می کند.

> لَو أنّ بنيَّ أفضل أهل عصري  
> لَما آثرت أن أحظى بنسل
> 
> اگر بهترین فرزندان روزگار خود را می داشتم باز هم به دنبال لذت فرزندزایی نبودم.

> فليت حوّاء عقيماً غدت  
> لا تلد الناس ولا تحبل
> 
> ای کاش حوّا سترون بود و مردم را نمی زایید و آبستن نمی شد.

> كُلٌّ عَلى مَكروهِهِ مُسبَلُ  
> وَحازِمُ الأَقوامِ لا يُنسِلُ
> 
> فَسلٌ أَبو عالَمِنا آدَمٌ  
> وَنَحنُ مِن والِدِنا أَفسَلُ
> 
> همه مردم از کارهای ناپسند، گستاخ می شوند و مردمان باهوش به فرزندزایی نمی پردازند.  
> پس بپرس و بگو که آدم پدر این جهانی ماست. آیا ما از پدرمان پاک تریم؟

> خَيرٌ لِآدَمَ وَالخَلقِ الَّذي خَرَجوا  
> مِن ظَهرِه أَن يَكونوا قَبلُ ما خُلِقوا
> 
> برای آدم و فرزندانی که از پشت او زاده شده اند؛ بهتر آن بود که هرگز آفریده نمی شدند.

> كوني الثُرَيّا أَو حَضارِ أَو ال  
> جَوزاءَ أَو كَالشَمسِ لا تَلِدُ
> 
> فَلَتِلكَ أَشرَفُ مِن مُؤَنِّثَةٍ  
> نَجَلَت فَضاقَ بِنَسلِها البَلَدُ
> 
> چونان اختران آسمانی ثریا، حضار، جوزا و خورشید باش که فرزندی را نمی زایند.  
> و آنان والاتر از زنانی هستند که می زایند و با فرزندان خود زمین را تنگ می کنند.

> خَيرُ النِساءِ اللَواتي لا يَلِدنَ لَكُم  
> فَإِن وَلَدنَ فَخَيرُ النَسلِ ما نَفَعا
> 
> بهترین زنان کسانی هستند که برایتان بچه نمی آورند ولی اگر بچه دار شدند منفعت ما در بهترین فرزندان آنان است.

> وَمَن رُزِقَ البَنينِ فَغَيرُ ناءٍ  
> بِذَلِكَ عَن نَوائِبَ مُسقِماتِ
> 
> فَمِن ثُكلٍ يَهابُ وَمِن عُقوقٍ  
> وَأَرزاءٍ يَجِئنَ مُصَمِّماتِ
> 
> وَإِن نُعطَ الإِناثَ فَأَيُّ بُؤسٍ  
> تَبَيَّنَ في وجوهِ مُقَسَّماتِ
> 
> کسی که صاحب فرزند شود از مصائب روزگار در امان نخواهد ماند.  
> این مصائب عبارتند از مرگ فرزند که تحمل آن دشوار است و نافرمانی آنها و بلاهای گونه گون دیگر.  
> و اگر دخترانی به تو عطا شود، چه بیچارگی هایی که در صورت زیبای آنها خواهی دید!

> نادى حَشا الأُمِّ بِالطِفلِ الَّذي اِشتَمَلَت  
> عَلَيهِ وَيحَكَ لا تَظهَر وَمُت كَمَدا
> 
> فَإِن خَرَجتَ إِلى الدُنيا لَقيتَ أَذىً  
> مِنَ الحَوادِثِ بَلحَ القَيظَ وَالجَمَدا
> 
> وَما تَخَلَّصُ يَوماً مِن مَكارِهِها  
> وَأَنتَ لا بُدَّ فيها بالِغٌ أَمَدا
> 
> وَرُبَّ مِثلَكَ وافاها عَلى صِغَرٍ  
> حَتّى أَسَنَّ فَلَم يَحمَد وَلا حَمِدا
> 
> لا تَأمَنِ الكَفُّ مِن أَيّامِها شَلَلاً  
> وَلا النَواظِرُ كَفّاً عَنِّ أَو رَمَدا
> 
> اندرون مادر، طفلی را که در بر گرفته بود، فراخواند: وای بر تو! ظاهر نشو و غمگین و افسرده بمیر!  
> که اگر به دنیا آمدی، با اذیت و آزاری از حوادث مواجه می شوی، گرما و سرما را رها کن.  
> و تو روزی از مصائب و بلایای آن رها نمی گردی و تو به ناچار مدتی طولانی در آن باقی هستی.  
> و چه بسیار چون تو در کودکی و کوچکی به آن رسید و پیر گشت و ستایش نشد و ستایش نکرد.  
> و دست در روزگار آن، از فلج شدن در امان نیست و نه چشمان از نابینایی و درد چشم در امانند.

> أَلا تَفَكَّرتَ قَبلَ النَسلِ في زَمَنٍ  
> بِهِ حَلَلتَ فَتَدري أَينَ تُلقيهِ
> 
> تَرجو لَهُ مِن نَعيمِ الدَهرِ مُمتَنَعاً  
> وَما عَلِمتَ بِأَنَّ العَيشَ يُشقيهِ
> 
> شَكا الأَذى فَسَهِرتَ اللَيلَ وَاِبتَكَرَت  
> بِهِ الفَتاةُ إِلى شَمطاءَ تَرقيهِ
> 
> وَأُمُّهُ تَسأَلُ العَرّافَ قاضِيَةً  
> عَنهُ النُذورَ لَعَلَّ اللَهَ يُبقيهِ
> 
> وَأَنتَ أَرشَدُ مِنها حينَ تَحمِلُهُ  
> إِلى الطَبيبِ يُداويهِ وَيَسقيهِ
> 
> وَلَو رَقى الطِفلَ عيسى أَو أُعيدَ لَهُ  
> بُقراطُ ما كانَ مِن مَوتٍ يُوَقّيهِ
> 
> آیا قبل از آن که فرزندی بیاوری اندیشیده ای که در چه دوره ای زندگی می کنی تا بدانی او را کجا می اندازی.  
> به او امیدواری در حالی که او از نعمت های روزگار محروم است و تو نمی دانی که زندگی او را بدبخت می کند.  
> او از درد، بی تابی می کند و تو باید شب را بیدار بمانی و زن جوان باید صبح زود بیدار شود تا او را پرورش دهد.  
> مادرش نزد فالگیر می رود تا بلایا را از او دور کند و خدا او را نگه دارد.  
> و بدتر از مادرش تو هستی که باید او را نزد طبیب ببری تا مداوایش کند و شفا یابد.  
> و البته اگر این کودک را نزد عیسی ببری یا بقراط هم معاینه اش کند باز هم نمی توانند او را از مرگ برهانند.

> أَيا سارِحاً في الجَوِّ دُنياكَ مَعدِنٌ  
> يَفورُ بِشَرٍّ فَاِبغَ في غَيرِها وَكرا
> 
> فَإِن أَنتَ لَم تَملِك وَشيكَ فِراقِها  
> فَعِفَّ وَلا تَنكِح عَواناً وَلا بِكرا
> 
> وَأَلقاكَ فيها والِداكَ فَلا تَضَع  
> بِها وَلَداً يَلقى الشَدائِدَ وَالنُكرا
> 
> ای کسی که در آسمان پرواز می کنی بدان که دنیای تو چون معدنی است که همواره شر از آن بیرون می آید پس در جای دیگری لانه بساز.  
> هر لحظه ممکن است اینجا را ترک بگویی پس عفّت پیشه کن و با زنان یا دختران باکره ازدواج نکن.  
> والدینت تو را در این دنیا انداخته اند ولی تو نباید فرزندی بیاوری که با سختی ها و بدی ها دست و پنجه نرم کند.

> تَثاءَبَ عَمروٌ إذ تَثاءَبَ خالِدٌ  
> بِعَدوى فَما أَعَدَتنِيَ الثُؤباءُ
> 
> اگر خالد خمیازه بکشد عمرو هم می کشد چرا که مسری است و من نگذاشتم فرزندآوری بشر به من سرایت کند.

> أعدى عدو لابن آدمَ خلتُه  
> ولد يكونُ خروجُه من ظَهره
> 
> بدترین دشمن فرزند آدم را بچه خودش می دانم که از پشت خودش بوجود آمده است.

> خِصاؤُكَ خَيرٌ مِن زَواجِكَ حُرَّةً  
> فَكَيفَ إِذا أَصبَحتَ زَوجاً لِمومِسِ
> 
> وَإِنَّ كِتابَ المَهرِ فيما اِلتَمَستَهُ  
> نَظيرُ كِتابِ الشاعِرِ المُتَلَمِّسِ
> 
> فَلا تُشهِدَنَّ فيهِ الشُهودَ وَأَلقِهِ  
> إِلَيهِم وَعُد كَالعائِرِ المُتَشَمِّسِ
> 
> اخته شدن تو بهتر از آن است که با زنی آزاده ازدواج کنی چه برسد به آن که آن زن ناپاک باشد.  
> سند ازدواج با بدبختی هایی که برایت می آورد مثل نامه ملتمس است.  
> پس برای ازدواجت شاهد نیاور، سند را جلوی آنان بینداز و مثل شتر رم کرده فرار کن.

**منابع ترجمه ها:**

- عقاید فلسفی ابوالعلاء معرّی، عمر فرّوخ، ترجمه حسین خدیوجم
- گفت و شنود فلسفی در زندان ابوالعلا، طه حسین، ترجمه حسین خدیوجم
- اشعار ابوالعلاء معرّی، امیر چناری، نشر زوار
- ابوالعلاء معرّی، محمود فضیلت، نشر زوار
- ابوالعلاء معرّی، یوحنّا قمیر، ترجمه زینب حکیمی تهرانی
- ابوالعلاء معرّی در بوته نقد ادب تطبیقی، نرجس توحیدی فر

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [ژوئیه 25، 2026، 12:36ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/850 "2026-07-25T12:36:40Z")

</div>

> کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید  
> کاشکی اسکندری پیدا شود…

**مهدی اخوان ثالث**

این بیت، نه ستایش استبداد است و نه نفی آزادی؛ بلکه **اعترافی نومیدانه به بن‌بستِ تاریخی** است. کاوه، نماد قیام مردمی است؛ اما وقتی مردم فرسوده، خاموش و پراکنده‌اند، دیگر کاوه‌ای زاده نمی‌شود. اسکندر، هرچند بیگانه و ویرانگر، دست‌کم **حرکت می‌آورد**. این بیت، فریاد جامعه‌ای است که آن‌قدر از سکون به ستوه آمده که حتی **حرکتِ ویرانگر را به ایستاییِ مرگ‌بار ترجیح می‌دهد**.

[منبع](https://brainyscholar.com/kaveh-will-not-be-found-i-wish-eskandari-would-be-found-analysis-of-akhavan-sales-poetry-and-reflection-of-historical-stagnation-in-society/)

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 1، 2026، 7:03ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/852 "2026-08-01T19:03:54Z")

</div>

> ازیشان یکی بود فرزانه‌تر  
> بپرسید ازو از قضا و قدر
> 
> که انجام و فرجام چونین سخن  
> چه گونه‌است و این بر چه آید ببن
> 
> چنین داد پاسخ که جوینده مرد  
> دوان و شب و روز با کارکرد
> 
> بود راه روزی برو تار و تنگ  
> بجوی اندرون آب او با درنگ
> 
> یکی بی هنر خفته بر تخت بخت  
> همی گل فشاند برو بر درخت
> 
> چنینست رسم قضا و قدر  
> ز بخشش نیابی به کوشش گذر

> بپرسید و گفتش چه دیدی شگفت  
> کزان برتر اندازه نتوان گرفت
> 
> چنین گفت با شاه بوزرجمهر  
> که یک سر شگفتست کار سپهر
> 
> یکی مرد بینیم با دستگاه  
> کلاهش رسیده به ابر سیاه
> 
> که او دست چپ را نداند ز راست  
> ز بخشش فزونی نداند نه کاست
> 
> یکی گردش آسمان بلند  
> ستاره بگوید که چونست و چند
> 
> فلک رهنمونش به سختی بود  
> همه بهر او شوربختی بود!

**شاهنامه فردوسی**

> [@نگاهی به کتاب اخلاق رنج محور (Suffering-Focused Ethics)](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/91891/542):
>
> (از ایران زردشتی تا اسلام، شائول شاکد، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص ۲۲۵ و ۲۲۶) مضمون همین سخنان بزرگمهر را فردوسی از زبان خود او به شعر آورده است: بدیدم که این گنبد دیرساز نخواهد همی لب گشادن به راز اگر مرد برخیزد از تخت بزم نهد بر کف خویش جان را به رزم زمین را بپردازد از دشمنان شود ایمن از رنج آهرمنان شود پادشا بر جهان سر‌به‌سر بیابد سخنها همه دربدر شود دستگاهش چو خواهد فراخ کند گلشن و باغ و میدان و کاخ نهد گنج و فرزند گرد آورد بسی روز برآرزو بشمر…

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 6، 2026، 9:25ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/853 "2026-08-06T09:25:49Z")

</div>

> آن به که شب و روز به می پیوندیم
> 
> بر گردش روزهای چون شب خندیم
> 
> تا چند دل اندر غم عالم بندیم
> 
> پیداست که ما ز اهل عالم چندیم

**ادیب صابر**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 6، 2026، 1:50ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/854 "2026-08-06T13:50:11Z")

</div>

# ابیاتی درباره مرگ و ناپایداری از نگاه عطار نیشابوری

**از اسرارنامه:**

> خوش است این کهنه دیر پرفسانه  
> اگر نه مردنستی در میانه
> 
> درین محنت سرا اینست ماتم  
> که ما را می‌بنگذارند با هم
> 
> خوشستی زندگانی و کیستی  
> اگر نه مرگ ناخوش درپیستی
> 
> نشاط ار هست بی دوران غم نیست  
> وجود ار هست بی خوف عدم نیست
> 
> خوشی جویی ز عالم سرکشی را  
> ز عالم نیست دورانی خوشی را

> مرا باری دل از گردون فرومرد  
> ز بس کس کو برآورد و فرو برد
> 
> کرا این گنبد گردان بر آرد  
> که نه در عاقبت از جان برآرد

> گرت ملک جهان زیر نگین است  
> بآخر جای تو زیر زمین است
> 
> نماند کس بدنیا جاودانی  
> بگورستان نگر گر می‌ندانی
> 
> جهان را چون رباطی با دو در دان  
> کزین در چون درآیی بگذری زان
> 
> تو غافل خفته وز هیچت خبرنه  
> بخواهی مرد گر خواهی وگرنه
> 
> کسی کش مرگ نزدیکی رسیدست  
> چنین گویند کو رگ برکشیدست
> 
> تو هم ای سست رگ بگشای دیده  
> کز اول بودهٔ رگ برکشیده
> 
> ترا گر تو گدایی گر شهنشاه  
> سه گز کرباس و ده خشتست هم راه
> 
> اگر ملکت ز ماهی تا بماهست  
> سرانجامت برین دروازه راهست
> 
> چو بر بندند ناگاهت زنخدان  
> همه ملک جهان آنجا، زنخ دان
> 
> ز هر چیزی که داری کام وناکام  
> جدا می‌بایدت شد در سرانجام
> 
> بسی کردست گردون دست کاری  
> نخواهد بود کس را رستگاری
> 
> بدین عمری که چندین پیچ دارد  
> مشو غره که پی بر هیچ دارد

> چه مقصودست چندین رنج بردن  
> که چون شمعی فرو خواهیم مردن
> 
> جهان بی هیچ باقی خوش سراییست  
> ولی چون نیست باقی این بلاییست
> 
> جهان بگذار و بگذر زین سخن زود  
> چو باقی نیست در باقیش کن زود
> 
> تو تا بودی ز دنیا خسته بودی  
> بهر ره جان کنی پیوسته بودی
> 
> نه هرگز لقمه‌ای بی قهر خوردی  
> نه هرگز شربتی بی زهر خوردی
> 
> هزاران سیل خونین بر دلت بست  
> که تا بادی ز عالم بر دلت جست
> 
> تو خود اندیشه کن گر کاردانی  
> که تا خود مرگ به یا زندگانی
> 
> هزاران غم فرو آمد برویت  
> که تا یک آب آمد در گلویت
> 
> همه دنیا بیک جو غم نیرزد  
> چه یک جو نیم ارزن هم نیرزد
> 
> غم دنیا مخور ای دوست بسیار  
> که در دنیا نخواهد ماند دیار
> 
> چه می‌نازی بدین دنیای غدار  
> که تو کرکس نئی گر اوست مردار
> 
> همه تخم جهان برداشته گیر  
> بدست آورده و بگذاشته گیر

**از الهی نامه:**

> ز دیری گه ترا ای چرخ گردان  
> روانست آسیا برخون مردان
> 
> شگفتا کارِ تو ای چرخ ناساز  
> که در خاک افکنی پروردهٔ ناز
> 
> جهانا حاصل پروردن ما  
> چه خواهد بود جز خون خوردن ما
> 
> کس از خون خوردن تو نیست آگاه  
> که پنهان می‌کنی در خاک و در چاه

**همچنین:**

> [@شعر الهام بخش](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/733):
>
> یکی پرسید از آن دیوانه در ده که از کار خدا ما را خبر ده چنین گفت او که تا گشتم من آگاه خدا را کاسه گر دیدم درین راه بحکمت کاسهٔ سر را چو بربست ببادش داد و آنگه خرد بشکست اگر از خاک برگیری کفی خاک بپرسی قصهٔ از خاک غمناک بصد زاری فرو گرید چو میغی ز یک یک ذره برخیزد دریغی ز اول روز این چرخ دل افروز دریغ خلق می‌ساید شب و روز تو گویی بر زمین هر ذرهٔ خاک زفان حال بگشادند بی باک که ما را زیر خاک افکندی آخر تو هم زود این کمر بربندی آخر الا یا غافلان تا کی پسندید که ما را زیر پای خود ف…

> [@نگاهی به کتاب اخلاق رنج محور (Suffering-Focused Ethics)](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/91891/52):
>
> اندوه و تأسف عطار نیشابوری از رنج زندگی: کس چه داند تا چه جانهای شگرف غوطه خوردست اندرین دریای ژرف کس چه داند تا چه دلهای عزیز خون شدست و خون شود آن تو نیز کس چه داند تا چه قالبهای پاک در میان خون فرو شد زیر خاک در دو عالم نیست حاصل جز دریغ هیچکس را نیست در دل جز دریغ در سرائی چون توان بنشست راست کز سر آن زود برخواهیم خاست کار عالم جز طلسم و پیچ نیست جز خرابی در خرابی هیچ نیست ترجمه انگلیسی شعر: Who knows what great souls Have drowned in this deep, deep sea? Who knows those …

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 10، 2026، 3:29ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/855 "2026-08-10T15:29:35Z")

</div>

> جهان را پادشاهی پاک‌دین بود  
> که مُلک عالَمش زیرِ نگین بود
> 
> نبودش در همه عالم نظیری  
> که بودش از همه عالم گزیری
> 
> سواد ملکش از مَه تا به ماهی  
> ز شرقش تا به غربش پادشاهی
> 
> حکیمانی که پیش شاه بودند  
> که اِجری‌خوارهٔ درگاه بودند
> 
> چنین گفت ای عجب روزی به ایشان  
> که حالی می‌رود بر من پریشان
> 
> دلم را آرزوئی بس عجب خاست  
> نمی‌دانم که این از چه سبب خاست
> 
> مرا سازید یک انگشتری پاک  
> که هر وقتی که باشم نیک غمناک
> 
> چو در وی بنگرم، دل‌شاد گردم  
> ز دست تُرکِ غم آزاد گردم
> 
> وگر دل‌شاد گردم نیز از بخت  
> چو در وی بنگرم، غمگین شوم سخت
> 
> حکیمان زو امان جُستند یک‌چند  
> نشستند آن بزرگان خردمند
> 
> بسی اندیشه و فکرت بکردند  
> بسی خونابهٔ حسرت بخَوردند
> 
> به آخر اتّفاقی جزم کردند  
> به یک ره بر نگینی عزم کردند
> 
> که بنگارند بر وی این رقم زود:  
> که **«آخر بگذرد این نیز هم زود»**
> 
> چو ملک این جهان ملکی رونده‌ست  
> به ملک آن جهان شد هر که زنده‌ست

**عطار نیشابوری، الهی نامه**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 19، 2026، 9:25ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/856 "2026-08-19T09:25:22Z")

</div>

> آن شنیدی که در ولایت شام  
> رفته بودند اشتران به چرام
> 
> شتر مست در بیابانی  
> کرد قصد هلاک نادانی
> 
> مرد نادان ز پیش اشتر جَست  
> از پیَش می‌دوید اشتر مست
> 
> مرد در راه خویش چاهی دید  
> خویشتن را در آن پناهی دید
> 
> شتر آمد به نزد چه ناگاه  
> مرد بفگند خویش را در چاه
> 
> دستها را به خار زد چون ورد  
> پایها نیز در شکافی کرد
> 
> در ته چه چو بنگرید جوان  
> اژدها دید باز کرده دهان
> 
> دید از بعد محنت بسیار  
> زیر هر پاش خفته جفتی مار
> 
> دید یک جفت موش بر سر چاه  
> آن سپید و دگر چو قیر سیاه
> 
> می‌بریدند بیخ خاربنان  
> تا درافتد به چاه مرد جوان
> 
> مرد نادان چو دید حالت بد  
> گفت یارب چه حالتست این خود
> 
> در دَمِ اژدها مکان سازم  
> یا به دندان مار بگدازم
> 
> از همه بدتر این که شد کین خواه  
> شتر مست نیز بر سرِ چاه
> 
> آخرالامر تن به حکم نهاد  
> ایزدش از کرم دری بگشاد
> 
> دید در گوشه‌ای خار نحیف  
> اندکی زان ترنجبین لطیف
> 
> اندکی زان ترنجبین برکند  
> کرد پاکیزه در دهان افگند
> 
> لذّت آن بکرد مدهوشش  
> مگر آن خوف شد فراموشش
> 
> تویی آن مرد و چاهت این دنیی  
> چار طبعت بسان این افعی
> 
> آن دو موش سیه سفید دژم  
> که بُرد بیخ خار بُن در دم
> 
> شب و روزست آن سپید و سیاه  
> بیخ عمر تو می‌کنند تباه
> 
> اژدهایی که هست بر سرِ چاه  
> گور تنگست زان نه‌ای آگاه
> 
> بر سرِ چاه نیز اشتر مست  
> اجل است ای ضعیف کوته دست
> 
> خاربُن عمر تست یعنی زیست  
> می‌ندانی ترنجبین تو چیست
> 
> شهوتست آن ترنجبین ای مرد  
> که ترا از دو کَون غافل کرد

**(سنایی، حدیقة الحقیقه)**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 21، 2026، 8:58ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/857 "2026-08-21T08:58:30Z")

</div>

**حکایت مرگ ققنوس**

> هست ققنس طرفه مرغی دلستان  
> موضع این مرغ در هندوستان
> 
> سخت منقاری عجب دارد دراز  
> همچو نی در وی بسی سوراخ باز
> 
> قربِ صد سوراخ در منقار اوست  
> نیست جفتش، طاق بودن کارِ اوست
> 
> هست در هر ثُقبه آوازی دگر  
> زیر هر آوازِ او رازی دگر
> 
> چون به هر ثُقبه بنالد زار زار  
> مرغ و ماهی گردد از وی بی‌قرار
> 
> جملهٔ پرّندگان خامش شوند  
> در خوشیّ بانگ او بی‌هش شوند
> 
> فیلسوفی بود دمسازش گرفت  
> علم موسیقی ز آوازش گرفت
> 
> سالِ عمر او بُوَد قربِ هزار  
> وقت مرگ خود بداند آشکار
> 
> چون ببرّد وقتِ مردن دل ز خویش  
> هیزم آرَد گِردِ خود ده حُزمه بیش
> 
> در میان هیزم آید بی‌قرار  
> دردهد صد نوحه خود را زار زار
> 
> پس بدان هر ثُقبه‌ای از جان پاک  
> نوحه‌ای دیگر برآرد دردناک
> 
> چون‌که از هر ثُقبه همچون نوحه‌گر  
> نوحهٔ دیگر کند نوعی دگر
> 
> در میان نوحه از اندوهِ مرگ  
> هر زمان بر خود بلرزد همچو برگ
> 
> از نفیر او همه پرّندگان  
> وز خروش او همه درّندگان
> 
> سوی او آیند چون نظّارگی  
> دل ببرّند از جهان یک‌بارگی
> 
> از غمش آن روز در خون جگر  
> پیش او بسیار میرد جانور
> 
> جمله از زاریّ او حیران شوند  
> بعضی از بی‌قوّتی بی‌جان شوند
> 
> بس عجب روزی بُوَد آن روزِ او  
> خون چکد از نالهٔ جان‌سوزِ او
> 
> باز چون عمرش رسد با یک نفس  
> بال و پر برهم زند از پیش و پس
> 
> آتشی بیرون جهَد از بال او  
> بعدِ آن آتش بگردد حال او
> 
> زود در هیزم فتد آتش همی  
> پس بسوزد هیزمش خوش‌خوش همی
> 
> مرغ و هیزم هر دو چون اخگر شوند  
> بعد از اخگر نیز خاکستر شوند
> 
> چون نمانَد ذره‌ای اخگر پدید  
> ققنسی آید ز خاکستر پدید
> 
> آتش آن هیزم چو خاکستر کند  
> از میان، ققنس‌بچه سر برکند
> 
> هیچ‌کس را در جهان این اوفتاد  
> کو پس از مردن بزاید نابزاد؟
> 
> گر چو ققنس عمرِ بسیارت دهند  
> هم بمیری هم بسی کارت دهند
> 
> سال‌ها در ناله و در درد بود  
> بی‌ولد، بی‌جفت، فردی فرد بود
> 
> در همه آفاق پیوندی نداشت  
> محنت جفتی و فرزندی نداشت
> 
> آخرالامرش اجل چون یاد داد  
> آمد و خاکسترش بر باد داد
> 
> تا بدانی تو که از چنگ اجل  
> کس نخواهد برد جان چند از حیَل
> 
> در همه آفاق کس بی‌مرگ نیست  
> وین عجایب بین که کس را برگ نیست
> 
> مرگ اگرچه بس درشت و ظالم است  
> گردن آن را نرم کردن لازم است
> 
> گرچه ما را کارِ بسیار اوفتاد  
> سخت‌تر از جمله، این کار اوفتاد

**عطار نیشابوری، منطق الطیر**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 21، 2026، 11:20ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/858 "2026-08-21T11:20:15Z")

</div>

**خوانش ابیاتی از حافظ:**

[//talk.r.zapp.ir/original/4X/9/6/1/9619b34c38dae879b1bd6132897eb17ae8b32b44.ogg](https://talk.r.zapp.ir/original/4X/9/6/1/9619b34c38dae879b1bd6132897eb17ae8b32b44.ogg)

[//talk.r.zapp.ir/original/4X/1/3/6/1369926a6a98d3fa7a1837c883036ae016aafea1.ogg](https://talk.r.zapp.ir/original/4X/1/3/6/1369926a6a98d3fa7a1837c883036ae016aafea1.ogg)

[//talk.r.zapp.ir/original/4X/0/b/b/0bb97e03760188d3b58ac6a6cfa4401f03d43697.ogg](https://talk.r.zapp.ir/original/4X/0/b/b/0bb97e03760188d3b58ac6a6cfa4401f03d43697.ogg)

> سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی  
> دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
> 
> چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟  
> ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
> 
> زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت:  
> «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»

> فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
> 
> که کس نبود که دستی از این دَغا ببرد

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 22، 2026، 2:06ب.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/859 "2026-08-22T14:06:10Z")

</div>

> حال شهر اینست حال ساکنانش را مپرس  
> کارشان صعب است صبریشان دهد پروردگار
> 
> مضطرب، آشفته خاطر، تنگدل، اندوهناک  
> هم وضیع و هم شریف و هم صغیر و هم کبار
> 
> دست از تریاک کوتاه است و جان اندر خطر  
> پا نهی تاریک شب چون بر در سوراخ مار
> 
> از پریشانی فرامش کرده مادر طفل خویش  
> بلکه رفته شیر هم از یاد طفل شیرخوار
> 
> هر جماعت در خیالی هر گروه اندر غمی  
> این که چون آرام گیرد وان که چون گیرد قرار
> 
> چون قوی زور آورد دارد ضعیفان را که پاس  
> گر جهد بادی به دامان که آویزد غبار
> 
> گرگهای تیز دندان را که دندان بشکنند  
> وین لگد زن استران را چون توان کردن جدار

**وحشی بافقی**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [اوت 31، 2026، 11:38ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/860 "2026-08-31T11:38:45Z")

</div>

> دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی  
> زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
> 
> این پنج روزه مهلت ایام آدمی  
> آزار مردمان نکند جز مغفلی
> 
> باری نظر به خاک عزیزان رفته کن  
> تا مجمل وجود ببینی مفصلی
> 
> آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس  
> هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی
> 
> درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند  
> بیرون ازین دو لقمهٔ روزی تناولی
> 
> زان گنجهای نعمت و خروارهای مال  
> با خویشتن به گور نبردند خردلی
> 
> از مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بخت  
> بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی
> 
> بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت  
> گویند ازو هنوز که بودست عادلی
> 
> ای آنکه خانه در ره سیلاب می‌کنی  
> بر خاک رودخانه نباشد معولی
> 
> دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد  
> هرگز نبود دور زمان بی‌تبدلی

**سعدی**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [سپتامبر 7، 2026، 9:05ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/862 "2026-09-07T09:05:23Z")

</div>

> دوستی گفت صبر کن ایراک  
> صبر کار تو خوب و زود کند
> 
> آب رفته به جوی باز آید  
> کار بهتر از آنکه بود کند
> 
> گفتم آب ار به جوی باز آید  
> ماهی مرده را چه سود کند

**انوری**

> جای شادی نیست زیر این سپهر نیلگون
> 
> خنده در هنگامه ماتم نمی باید زدن

> یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
> 
> در بساط آسیا یک دانه نشکسته نیست

> هست اگر آسایشی زیر فلک، در غفلت است
> 
> وای بر آن کس کز این خواب گران برخاسته است

> پیش ازین، بر رفتگان افسوس می‌خوردند خلق
> 
> می‌خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان

**صائب تبریزی**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [سپتامبر 7، 2026، 9:35ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/863 "2026-09-07T09:35:50Z")

</div>

> ای خطّهٔ ایران مهین‌، ای وطن من  
> ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
> 
> ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز  
> آشفته کنارت چو دلِ پُر حَزَن من
> 
> دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست  
> ای باغِ گل و لاله و سرو و سمن من
> 
> بس خار مصیبت که خلد دل را بر پای  
> بی روی تو، ای تازه شکفته چمن من
> 
> ای بارخدای من گر بی‌تو زیم باز  
> افرشتهٔ من گردد چون اهرمن من
> 
> تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن  
> هرگز نشود خالی از دل محن من
> 
> از رنج تو لاغر شده‌ام چونان کز من  
> تا بر نشود ناله نبینی بدن من
> 
> دردا و دریغا که چنان گشتی بی‌برگ  
> کز بافتهٔ خویش نداری کفن من
> 
> بسیار سخن گفتم در تعزیت تو  
> آوخ که نگریاند کس را سخن من
> 
> وانگاه نیوشند سخن‌های مرا خلق  
> کز خون من آغشته شود پیرهن من
> 
> و امروز همی‌گویم با محنت بسیار  
> دردا و دریغا وطن من‌، وطن من

**ملک الشعرای بهار**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [سپتامبر 9، 2026، 7:08ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/864 "2026-09-09T07:08:22Z")

</div>

# **کارو | کفرنامه**

▨ نام شعر: کفرنامه

▨ شاعر: کارو (کاراپت دردریان)

ـــــــــــــــــ

این شعر مربوط به مجموعه شعری است به نام «کفرنامه کارو» که این مجموعه، دارای شعرهای انتقادی دیگری نیز هست

ـــــــــــــــــ

شب است و ماه می‌رقصد

ستاره نقره می‌پاشد

نسیمِ پونه و عطر شقایق‌ها

به لب‌های هوس‌آلودِ زنبق‌های وحشی بوسه می‌چیند و من تنهای تنهایم در این تاریکی شب.

خدایم! آه خدایم!

صدایت می‌زندم بشنو صدایم!

از زبان کارو فریادت دهم، اگر هستی برس به دادم

خداوندا!

اگر روزی از عرشت به زیر آیی و

لباس فقر بپوشی و

و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی

زمین و آسمانت را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟

خداوندا!

اگر در روز گرماگیرِ تابستانی

تن خسته‌ی خویش را بر سایه دیواری

به خاک بسپاری

اندکی آن طرف‌تر کاخ‌های مرمرین بینی

زمین و آسمانت را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟

خداوندا!

اگر با مردم آمیزی

شتابان در پی روزی

ز پیشانی عرق ریزی

شب‌آزرده و دل‌خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمانت را کفر می‌گویی، نمی‌گویی؟

خدایا! خالقا! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی

تو خود گفتی که نامردمان بهشت را نمی‌بینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

که نامردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ می‌سازند

خدایا! خالقا! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو خود گفتی اگر اهرمنِ شهوت

بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیبِ عصیانت

مصلوب خواهی کرد

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

پدر با نورسته‌ی خویش گرم‌می‌گیرد

برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام می‌گیرد

نگاه شهوت‌انگیز پسر، دزدانه بر اندام مادر می‌لرزد

قدم‌ها در بستر فحشا می‌لغزد

خدایا! خالقا! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو خود سلطان تبعیضی

تو خود، فتنه‌انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمی‌کردی

یکی را همچو من بدبخت

یکی را بی‌دلیل آقا نمی‌کردی

جهانی را این‌چنین غوغا نمی‌کردی

هرگز این سازها شادم نمی‌سازد

دگر آهم نمی‌گیرد

دگر بنگ، باده و تریاک آرامم نمی‌سازد

شب است و ماه می‌رقصد

ستاره نقره می‌پاشد

و من اما در سکوت خلوتت آهسته می‌گریم

اگر حق است زدم زیر خدایی

خدایا! خالقا! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

خداوندا تو می‌گفتی زنا زشت است و من دانم که عیسی زاده‌ی طبع زنازاد خداوندیست

خداوندا! خالقا! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد

همچو تو یکسره من ترکِ وفا خواهم کرد

زین سپس جای وفا چون تو جفا خواهم کرد

ترکِ سجاده و تسبیح و ردا خواهم کرد

گذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کرد

هرگز این گوش من از تو سخنِ حق نشنید

مردمان! گوش به افسانه‌ی زاهد ندهید

داده از پند به من پیرِ خرابات نوید

کز توی عهدشکن این دلِ دیوانه رمید

شِکوه ز آیین بَدَت پیشِ خدا خواهم کرد

درس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان

بَهر هر درد دوایی است دواها پنهان

نسخه‌ی درد من این باده‌ی ناب است بدان

کز طبیبانِ جفاجوی نگرفتم درمان

زخمِ دل را با میِ ناب دوا خواهم کرد

من که هم مِی ‌خورم و دُردیِ آن؛ پادشهم

بهتر آن‌ است که اِمشب به همان‌جا بروم

سرِ خود بر درِ خُمخانه‌ی آن شاه نهم

آنقدر باده خورم تا ز غم آزاد شوم

دست از دامن طنّاز رها خواهم کرد

خواهم از شیخ‌کشی شهره‌ی این شهر شوم

شیخ و ملا و مُریدان همه را قهر شوم

بر مذاق همه شیخانِ دغل زهر شوم

گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم

خونِ صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد

ز کم و بیش و بسیار بگیرم از شیخ

وجه اندوخته و دینار بگیرم از شیخ

آنقدر جامه و دستار بگیرم از شیخ

باج میخانه‌ی اَمرار بگیرم از شیخ

وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

وقف سازم دو سه میخانه‌ با نام و نشان

وَندَر آنجا دو سه ساقی به مه‌روی عیان

تا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان

گر دهد چرخ به من مهلتی‌، ای باده‌خوران!

کف این میکده‌ها را ز عبا خواهم کرد

هر که این نظم سرود خرم و دل‌شاد بُوَد

خانه‌ی ذوقی و گوینده‌اش آباد بُوَد

انتقادی نبُوِد؛ هر سخن آزاد بُوَد

تا قلم در کف من تیشه‌ی فرهاد بُوَد

تا ابد در دل این کوه صدا خواهم کرد

ـــــ

▨

کاراپت دردریان

متخلص به کارو

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [سپتامبر 9، 2026، 7:10ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/865 "2026-09-09T07:10:31Z")

</div>

# **معینی کرمانشاهی | صبر خدا**

▨ نام شعر: صبر خدا (عجب صبری خدا دارد)

▨ شاعر: معینی کرمانشاهی

▨ با صدای: معینی کرمانشاهی

▨ موسیقی: کیهان کلهر

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــ

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه‌ی اول

که اول ظلم را می‌دیدم از مخلوقِ بی‌وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدگر ویرانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه‌ی صدها گرسنه

چند بزمی، گرمِ عیش و نوش می‌دیدم

نخستین نعره‌ی مستانه را خاموش آن دم، بر لبِ پیمانه می‌کردم..

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می‌دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه‌ی رنگین

زمین و آسمان را واژگون، مستانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می‌پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره‌پاره در کفِ زاهدنمایان، سبحه‌ی صددانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر ِتنها یکی مجنونِ صحراگردِ بی‌سامان

هزاران لیلیِ نازآفرین را کو به کو آواره و دیوانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به گِردِ شمعِ سوزان ِ دلِ عشاقِ سرگردان ،

سراپای وجودِ بی‌وفا معشوق را پروانه می‌کردم. .

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

به عرشِ کبریایی، با همه صبرِ خدایی

تا که می‌دیدم عزیزِ نابه‌جایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می‌فروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه، بی‌صبرانه، می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می‌دیدم مشوّش عارف و عامی، ز برق فتنه‌ی این علم ِ عالم‌سوزِ مردم‌کُش ،

به جز اندیشه‌ی عشق و وفا، معدوم هر فکری

در این دنیای پُر افسانه می‌کردم.

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تابِ تماشای تمام زشتکاری‌های این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

یک‌نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می‌کردم؟

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

▨

رحیم معینی کرمانشاهی

مشهور به سخن سالار و متخلص به بهار

از کتاب ای شمع‌ها بسوزید

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [سپتامبر 9، 2026، 7:26ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/866 "2026-09-09T07:26:33Z")

</div>

**شعر خدانشناس، سعیدی سیرجانی:**

خبر داری ای شیخ دانا که من

خداناشناسم خداناشناس

نه سربسته گویم سخن

نه از چوب تکفیر دارم هراس

زدم چون قدم از عدم در وجود

خدایت برم اعتباری نداشت

خدای تو ننگین و آلوده بود

پرستیدنش افتخاری نداشت

خدایی بدینسان اسیر نیاز

که بر طاعت چون تویی بسته چشم

خدایی که بهر دو رکعت نماز

گه آید به رحم و گه آید به خشم

خدایی که جز در زبان عرب

به دیگر زبانی نفهمد کلام

خدایی که ناگه شود در غضب

بسوزد به کین خرمن خاص و عام

خدایی چنان خودسر و بلهوس

که قهرش کند بی گناهان تباه

به پاداش خوشنودی یک مگس

ز دوزخ رهاند تنی بی گناه

خدایی که با شهپر جبرییل

کند شهر آباد را زیر و رو

خدایی که در کام دریای نیل

برد لشکر بیکرانی فرو

خدایی که بی مزد و حمد و ثنا

نگردد به کار کسی چاره ساز

خدا نیست بیچاره ور نه چرا

به مدح و ثنای تو دارد نیاز

خدای تو گه رام و گه سرکش است

چو دیوی که اش باید افسون کنند

دل او به دلال بازی خوش است

وگرنه شفاعت گران چون کنند؟

خدای تو با وصف غلمان و حور

دل بندگان را بدست آورد

به مکر و فریب و به تهدید و زور

به زیر نگین هر چه هست آورد

خدای تو مانند خان مغول

به تهدید چون می کشد تیغ حکم

ز تهدید آن کار فرمای کل

به مانند کروبیان صم و بکم

چو دریای قهرش برآید به موج

نداند گنه کاره از بیگناه

به دوزخ فرو افکند فوج فوج

مسلمان و کافر سپید و سیاه

خدای تو اندر حصار ریا

نهان گشته کز کس نبیند گزند

کسی دم زند گر به چون و چرا

به تکفیر گردد چماقش بلند

خدای تو با خیل کروبیان

به عرش اندرون بزمکی ساخته

چو شاهی که از کار خلق جهان

به کار حرمخانه پرداخته

نهان گشته در خلوتی تو به تو

به درگاه او جز تو را راه نیست

تویی محرم از کار او

کسی در جهان جز تو آگاه نیست

تو زاهد بدینسان خدایی بناز

که مخلوق طبع کج اندیش توست

اسیر نیاز است و پابند آز

خدایی چنین لایق ریش توست

نه سربسته گویم سخن

خدا نیست این جانور اژدهاست

مرنج از من ای شیخ دانا

که من خداناشناسم اگر " این " خداست

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![stu\_31251](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/stu_31251/32/331907_2.png) [@stu\_31251](https://talk.zabanshenas.com/u/stu_31251)\
**Post date:** [سپتامبر 23، 2026، 9:47ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/867 "2026-09-23T09:47:09Z")

</div>

> من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آب  
> برخیز و بده شراب بنشین و بزن رباب
> 
> ای شام تو بر سحر وی شور تو در شکر  
> در سنبله ات قمر در عقربت آفتاب
> 
> بر مشک مزن گره بر آب مکش زره  
> یا ترک خطا بده یا روی ز ما متاب
> 
> در بر رخ ما مبند بر گریه ی ما مخند  
> بگشای ز مه کمند بردار ز رخ نقاب
> 
> من بنده ام و تو شاه من ابر سیه تو ماه  
> من آه زنم تو راه من ناله کنم تو خواب
> 
> ای فتنه ی صبح خیز آمد گه صبح خیز  
> در جام عقیق ریز آن باده ی لعل ناب
> 
> آمد گه طوف و گشت بخرام بسوی دشت  
> چون دور بقا گذشت بگذر ز ره عتاب
> 
> عطار چمن صباست پیراهن گل قباست  
> تقوی و ورع خطاست مستی و طرب صواب
> 
> دُردی‌ کش ازین سپس و ندیشه مکن ز کس  
> فرصت شمر این نفس با همنفسان شراب
> 
> خواجو می ناب خواه چون تشنه‌ای آب خواه  
> از دیده شراب خواه و ز گوشهٔ دل کباب

**خواجوی کرمانی**

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![stu\_31251](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/stu_31251/32/331907_2.png) [@stu\_31251](https://talk.zabanshenas.com/u/stu_31251)\
**Post date:** [سپتامبر 23، 2026، 10:28ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/869 "2026-09-23T10:28:25Z")

</div>

# گزیده های عالی و نایاب از میراث ادب پارسی

[نغمه\_گر حدیقه عرفان گزیده اشعار سنایی - دکتر سجادی و دکتر شعار.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/wuX1iNfIbFZ3qSjOnokBU2GiXB5.pdf) (7.9 مگابایت)  
[منوچهری، تصویرها\_و\_شادیها.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/g7VCNtnMKTtdTXOInz6rOJynRLN.pdf) (4.0 مگابایت)  
[گنجور\_پنج\_گنج\_گزیده\_اشعار\_نظامی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/zorhQccoOCjaNROnxtiWm4aZMiH.pdf) (3.1 مگابایت)  
[گزیده اشعار فرخی سیستانی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/2OnuHGucKwiRzupOp1prXi7Y4Ky.pdf) (3.1 مگابایت)  
[شاعر صبح، گزیده اشعار خاقانی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/io8s1PsnnM0nV1LLjacHWE5lxQ.pdf) (8.4 مگابایت)  
[زندانی\_نای.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/9viUCcClguRh9GWl7RGCUdu0OZ5.pdf) (3.4 مگابایت)  
[رای\_و\_برهمن\_گزیده\_کلیله\_و\_دمنه.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/gALJAMAfbc8CP8u1zKS4xqjyJvY.pdf) (5.0 مگابایت)  
[در باغ روشنایی، گزیده حدیقةالحقيقه.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/5CZrpcGUXYR2R0grc4QYF0MFX8F.pdf) (6.6 مگابایت)  
[برگ خزان دیده، گزیده اشعار سیف فرغانی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/npg1Bth09YxnYB1ie5elXwZzYnv.pdf) (6.9 مگابایت)  
[اسطرلاب حق، گزیده فیه ما فیه.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/Aa0I7LWh3IEpY5RPV7SmcckHspw.pdf) (7.5 مگابایت)  
[کلید سعادت، گزیده اخلاق ناصری.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/w7lh4d34vtFi8GYl5Ms0VP5b04z.pdf) (6.6 مگابایت)  
[گلشن عشق.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/4IER8ZcOdZj3kAVBnK63uelgE9D.pdf) (6.7 مگابایت)  
[بگشای\_راز\_عشق، گزیده کشف الاسرار میبدی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/slocSyUzz0IGsMw2nu0OCYBqaVC.pdf) (2.1 مگابایت)  
[نامه نامور.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/3Rng9WIieP7JGVxd1V9yRXdNaR7.pdf) (20.6 مگابایت)  
[در اقلیم روشنایی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/nwyb5BDhkRygudNQK97HzvI5loE.pdf) (7.1 مگابایت)  
[زبور پارسی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/8anwZUnwrqQSK7ODiDfELc4pjQs.pdf) (8.6 مگابایت)  
[گزیده\_هفده\_قصیده\_از\_ناصر\_خسرو\_قبادیانی.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/zdMqNCsI6nnk7Rv6uo5UhrGxATM.pdf) (2.8 مگابایت)  
[مرثیه\_خوان\_مداین.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/bJMr5Nw1DTnQfgjv3YGu0pOVBpA.pdf) (3.6 مگابایت)  
[نار\_دانه\_ها.pdf](https://talk.zabanshenas.com/uploads/short-url/pjnONFS90T4w2BaWoIsvaqawBe0.pdf) (2.5 مگابایت)

---

<div class="post-metadata">

**Author:** ![mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/user_avatar/talk.zabanshenas.com/mostafa.76/32/351951_2.png) [@mostafa.76](https://talk.zabanshenas.com/u/mostafa.76)\
**Post date:** [سپتامبر 24، 2026، 8:09ق.ظ UTC](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049/870 "2026-09-24T08:09:00Z")

</div>

گل امید

هوا هوای بهار است و باده باده ی ناب

به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست

که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته ی روی من ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین در یاب

به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش

به بزم ساده ی ما ای چراغ ماه بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من

بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟

بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

**فریدون مشیری**

[Previous page](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049.md?page=40)

[Next page](https://talk.zabanshenas.com/t/topic/85049.md?page=42)
