تأثیر اندیشه جبرگرایانه زُروانی بر شاهنامه
پرسید دانا از مینوی خرد که به خرد و دانایی با تقدیر می توان ستیزه کرد یا نه؟
مینوی خرد پاسخ داد که حتی با نیرو و زورمندی خرد و دانایی هم با تقدیر نمی توان ستیزه کرد. چه هنگامی که تقدیر برای نیکی یا بدی فرارسد دانا در کار گمراه و نادان کاردان، و بددل دلیرتر، و دلیرتر بددل، و کوشا کاهل، و کاهل کوشا شود. و چنان است که با آن چیزی که مقدر شده است سببی نیز همراه می آید و هر چیز دیگر را می راند.(مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی، بخش ۲۲، ص ۴۲)
پژوهندگان شاهنامه بر این باورند که فردوسی از اندیشه های دین زروانی در زمان ساسانیان اثر پذیرفته است. این دین فلسفی زمان را وجود مطلق ازلی می داند و خیر و شر (اهورامزدا و اهریمن) را دو فرزند توأمان او. این دین فلسفی نگرشی تقدیرگرایانه (fatalistic) به زندگی دارد که در جای جای شاهنامه هم دیده می شود و رنگ بدبیانه ای به آن داده است.
در کتاب شناخت اساطیر ایران چنین می خوانیم:
این اعتقاد به تقدیر که با دین زردشتی مقبول عموم بیگانه است، نفوذ نسبتا زیادی در افکار ایرانی بر جای گذاشته است. این اعتقاد نه تنها در نوشته های بعضی زردشتیان راه یافت، بلکه در بعضی از قطعات حماسه بزرگ (ایران)، شاهنامه، نیز دیده می شود. شاعر (فردوسی) سؤالات موبدان بزرگ را از زال می آورد. به عنوان آزمونی از دانش مذهبی خویش، زال بایستی شماری معما را تفسیر کند. یکی از این معماها درباره مردی است که با داس بزرگ تیزی جسورانه به سوی مرغزاری (پر سبزه و جویبار) به تندی گام بر می دارد، تر و خشک را درو می کند، و اگر به او التماس کنی، به سخن تو گوش فرا نمی دهد. تفسیر این معما این است که مرد داس به دست زمان است، و ما گیاه هستیم. دروگر همه را به یک چشم می نگرد، جوانی و پیری در تظر او هیچ اهمیتی ندارد، هر که در راه اوست درو می شود. خصوصیت جهان چنین است که اگر در جهان مرگ نبود، تولد هم نبود: از دری داخل می شویم و از در دیگری خارج می گردیم: زمان هر نفَس ما را می شمارد. این چشم انداز تیره و تار از زندگی و این نظر عیب جویانه نسبت به تولد و مرگ از نظر خوشبینانه و مثبت زردشتیان پیرو دین عموم بسیار به دور است.
(شناخت اساطیر ایران، نوشته جان هینلز، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، فصل کیش زروانی، ص ۱۱۹ و ۱۲۰)
زنر هم در کتاب زروان یا معمای زرتشتی گری به تأثیر باور زروانی در شاهنامه اذعان می کند:
البته باید گفت که زنر در اینجا دچار اغراق گویی شده است و نمیتوان به این آسانی فردوسی را یک زروانی مذهب دانست، زیرا شواهد خلاف جبرگرایی زروانی هم در شاهنامه فراوان است. دکتر اسلامی ندوشن نگاه واقع بینانه تری به این قضیه دارد و اینچنین توضیح می دهد:
در شاهنامه بنظر من دو جریان فکری زروانی و مزدائی بهم آمیخته شده اند. اعتقاد به نبرد بین نیکی و بدی، به عقاب و ثواب و سرای دیگر و “مینو” رنگ کیش مزدائی دارد. اما تکرار بی اعتباری دنیا، قبول حاکمیت سپهر و تأثیر بی چون و چرای آسمان در زندگی مردم، حالت حسرت و شک و جهل درباره آفرینش و سرای دیگر؛ نظریاتی هستند که از اندیشه زروانی مایه گرفته اند. این امر نشان می دهد که لااقل در اواخر دوره ساسانی، هر دو جریان فکری با هم درآمیخته و بر روح زمان چیره بوده اند.
(اسلامی ندوشن، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، ص ۹۱)
پی نوشت:
برای مطالعه بیشتر پیرامون ارتباط زروانیسم و شاهنامه کتاب زروان در حماسه ملّی ایران نوشته دکتر حمیدرضا اردستانی رستمی را پیشنهاد میکنم.
