چالش فیلم و برداشت🎥

اما ماجرای عکسِ کلی…

گفتی خیلی قشنگه. حق داری اما قشنگیِ تلخ.

چرا؟

  1. چون چاک نمی‌خواد فراموش کنه

آدم وقتی واقعا کسی رو دوست داشته باشه، بعدِ تروما نمی‌خواد پاکش کنه.

پاک کردن یعنی دوباره «بی‌ریشه» شدن.

اون عکس برای چاک فقط یک عکس نیست.

چیزی شبیه «مهر تایید بر این‌که من قبل از این درد، یک آدم با عشق و زندگی بودم».

این یعنی یک جور ترمیم هویت.

  1. چون داره سوگ رو «آگاهانه» انجام می‌ده

پنهان کردن عکس یعنی انکار سوگ.

نگاه کردن به عکس یعنی پذیرفتنش.

چاک تو اون صحنه عملاً می‌گه:

«من این عشق رو از دست دادم،

ولی لازم نیست فرار کنم ازش.»

این نقطهٔ بلوغیه که خیلی‌ها تو زندگی واقعی هرگز بهش نمی‌رسن.

  1. چون نمی‌خواد دوباره به نسخه‌ی قبلی خودش تبدیل بشه

چاک در جزیره یک نسخه‌ی دیگر از خودش را شناخت:

آدمی که بدون ساعت، بدون کنترل، بدون نقش اجتماعی… باز هم وجود داشت.

با نگاه کردن به عکس، با خوابیدن روی زمین، داره انگار می‌گه:

«من نمی‌ذارم جامعه دوباره ازم یه آدم مکانیکی بسازه.»

این یعنی مقاومت در برابر بازگشت به خودِ کاذب

وینی‌کات از همین حرف می‌زد.

بخوام جمعبندی کنم کل حرفامو میشه گفت:

چاک روی زمین می‌خوابه

چون زمین ازش چیزی نمی‌خواد.

تخت نماینده‌ی زندگی قبلی‌ست.

زندگی‌ای که ازش توقع داشت، ازش انرژی می‌کشید، توش باید مدام می‌دوید.

ولی زمین؟

زمین همون چیزیه که تو بدترین لحظه‌ها، بدون قضاوت، بدون توقع، فقط بود.

برای آدمی که تروما دیده، چیزهایی که «فقط هستن» آرامش‌بخش‌ترن از چیزهایی که «انتظار دارن».

4 پسندیده

قربونت برم :pink_heart:

2 پسندیده

انقدددر قشنگ تحلیل کردی فیلمو که واقعا ادم نمیدونه چی بگه

من فیلمو دیدم بعد داشتم کلی فکر میکردم که از کجاش بگمو چی بگم که اومدم پیامات رو دیدم و انقد کامل بود که به این فکر میکنم هر فیلمی میبینیم بهتره خودم چیزی نگم و تحلیل شما رو ببینم:grin::grin:

6 پسندیده

دقیقا اینقدر قشنگ توضیح داد من دیگه جز تایید و تحسین چیزی نداشتم بگم:grin::grin:

3 پسندیده

عزیزی افسانه جان:pink_heart:
لطف دارید به من:cherry_blossom:

1 پسندیده

قربون شما مهربون:pink_heart::people_hugging:

1 پسندیده

سلام

ممنون بابت تاپیک قشنگ و مورد علاقه من

فیلم cast away که عالی بود نمیدونم چرا من تاحالا ندیده بودمش !!

از دیدنش واقعا لذت بردم همچنین از خوندن تحلیل های خیلی خوب دوستان

یجوریم که دلم میخواد دوباره ببینمش

عاشق روزایی هستم که تنها توی جزیره زندگی میکرد

خودم تجریه ی زندگی تنها توی طبیعت رو زیاد دارم

ولی توی جزیره رو هیچوقت تجربه نکردم و برام خیلی جذاب و پر هیجانه

من اگه جاش بودم اون صحنه اخر فیلم حتما برمیگشتم تو همون جزیره

بگم که اون سه تا فیلم دیگه رو هم دیدم

دومی رو کامل که حدود سه ساعت بود

و به نظرم بیشتر شبیه فیلم های هندی بود که درموردش حرف دارم اما مث اینکه فعلا زوده

همچین دیشب یه فیلم دیدم که بیشترش توی جنگل بود

به اسم the edge فیلم خوبی بود.

دوستان لطفا لذت فیلم دیدنو از دست ندید :rose::rose:

5 پسندیده

سلام بچه ها:hand_with_fingers_splayed:

این موزیکو گوش دادنی یاد فیلم Hamnet افتادم.

بنظرم حرف برا زدن زیاد داره.

اینم ی پیشنهاد دیگه برای لیست فیلم های پیشنهادیمون

2 پسندیده

یکی از رویاهای منو زندگی کردین شما

مرسی از پیشنهادتون

1 پسندیده

سلام سلام

از امروز تا جمعه هفته دیگه، هرکسی فیلم «کنت مونت کریستو» رو دیده (یا قراره ببینه)، بیاد اینجا و بنویسه که چی ازش دستگیرش شد؟ اصلا تهِ دلش چی حس کرد؟ منتظر تحلیل‌های ناب شما هستم:hand_with_fingers_splayed:

3 پسندیده

خب سلام مجدد

من حقیقتش نمیخوام فیلم the count monte-cristo تحلیل کنم و تحلیلشو اگه یکی از دوستان بگه بهتره

ولی این فیلم برای من خیلی چالش داشت.

متن پایینو کسایی بخونن که فیلمو دیدن:backhand_index_pointing_down:

کلیک کن
اگه شما جای ادموند بودید چیکار میکردید؟
میتونستید بدون انتقام گرفتن برگردید به زندگی عادی؟ یا میبخشیدید و گذشت میکردید؟
لطفا واقعا و عمیقا به سوالش فکر کنید. اولش که داشتم فیلمو نگاه میکردم به عنوان یه بیننده گفتم خب ببخشش. اینهمه ثروت بدست اوردی برو زندگیتو کن. چرا بخشش اینقدر باید سخت باشه؟ ولی وقتی خودمو جای اون شخصیت گذاشتم رفتم تو این فکر که واقعا اگه من خودم این اتفاقات برام میوفتاد همینقدر راحت میتونستم گذشت کنم؟

خوشحال میشم هر حرفی راجبش دارین رو بگین.

1 پسندیده

یکم واقعا سخته تصمیم ادموند رو گرفتن ولی دید واقعا انتقام همه چیو از هم پاشوند و حتی انتقام نتونست جلوی عشق رو بگیره پس انتقام رو تموم کرد

حالا تو این موضوع انتقام، من یه بازی معروف به اسم the last of us رو بازی کرده بودم که اونجا بیشتر حال ادموند رو میشد درک کرد. شخصیت تو بازی ellie در انتقام برای مرگ joel بود که براش خیلی عزیز بود اما بازی داستان رو از اونور هم نشون داد که قاتل اون فرد abby هم حق داشته که joel رو بکشه

چرا چون شهر پر از ویروس مرگبار شده بود. Ellie بدنش پادزهری داشت که ویروس رو نگرفته بود. Joel سعی میکرد ellie رو به جایی برسونه که همه پزشک بودن و داشتن رو این ویروس تحقیق میکردن. و وقتی joel میفهمه که ellie که بیهوش کردن که پادزهر رو تولید کنن مجبورن ellie رو بکشن از اینکار منصرف میشه و همه دکترارو میکشه و با ellie فرار میکنه. یعنی تنها راه نجات بشریت رو ازشون میگیره.

این وسط abby که دختر یکی از پزشکاس میخواد هرجور شده انتقام بگیره و اینکارم میکنه و joel رو میکشه. و ellie تمام داستان تلاشش رو میکنه که برسه به abby و انتقام بگیره ولی وقتی بازیکن که مایی هستیم که بازی میکنیم، داستان رو از سمت abby میبینیم دیگه اونجوری انتقام گرفتن ellie رو درست نمیدونیم در صورتی که قبلش حقش میدونستیم. اخر بازی ما باید انتخاب کنیم که abby رو رها کنیم یا بکشیم

و اینجاست که میفهمیم کشتنش هیچ سودی نداره واقعا.

برای ادموند هم به نظرم به این فکر میکرد که اینهمه سختی که کشید از اون ادما هم یه چیزی رو گرفت از پسرعموش هم زنش رو گرفت پس با هم بی حساب شدن. با اینکه سخت بود براش گذشتن، ولی زندگی رو به انتقام ترجیح داد.

2 پسندیده

سلام

کاش همون موقه که فیلمو دیده بودم ینی هفته پیش درموردش حرف میردم چون تو جو فیلم بودم و الان بعد یک هفته یکم جزییات فیلم فراموشم شدن با وجود مشغله های زندگی

ولی خب اگه بخوام نظر خودمو بگم چون خودم ب شدت بخشندگی رو دوس دارم و هیچوقت دنبال انتقام نبودم توی زندگیم پس اصلا نمیتونم مثل ادموند باشم و برم دنبال انتقام حتی اگه سالها هم زندانی بشم هیچوقت طرفدار انتقام نبودم و بخشیدنو دوس دارم همیشه که شاید خیلیا با من موافق نباشن و بگن یه جاهایی بخشیدن خوب نیست و بایدحتما انتقام گرفت … که شایدم حق با اونا باشه

از بحث انتقام و بخشش که بگذریم

در مورد خود فیلم به نظرم موضوعش خیلی خیالی بود

بیشتر منو یاد فیلم های هندی انداخت و خیلی جاهاش فاصله زیادی با واقعیت داشت

اگه بخوام نتیچه ی انتقام و بخشش رو بگم

میشه تو خود فیلم هم اونو کامل حسش کرد

زمانی که اون پسره وسط جمعیت پدرشو کشت و انتقام کل زندگیشو ازش گرفت ولی چند لحظه بعد جون خودشو از دست داد…

در مقابلش بخششی بود که ادموند انجام داد…

نقطه عطف فیلم از نظر من زمانی بود که توی دوئلی که با پسر مرسدس داشت بهترین تصمیم رو گرفت و از انتقام دست برداشت و اون جمله ای که به دختر و پسر گفت خیلی زیبا بود گفت برید زندگی که من نکردم شما با عشق زندگی کنید کنار هم …

در کل فیلم خوبی بود و قابل تامل …

دوروز پیش فیلم رستگاری در شاوشنگ رو میدیم که واقعا لذت بردم ازش پیشنهاد میکنم حتما ببینید

اگه بخوام یه فیلم خوب دیگه معرفی کنم

مسیر سبز هستش که دو سال پیش دیدم و میخوام دوباره ببینمش…

ببخشید اگه طولانی شد حرفام :rose::rose::rose:

3 پسندیده

دقیقا

انتقام نه تنها هیچ چیو درست نمیکنه بلکه حتی وقتی کامل انتقام بگیری میبینی هنوز هم حالت خوب نیست ، هنوز هم درد داری و هنوزم تو پوچی گیر کردی.

این دید درستیه که همه از بیرون به قضیه داریم. ولی خب از وقتی که کتاب نیمه تاریک وجود رو خوندم دید قضاوت گرانه رو گذاشتم کنار و خودمو جای اون شخص تصور میکنم. شاید تو زندگی ما هیچوقت همچین چیزی اتفاق نیوفته با این شدت ، ولی باعث میشه فکر کنیم اگه یکی اینجوری زندگیمو بگیره چی؟ بعدش راحت میام میبخشمش و میکشم کنار؟ از بیرون خیلی راحته راجبش نظر دادن ولی وقتی قشنگ خودتو جای اون شخصیت بزاری اونوقت میبینی از درون دچار چالش میشی که من واقعا تو این شرایط چیکار میکردم؟

خب من خیلی راجبش فکر کردم و یسری راها جلوی خودم گذاشتم تا به نتیجه برسم و واسه اینکه یادم نره تو نوت گوشی نوشتمشون:

درباره ارتقای خودم و بخشش به عنوان آرامش

بخشش وقتی از روی آگاهی و قدرت باشه، نه از روی ضعف یا فراموشی، لذتی داره که هیچ انتقامی به آدم نمیده. چون تو بخشش، تو داری به خودت هدیه میدی: دیگه زندون ذهنت رو با فکر کردن به اون ادما پر نمی‌کنی. در واقع میگی «تو به اندازه کافی کوچیکی که من وقتم رو برای نابودیت تلف کنم». این خود قدرته.

ولی رسیدن به اون نقطه، زمان و شرایط خاص خودش رو میخواد. و نه هرکسی میتونه به این درک برسه.

۲. میتونیم بگیم «گور بابای همشون و بریم پی عشق و حال خودمون»

این راهم قابل درکه. خیلی از ادمای واقعی بعد از ی ترومای بزرگ، همین کار رو می‌کنن: «من لیاقت خوشی دارم. بذار اونا برن به جهنم.» از نظر روانشناسی، گاهی این راه حتی از انتقام هم سالم‌تره، چون انرژی تخریبگر رو به سمت لذت بردن از زندگی هدایت می‌کنه.

فقط مشکلش اینه: اگه زخم عمیق باشه، لذت‌های سطحی (پول، سفر، مهمونی) نمی‌تونن اون خلأ رو پر کنن. بازم شب ها صداها توی گوشت زمزمه می‌کنن. بازم اون ادما توی ذهنت زنده‌ن.

۳. اگه یکی مثل اون همسلول (کشیش زندانی) کنارمون باشه و بتونه راهنماییمون کنه:

بنظرم ادما به ندرت به تنهایی متحول می‌شن. همسلولی ادموند، نه فقط گنج رو به ادموند یاد داد، بلکه بهش یاد داد که «عدالت انتقام نیست، عدالت بازگردوندن نظمه».

سوال اینه: اگه کسی رو نداشته باشی که راه درست رو نشون بده چی؟ اگه تنها توی سیاهچاله خشم و بی عدالتی بودی چی؟ اینجاست که شاید مام تبدیل به یه ضدقهرمان واقعی می‌شدیم. چون هیچ صدایی در کار نیست که بگه «صبر کن، فکر کن».

۴. «اتفاق ها باید بیفته تا به بخشش برسم»

بخشش یه تصمیم لحظه‌ای نیست ، یه فراینده. معمولا بعد از اینکه انتقام به بن‌بست رسید، یا بعد از اینکه دیدی حتی با نابودی دشمن، بازم خودت شکسته‌ ای، تازه در بخشش باز میشه. ولی چقدر بهتره که وقتی وجودمون از خشم و تنفر و کینه پر میشه بشینیم و به تهش فکر کنیم.

تو فیلم اتفاقی که ادموند رو به بخشش نزدیک می‌کنه، دیدن رنج بیگناه (مثل پسری که جلوی چشمش میمیره) هست. اون لحظه میفهمه انتقامش بیخودی نبوده، اما بهای زیادی داشته. و شاید همون «بهای زیاد» هست که آدم رو به فکر فرو می‌بره.

۵. وقتی خودتو جای ادموند میزاری، دیگه نمیتونی از بالا قضاوت کنی. می‌بینی که هر کدوم از راه‌ها (انتقام، فرار، بخشش) یه جورایی نقص دارن( خوب و بد). و تو باید با دید باز به این موضوع نگاه کنی که کدوم مسیرو انتخاب میکنی؟

در انتها بنظرم شخصیت ادموند خیلی با شخصیت چاک توی cast away متفاوت بود. هر دو زجر تنهایی رو کشیدن. ولی هرکدوم درس متفاوتی ازش گرفتن.

فیلم monte-cristo کتابم داره ک البته با فیلمش متفاوت تره. ولی حداقل در انتها ادموند هم فهمید تو انتقام هیچ ارامش و لذتی نیست

3 پسندیده

افرین دقیقا تو the last of us هم داستانش مارو مجبور میکنه که جای هردو شخصیت قرار بگیریم. مجبورت میکنه ک فکر کنی و الان قضاوت کنی.

زندگی خودمونم همینه واقعا

خیلی وقتا کساییو قضاوت میکنیم و راجبش نظر میدیم ، ولی هیچوقت تو زندگی و جای اون فرد نبودیم که ببینیم اگه ما جای اون شخص بودیم چه تصمیمی میگرفتیم؟

ولی متاسفانه چیزی که برای انسانا راحته قضاوت کردن و دید نقادانه به بقیس.

2 پسندیده

بله بخاطر همین ک یادمون میره، من متن چالشو تغییر دادم تا هرکس هر فیلمیو تو هر تایمی دید بیاد نظرشو بنویسه

فقط طوری باشه که قبلش مشخص شه داره راجب فیلم نظر میده تا اگه کسی خواست واسش اسپویل نشه اون کامنتو نخونه

خوشبحالتون واقعا به اون درجه رسیدید که اینقدر راحت میبخشید حتی اگه ۱۴ سال شمارو به ناحق بندازن زندان میتونید ببخشیدشون. حقیقتش من با اینکه جوابو میدونم تو این موضوع ولی اگه این اتفاق برام بیوفته نمیدونم چیکار میکنم؟! قطعا فکر میکنم راجبش. ولی شاید بیخیال هم نتونم بگذرم. خیلی دیگه بخوام با ملایمت رفتار کنم شاید برم بهشون فوش بدم:sweat_smile::grin:(البته تو زندگی الانم بارها ظلمی که بهم شده رو بخشیدم، ولی دروغ نگم انتقام هم گرفتم. برای همین میدونم تهش پوچه، دیگه تو فکر تلافی کردن نیستم ولی برای همچین موضوع بزرگی نمیدونم واقعا. نمیخوام ادای ادم خوبارو در بیارم و حقیقت رو میگم)

( من هر جا صحبت میکنم ، یاد ی فیلم خفن دیگه میوفتم که باید معرفیش کنم:grin: فیلم پاپیلون هم به شدت پیشنهاد میشه . تو سبک cast away و همین فیلم مونت کریستو هستش )

و بله دقیقا اون بخش فیلم ک ادموند تصمیم گرفت خوشبختی دو نفرو به کینه و انتقام خودش ترجیح بده ، خیلی قشنگ بود و نشون دهنده پایان ی جنگ درونی

فیلمایی ک پیشنهاد دادین رو تو لیست پیشنهادی مینویسم بقیه دوستان هم ببینن :cherry_blossom:

2 پسندیده
2 پسندیده

نظر وودی آلن کارگردان مورد علاقه من نسبت به زندگی:

1 پسندیده

مرسی از پیشنهاداتتون

خیلی لیست پرباریه:sweat_smile: ولی حتما هرکدومو ک دیدیم نظرمونو راجبش اینجا مینویسیم:folded_hands:

2 پسندیده

سلام

امروز صیح فیلم ایپکس apex 2026

رو دیدم

بیشترش توی طبیعت بود

جذاب و دوس داشتنی

دوسش داشتم

4 پسندیده