تولدت مبارک kambiz_mbi + صندلی داغ 🎂

شک نکنید هستید :slightly_smiling_face::rose:

ممنونم از شما آلا خانوم، دیگر بانوی پرتلاش و دلسوز تالار.

به شخصه همیشه میتونم شما رو در این 5 حرف خلاصه کنم " احترام"

یه شخص محترم و عالی که حضورشون در گروه ما به شدت لذتبخش و باعث افتخاره :rose::rose::rose:

مرسی ازت آقا حسین گل. من افتخار اینو داشتم که با تو آشنا بشم. چون یه رفیق با مرامی و همیشه دست منو گرفتی و بهم کمک کردی.

ممنونم ازت :rose::rose::rose:

کاملا موافقم :grin: انتخاب عالی ای بود :grin::raised_hand::raised_hand:

ماشالا حنانه خانوم :rose::rose:

من متولد 73 :grin:

24 :laughing:

همین که شغلی پیدا کردم که بهش متعهدم و بین منو همکارام احترام متقابل هست بسیار راضیم. درباره راضی بودن، آره راضیم ولی مطمئناً راضی تر هم میشم، چون ما خیلی جاه طلب هستیم و منم دوست دارم همیشه حرکت کنم، اهل قفل کردن رو یه نقطه نیستم :slightly_smiling_face:
واسه همین از کپی پیست و کار تکراری متنفرم، دوست دارم همه چی جدید باشه، این موجب میشه رشد کنم و این موضوع منو خیلی خوشحال میکنه.

ممنونم ازتون مریم خانوم پر انرژی و با استعداد.

شما به شدت استعدادتون اینجا بولده ولی نمیدونم چرا کم رو میکنیدش :grin:

همچنان لتس تاک شما از مرد خرسی به اینور قفل کرده. رو کن اون استعداد رو مریم خانوم رو کن :grin:

سلام داداش گل.

آره، این چه مسخره بازی ایه :joy::joy: همین دیروز بود تولد تو انگاری :grin::grin:

چاکرم داداش. دمت گرم خیلی گلی، توام یه دوست خوب و با معرفت هستی و جات اون بالا بالاهاست :rose::rose::rose:

من زیاد فوتبالی نبودم، یه شب بازی بارسا و چلسی بود.

داداشم اینا داشتن نگاه میکردن و منم تو اتاق داشتم نگاه میکردم که رونالدینهو اون گل رو زد. ( قر میده شوت میزنه)

بعد اون تو محلمون همیشه صحبت بارسا بود و کم کم علاقه مند شدم.

یه چیزی رو هم روشن کنم. من طرفدار بارسا هستم، نه بازیکن خاصی. تو بارسا اینیستا رو از مسی بیشتر دوست دارم و این بچه بازی فن بوی های اینترنتی به من نمیخوره. من واقعاً بارساییم :grin:

ظاهراً آره :laughing::laughing:

سلام آقا میلاد گل، داداش تو کلمه ای رو دوست داری که واقعاً برازندته. اینو من تو استعداد و لتس تاک هات درک کردم.

واقعاً دمت گرم از تبریکت و خیلی خیلی ممنونم ازت :rose::rose:

از اونجایی که عاشق الیوت هولس هستم نقل قولت رو اینجوری تغییر میدم: ( شعار الیوت هولس اینه)

Be the strongest version of yourself

منم عاشق کلمه قدرت هستم :wink:

خیلی کد گشاییش سخت بود انصافا :joy::joy::joy::joy:

این چند سال که کلا لیگ انگلیس هیچ بازده ای نداشته، من تیم ملی انگلیس رو از بچگی دوست داشتم ولی انقدر افت کردن فقط نتایج رو دنبال میکنم.

سلام داش امیر گل.
خیلی خیلی ازت ممنونم. میدونم درگیر سربازی هستی و درک میکنم سربازی چه وضعیتی داره. امیدوارم زودتر اون لعنتی رو تموم کنی دوباره ببینمت اینجا :grin:

خیلی خیلی دمت گرم که مطالب رو هنوز دنبال میکنی. مرسی ازت داداش :rose::rose::rose:

سلام آتوسا خانوم. من شمارو به این شکل توصیف میکنم

جسور + پر انرژی + و کمی هم یاغی ( از جنس خوبش)

از اون موقع که شما رو در گروه داشتیم، من در شما این انرژی وحشتاک رو دیدم و لذت بردم. چون همیشه تلاش میکنید و این حجم از تلاش واقعا ستودنیه.

بحث لتس تاک میشه شما شرکت می کنید، بحث کتاب خونیه می دونیم باید برای شما هم جا خالی کنیم. هر چالشی باشه میدونیم شما هستید و واقعاً از تهه قلب میگم این اخلاق و ویژگی شما واقعاً برای من الهام بخش و محترمه.

واقعاً دست مریزاد.

مرسی از تبریکتون شما دیر تبریک نگفتید، شما خیلی زود تبریک نگفتید :grin: هنوزم زود تبریک گفتید. من هنوز به دنیا نیومدم :joy::joy::point_up::point_up:

سلام دوردانه خانوم عزیز.

من هنوز سر قولم هستم، شما گفتید تمرین می کنید و با هم یه روز اسکایپ مکالمه می کنیم. پس تلاش کنید و اون روز رو سریع تر برسونید :grin:

ممنونم از تبریکتون و براتون انرژی تریپ آتوسا خانومی آرزو می کنم که همینجوری پیشرفت کنید :rose::rose::rose:

6 پسندیده

دلنوشت

خیلی خب 20 خرداد شد :slightly_smiling_face: ( بعد کلاس آنلاین اینو ضبط کردم، صدام گرفت :grin:)

24؟ نه…نه… اشتباه نکنید این معرفی یه آلبوم موسیقی نیست، نه قراره ادل آلبوم 25 بده بیرون نه 21 نه 19… این یه دلنوشت از گذر زمان یک جوون ایرانی و معمولیه.

امروز تولد منه، 24 سال زندگی من بر روی بزرگترین فرصت ونعمتی که خداوند به من داده یعنی زمین.

دیروز از مادرم پرسیدم: مامان باورت میشه من دو روز دیگه 24 سالم میشه؟

تو چشمام با چشمای خیس و لبخندی ملیح نگاه کرد و گفت : " خدا شفات بده پسرم… خوب میشی…

ولی دور از شوخی، این چند روز نه پاتوقم تو بوستان ملت بود، نه سبزه میدون رشت. پاتوق من جلو آیینه بود.

آیینه هیچوقت دروغ نمیگه، من حسابی تغییر کردم. خوب یا بدش رو نمیدونم!!!

دیگه اون بچه کوچولو نیستم که هر کسی میرسید لپش رو میکشید و باهاش بازی میکرد.

واقعاً چقدر زمان زود میگذره…

یادمه 8 سالم بود، داداشم و دوستاشو تو یه اتاق حبس کردم و درو از پشت قفل کردم و الفرار…

بماند که برگشتم یه کتک مفصل خوردم. البته داداشم متوجه شد که یک عدد بچه = کیسه بوکس نیست و به کل تو دبیرستان بهش فرمولارو اشتباه یاد دادن، همین شد که به کل ترک تحصیل کرد.

یه دو روزی گذشت و منو صدا کرد، بهم 50 تومن داد. البته 50 تا تک تومنی، نه اون پنجاه هزار تومنیا که شما الان عیدی میگیرید اخم میکنید. از اون اسکناس خاکستریا.

منم سریع دویدم رفتم کلوپ و نیم ساعت پلی استیشن بازی کردم. واقعاً چرا یه بچه 8 ساله باید عاشق بازی رزیدنت اویل باشه؟ دیگه از فوتبال های سر کوچه و شکوندن شیشه پنجره مردم و تنبیه های پدر تو بچگی نگم براتون…

  • تو دیگه حق نداری بری بیرون…

سکانس بعد – ساعت 3 – کامبیز در حال فرار کردن از خانه و دویدن به سمت زمین فوتبال.

از تنبیه های پدر میشه قفل کردن پلی استیشن تو کشو نام برد.

پ.ن: شما بچتون دوم راهنمایی 4 تا تجدید بیاره، تنبیهش نمی کنید؟

هر چند باز کردن کشوی پدر جان با سنجاق مثل جیمز باند واسه کامبیز که کاری نداشت، داشت؟

پسر من مگه می تونستم بازی نکنم؟

اوه اوه حرف از تجدید شد، 4 رکورد من نیست. سال بعد متوجه شدم که پرسپولیسی هستم، واسه همین 6 رو در زندگی خودم جاودانه کردم. اینه پسر… 6 تا تجدید… یادمه پدرم می خواست کارناممو بگیره، دیگه بهش نگاه نمیکرد. بماند که چقدر من تو مسیر تسبیحات اربعه میزدم که تجدید نیارم. ( یکی نیست بگه داداش، تو که کلا خراب کردی، تسبیح چرا داری میزنی؟) و خب این رکورد ها دقیقاً در سالی رخ داد که داداشم ازدواج کرد. خب شما یه پهلوونی که دوست داری جلو زن داداشت بگی پخمه نیستی، چکار می کنی؟ گام اول: برای شروع با پدرم نشستم، مرد و مردونه صحبت کردم. بهش گفتم، بابا خواهش می کنم دیگه به آرایشگر نگو موهامو ماشین چهار بزنه. براش از خوبی های مو داشتن گفتم و گفتم که بارون چه صدمات جبران ناپذیری می تونه به مغز در صورت نداشتن ایمنی کافی وارد کنه. از اونجایی که پدرم آدم منطقی ای بود، قبول کرد و من اولین مدل مو خودم رو گذاشتم. تیفوسی…

گام دوم: تو این قسمت موضوع فهمیدم که مدل مو چیزی نیس که من باید نگرانش باشم، بلکه دایی جان هستند.

رفتیم خونه دایی جان و مکالمه به این صورت شروع شد:

سلام آقا کامبیز – 6 تا تجدید آوردی؟؟؟

خب دایی جان، همیشه راه های بهتری برای شروع مکالمات هست، مثلاً می تونی بگی چقدر بزرگ شدی یا دمت گرم چه تیفوسی ای گذاشتی، اخه تجدید؟؟؟؟ هیچی دیگه، من سه روز زن داداشم رو از 100 متری میدیدم میرفتم بیرون شب که همه خوابیده بودن میومدم.

خلاصه اینا گذشت و ما شدیم 16 ساله… و برادرزاده گرامی آقا پرهام به دنیا اومد.

یادمه روزی که از زایشگاه آوردنش خونه، رفتم بالا سرش مثل مونگولا بهش خیره شدم… نمیدونم چرا ولی ظاهراً یه ده ثانیه ای دهنم باز بود و داشتم بهش نگاه می کردم که دیدم داداشتم زد زیر خنده. تازه به هوش اومدم و با این خنده الکیا که آره من از عمد اونجوری بودم جمعش کردم… خلاصه ماها آدمیم و کامل نیستیم.

واقعاً زمان زود میگذره، مخصوصاً که بابتش پول بدی… آفرین، احسنت… درست حدس زدی…دانشگاه…

والا من از دانشگاه بیشتر پولی که از جیپ پدر بنده خدا میرفت بیرون رو یادمه تا توضیحات داخل کتاب ها…

بزرگ شدیم و بزرگ شدیم و بزرگ…

کاشکی می شد زمان رو نگه داشت و کمی بهش فکر کرد.

کاشکی یه موضوع انشا واسه ما بزرگسالا وجود داشت با عنوان زمان یا ثروت؟

و ما هم چشمامون رو می بستیم و دونه دونه به زمان های خوب فکر می کردیم:

زمان برای با هم بودن، زمان برای خنده، زمان برای اشک ها، زمان برای گفتن جمله دوستت دارم به عزیزانمون و زمان برای قضاوت نکردن و فکر کردن به چیزهای با اهمیت که موجب پیشرفت ما میشن.

افسوس که زمان در حال گذره و فقط با اعداد شرح داده میشه نه احساسات.

بله، امروز من 24 ساله شدم و بعدها، 25 ساله، 26 ساله و این داستان همچنان ادامه دارد.

ولی سوال: از یک کامبیز 24 ساله چه چیزی در ذهنها باقی خواهد موند؟

بیاید با زمان دوست باشیم و براش ارزش قائل بشیم.

موفق باشید.

23 پسندیده

طریقه آشنایی تون با زبانشناس؟
تا به حا چند نفر رو به زبانشناس معرفی کردین؟
شده از خوندن زبان خسته بشین؟
همیشه میگن متولدین نیمه دوم باهوش تر از نیمه اولی ها هستن، چرا قانون شکنی کردین؟ :grin::grin::grin:
با چند نفر از بچه های تالار خارج از فضای مجازی در ارتباطین؟
اگه قراره تو کشوری غیر ایران زندگی کنید، کجا رو ترجیح میدین؟
هدف اصلی تون از خوندن زبان؟

5 پسندیده

با رکورد شش تایی تون واجب شد بپرسم نمره زبانتون تو اون دوران چند بود؟ :grin::grin::grin:

4 پسندیده

از طریق این پست با زبانشناس آشنا شدم.

یادمه میخواستم زبان شروع کنم و با خودم میگفتم آخه کدوم کتاب خوبه؟ که بوم پریدم تو این پست.

تقریباً همه دوستام و آشنایان. بیش از 10 نفر

صد در صد، تا دلتون بخواد.

و صد البته خستگی جزئی از پیشرفته.

والا من به اینا اعتقادی ندارم. این که میگن من شهریوریه گوگولی هستم و تو خردادی خبیث و… تو کت من نمیره :joy::joy::joy::joy:

واسه همین اینم بزارید کنار این موارد.

بزارید محاسبه کنم… اومممم… تقریباً صفر…

کانادا، دانمارک

تک هدف ندارم، ولی هدف اصلیم فقط یادگیری بوده و هست. بیشتر از زبان مثل یه پل استفاده میکنم برای توسعه و پیشرفت خودم :grin:

3 پسندیده

چه انشای خفنی بود
دهنت سرویس
نویسنده ی خوبی میشی ها
یکم تایم بزار یه کتاب بنویس

و مسئله ی زمان
خداروشکر که یکی دو ساله مسیر درستو پیدا کردی و داری به سمتش میری
منم تقریبا همینجوری ام، البته دانشگاهم تموم شه تمرکزم بیشتر میشه واسه زبان خوندن
میخوام برم تو کار ترجمه کتاب (البته قبلش هدفم فقط لذت بردن از یادگیری زبانه) تا دانشگاهم تموم بشه و بزنم تو کارای مربوط به زبان

4 پسندیده

نمیدونم والا ولی قبول میشدم معمولاً

دوره راهنمایی نمره هام 17 18 بود. دلیلش هم تشویق اطرافیان بود.

دیدید وقتی میگن آفرین زبانت خوبه شما بیشتر تلاش میکنید؟

دقیقا برعکس این موضوع برای عربی، ریاضی و سایر موارد من افتاد. یعنی از اینا همیشه متنفر بودم و واسه همین نمیخوندم.

البته تو دبیرستان نمرات زبانم افت کرد، 13 14

دانشگاه هم همینطور.

4 پسندیده

چاکرم داداش. لطف داری :heart:

خوب کاری میکنی فرزاد.

من به عنوان یه رفیق بهت میگم. میخوای استعدادت نشون داده شه، باید جلب توجه کنی و ترجمه کتاب یکی از راه هاشه.

به قول بنی لوئیس ما کتاب نمینویسیم و ترجمه نمی کنیم که میلیون ها نفر بخونن، ما می نویسیم که اسممون تو کتابخونه مردم بمونه و برامون تبلیغ کنن. :grin::wink:

4 پسندیده

پس وضعیت فعلی شما ستودنیه، احسنت :clap::clap::clap:
شما یک الگوی کامل هستین برای همه ما، من قول میدم ازتون درس بگیرم استاد :blush::blush::blush:

4 پسندیده

کامبیزخان بفرمایین اولین بومی که باهاش صحبت کردین اهل کجا بود و چه حسی داشتین؟کم نمیاوردین؟
کلا به چند زبان مسلطین؟
شهری که دوست دارین سفر کنید کجاست؟چرا؟
به تو صیه شما من با یه کلمبیایی که داشت فارسی یاد می گرفت هم کلام شدم.
یه وقتا فارسیشم از من بهتره .ولی خیلی اتفاق جالبیه .ارتباطات تا کجا پیشرفت کرده آخه ما اینجا اونا اون سر دنیا :thinking::thinking:

4 پسندیده

خدا از دهنتون بشنوه اقا کامبیز :grin::grin::blush::blush::blush:

:joy::joy::joy::joy:

3 پسندیده

خب سلام مجدد خدمت چراغ راه زبان شناس :grin:
تولدتون خیلی خیلی مبارک باشه :tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::boom::boom::boom::boom::boom:
شما یک از عوامل انگیزه دادن به بچه های این تالار بوده و هستین و همیشه همه ما از اطلاعات بی نظیرتون بهره ها بردیم :ok_hand:
فک میکنم بی دلیل نیست بگم اشنایی با اعضای تالار موهبت بزرگی در زندگی من بوده و همزمان چندین جنبه از زندگیمو متاثر کرده و من واقعا خوشحالم از این بابت :heart_eyes::heart_eyes:
براتون سلامت، سرزندگی، شادی بی نهایت، دوری از غم، عمر با عزت زیر سایه پدر و مادر گرانقدرتون رو از خدا خواستارم :tulip::tulip:

5 پسندیده

خواهش میکنم حنانه خانوم گرامی :rose::rose: :rose::rose:

تا میتونید نوت بردارید :joy::joy::joy:

والا من با بومی زبان نتونستم در ارتباط باشم. با یه سوئدی یادمه مکالمه کردم و مشکلی نداشتم، البته اون موقع سطح مکالمم اینقدر نبود.

به مرور بهتر شدم به هر کی پی ام دادم جواب ندادن و بیخیال شدم.

ولی پیش بیاد بازم با خارجی ها مکالمه میکنم. کلا خوبه مکالمه، به شرطی که مکالمه واسه دوستی باشه، نه واسه استفاده کردن.
چون خودم از استفاده شدن بدم میاد، درک میکنم بومی ها هم از این موضوع بدشون میاد. واسه همین دوست دارم اول بهشون بفهمونم هدفم دوستی و شناخت اوناست بعد وارد مکالمه شیم.

دو زبان، فارسی، انگلیسی.

البته گویش گیلکی هم بلدم ولی زبان محسوب نمیشه مشخصاً

ایران؟

اگه ایرانه که دوست دارم شیراز و اصفهان رو ببینم. دوست دارم هر شهری که بنا تاریخی و تمدن گذشته رو داره ببینم. زیاد طرفدار مکان های مذهبی نیستم :slightly_smiling_face:

بسیار عالیه و من تو این موضوع شما رو بسیار ساپورت میکنم :rose::rose::rose::clap::clap::clap:

حتماً در شرایطی قرار بگیرید که مجبور شید از زبان استفاده کنید.

امیدوارم قلبتون بشنوه، چون میدونم خداوند در قلب ما نیرو دمیده تا کار هارو خودمون انجام بدیم :rose::rose::rose:

سلام فاطمه خانوم گرامی، مفتخرم که از شما اینو میشنوم و ممنونم از تمامی زحمات و محبت و لطفی که به بنده و تمامی دوستان اینجا دارید :rose::rose:

براتون بهترین هارو آرزومندم و امیدوارم به آرزوتون در رشته تحصیلیتون برسید. بعید میدونم نرسید، چون شما نماد سخت کوشی هستید :slightly_smiling_face:

6 پسندیده

سلام تولدتون مبارک کامبیز عزیز
مرسی بابت زحماتی که در تالار میکشید و به نوعی روحیه کاربرا رو بالا نگه میدارید :slight_smile:
حقیقتش اگه با سایت زبانشناس و بعدش تالار زبانشناس آشنا نمیشدم هنوزم زبان نمیخوندم و با تلاشهای شما دوستان عزیز در جهت ارائه راههای اصولی و کاربردی در زبان آموزی باعث این انگیزه و روحیه ی بالا هست.
بین 20 تا 30 بهترین دوران سنیه.وتا 30 حتمن سعی کن خیلی کارا انجام بدی

4 پسندیده

بله استاد، حتما این کار رو میکنم :slightly_smiling_face::slightly_smiling_face:
:rose::rose::rose::rose:

2 پسندیده

سلام بر عضو دلسوز و مهربان این تالار
ان شاء الله باقی عمرتون پر از پیشرفت و تلاش مضاعف باشه :rose:

2 پسندیده

سلاااام
تولدتون مبااااااارک آقا کامبیز گرامی :confetti_ball::confetti_ball::confetti_ball::confetti_ball::confetti_ball:
قبل از هر چیزامروز باید از خدا تشکر کرد بخاطر آفرینش همچین انسان شریف وبزرگواری که ما رو لایق دوستیشون قرار داده…
بعد هم باید از پدر ومادر محترم جنابعالی تشکرویژه کرد بخاطر تربیت همچین فرزند شایسته ای…:rose::rose::rose:
ودر پایان هم تشکرو سپاس صمیمانه از شما بخاطر تمام زحمات بی دریغ وخالصانتون که همیشه شاهدش بودیم وهستیم…
البته بنده در طی این چند ماهی که افتخار این رو دارم که شما بعنوان استاد ومربی زبانم قبول زحمت فرمودید، بیشتر از قبل درک کردم که شما واقعا فوق العاده هستید…
براتون آرزوی طول عمر وسلامتی وشادی وموفقیتهای بیشتری رو دارم…:rose::rose:
اینم کیک مخصوص لیدر گرامی وبزرگوار تیم زبانشناس…

9 پسندیده

سلام آقا حسین گرامی.
مرسی ازتون بابت تبریک زیباتون. خوشحالم که شما رو مصمم برای یادگیری زبان میبینم و این بسیار با اهمیته.
امیدوارم پله های موفقیت رو دونه دونه بالا برید. هر چند الانم یه عکاس حرفه ای و هنرمند هستید. :tulip::tulip::tulip:
درباره دوران ۲۰ تا ۳۰ هم کاملا حق با شماست. امیدوارم بتونم ازش خوب بهره ببرم :tulip::tulip::tulip:

سلام آقا حمید عزیز. ممنونم ازت و برای شما هم به شخصه به عنوان یک عضو کوچیک از این تالار بهترینارو آرزومندم :tulip::tulip::tulip:

سلااام سارا خانوم گل، عضو وی آی پی :sweat_smile::tulip::tulip::tulip:

واقعاً خوشحالم و ممنون از شما بابت لطف همیشگیتون :tulip::tulip::tulip:

والا این چند وقت که با هم زبان کار کردیم، بسیار پیشرفتتون نشان از تلاش و اراده شما داشته و نشون داده چقدر با برنامه هستید.

این بسیار مهم و عالیه.

از شما هم بابت تمامی محبت و دوستی ای که داشتید متشکرم. همیشه محبت های شما شامل حال بنده شده و مفتخرم ک کمی از دانش اندک خودمو در اختیار دوست عزیزی مثل شما بزارم.

براتون بهترین هارو آرزومندم :tulip::tulip::tulip:

6 پسندیده

سلام
تجربه ثابت کرده اگه از یه هفته قبلم تولد ادمو تبریک بگن
باز گرفتن تبریک تو روز تولد دلچسب تره :grin:

به نظر من تو روز تولد هر شخصی اولین تبریک رو باید به مادر خانواده گفت بابت تحمل درد و رنج 9ماهه تا بتونه به واسطه خداوند به فرزندش زندگی ببخشه :heartpulse:
اقا کامبیز من در وهله اول به مادر بزرگوارتون تبریک میگم و امیدوارم سایه پر مهرشون، هستی بخش زندگیتون باشه
وهمچنین تبریک به پدر بزرگوارتون که خوی استقامت و سخت کوشی رو در شما پروراند.:clap::clap::clap::heartpulse:
و خب بالاخره :grin:یه تبریک ویژه رو عرض میکنیم خدمت اقا کامبیز بزرگواری که به همه ثابت کردن از هیچ کاری برای کمک به دوستانشون دریغ نمیکنن و با صبوری این لطف رو انجام میدن. :rose::rose:
برای بنده باعث افتخار بود که تو برخی از تاپیکای تالار با شما همکاری داشتم و امیدوارم تونسته باشم بخشی از لطفتون رو جبران کرده باشم. :rose:
یقینا هرگز فراموش نمیکنم استارت زبانی من دقیقا همین موقع سال پیش با اشنا شدن با محیط تالار و راهنمایی های شما بود.
بیش از پیش رسیدن به درجات عالی رو برای شما خواستارم
و امیدورام در کنار دوستانتون پله های ترقی رو طی کنید.
:rose::rose:


و اما سوال صندلی داغ : @YoKambiz
اقا سوالات قبلی همش در حیطه زبان و اکادمیک بود
ادم جرات نداره سوال بپرسه :grin:
دوستان اتک زن بیان کمک خب
میپرسم عب نداره
1- تا حالا شده از کسی بدتون بیاد ولی به دلایلی مجبور شده باشید تحملش کنید؟
سوالای بعدی هم داره اماده میشه تو راهه . خصوصا سوال 5 :smirk::joy:

9 پسندیده

من که فعلا چیزی به ذهنم نمیرسه :joy::raised_hand: ادامه بدید

5 پسندیده