واقعا جای این کتاب بینظیر خالیه در زیبوک
سلام ب دوستان گل حالتون چطوره من جدید اومدم و خواستم بگم کتاب ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر و جادوگر شهر از هم ک مورد علاقه ام هست را دارم میخونم مرسی شب روزتون خوش خدافظ
من در تمام بحرانهای زندگیم میرم سراغ هریپاتر. خوشحالم که یکی مثل من پیدا شده :))))))))))))
مثل خونه میمونه:")
بله خیلی دوست دارم ![]()
سلام…
من این کتاب رو تموم کردم. غم انگیزترین کتابی بود که تا ب حال خوندم و با اینکه دوست نداشتم دیگه ادامش بدم(چون خیلی برام دردناک بود و بعضی از قسمتای کتاب بود که من واقعا نمیتونستم تحملشون کنم) خوشحالم که تمومش کردم. چون ی درکی از ی قشری از جامعه پیدا کردم که شاید ی روزی، ی فردی از این قشر باشه که برای من عزیزه و بخوام بهش کمک کنم و همین طور اینکه فهمیدم که چقدر کار های ما روی همدیگه تاثیر میزاره و شاید چیزی که برای ما حکم…خوش گذرونی رو داره، حکم ی ثانیه از خود بی خود شدن رو داره، چقدر میتونه زندگی یک فرد رو تغییر بده و بهش آسیب بزنه و چقدر سخت و زبانبره، از نو ساختن اون چیزی که تو ی ثانیه شکسته شده. اینکه واقعا اگه عدالتی تو این دنیا نیست، اگه بدی و تلخی توش زیاده، هیچ کسی ب جز خودمون مقصرش نیست و این خود آدمان که این قدر همه چیز رو، زندگی رو، برای هم سخت میکنن، این همه به هم آسیب میزنن. اینکه چ حسرت بزرگی میشه کارایی که فکر میکنیم میتونستیم برای ی فردی انجام بدیم تا شاید تو زندگیمون نگهش داریم، چ کارایی میتونستیم بکنیم که ب ی فردی ی بهانه ای بدیم برای ی روز بیشتر زندگی کردن، ی روز بیش تر تلاش کردن و پیش رفتن. کارای کوچیک مثل ی لبخند…
خوبی این کتاب اینکه بهمون یادآوری میکنه که چقدر زندگی هر کدوم از ما و اینکه چطور میگذرونیمش مهمه، نه به خاطر خودمون، بلکه به خاطر تاثیری که روی افراد دیگه داره.
ی قسمت تو کتاب مردان کوچک هست که معلم مدرسه در مورد ی فردی که ب تازگی فوت شده حرف میزنه، و تو انتهای حرفش یکی از بچه ها میپرسه که پس عمو جان تنها کاری که تو زندگیش کرده خوب بودنه؟ و معلمشون در جواب میگه که همین خوب بودن و خوب زندگی کردنه که مهمه ترین چیز تو زندگیه.
خیلی بده که همین’ خوب بودن’ تو لیست چیزایی نیست که دوست داریم و مهمه برامون که باشیم.
Was his life even his to choose to live any longer?
He had known ever since the hospital that it was impossible to convince someone to live for his own sake. But he often thought that it would be a more effective treatment to make people feel more urgently the necessity of living for others.
That, to him, was always the most compelling argument.
بینهایت ممنونم بابت معرفی عالیتون خیلی خیلی لذت بردم ![]()
نمیتونم گزارشم رو ارسال کنم یعنی اسکرین شات ارسال نمیشه. نت.
خواهش میکنم، خوشحالم دوست داشتین.
(◕ᴗ◕✿)
خب برداشتهای غم انگیزتون از این کتاب برای ما ایرانیا بیگانه نیستن. برای من که بیگانه نیست یه لحظه دنبال کردن اخبار تمام معضلات بشر رو میاره جلو روی ادم. ولی اونقد از غم زیادش گفتید ادم کنجکاو میشه ببینه چجوریه.
سلام!
من این مدت سه جلدی قوم هوا رو گوش دادم و خیلی خوب بود:")
دوتا نولاشو گوش ندادم هنوز پس ریویوم مختص سه تا جلد اصلیه.
و اینکه نولای آخر(چگونه پادشاه الفهیم یاد گرفت از داستانها متنفر باشد) پر از عکسهای خیلی خیلی قشنگه که تو زبان شناس نیست و اگه خواستین اونو گوش کنین کنارش خود کتاب یا پی دی افشم نگاه کنین.
جلد اول بهنظرم بهترین جلد این سهگانه بود
همیشه وقتی آدم میخواد وارد یه دنیای جدید فانتزی بشه قدم اول سخته چون با قوانین و شرایط آشنا نیست. ولی اگه اون مرحلهی آشنایی رو رد کنین و تحمل کنین و دووم بیارین
مدل کتاب یجوریه که اصلا نمیفهمین چطوری پیش میره و توش غرق میشین و یهو میبینین عه؟! تموم شد!
من دوسش داشتم بسیار. شاهکار نیست نه! ولی خیلی قشنگه، غرقشدنیه، تمیزه. در یک کلام دوس داشتنیه:)
یه مجموعه از استراتژی، جنگ، رمنس، قصههای پریون- :))) - و غم و شادیه! و آدم مگه چی بیشتر میخواد؟
شخصیت جود رو بسیار بسیار بسیار دوست داشتم:“) فک کنم یکی از قویترین کاراکتراییه که تو کل دنیاهاییکه بهشون سفر کردم دیدم:”)
تروپ انمیز تو لاورز این سری یکی از بهترین تروپاییه که تو کتابا دیدم! کلا رمنسش اینطوریه که باید التماس کنی یه قطره بهت بدن، ولی همون یه قطره کاملا روح و جونتو جلا میده![]()
I do not yearn to be their equal.
In my heart, I yearn to best them.
To family and Faerieland and pizza and stories and new beginnings and scheming great schemes
بیشتر کتابای فکت محور برا خود من مثل ی تلنگر میمونن، خیلی وقتا ما خیلی چیزا رو میدونیم، ولی فراموششون میکنیم و گاهی اوقات اون دونستن ما فقط ی دونستن سطحیه و همین. ما نمی دونیم واقعا چ خبره تو زندگی کسی که با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنه. من اغراقی نکردم تو گفته هام، این کتاب ب روحیه ی همه نمیخوره، و تاکیدم ب خاطر این بود که این کتاب ی کتاب فانتزی نیست، خیالی نیست، ی شخصیت ممکنه اون بیرون باشه که واقعا با همچین احساساتی نسبت ب خودش داره زندگی میکنه و تا اون جایی که من چک کردم اطلاعات کتاب خیلی درست بود، ب خاطر همین میگم که غمگینه. چون خواننده باید بدونه که اصلا به روحیاتش میخوره یا نه.
کتابش واقعا غمگینه. من با اینکه شاید پنج بار شروعش کردم هنوز نتونستم واسه خوندن و ادامهدادنش با خودم کنار بیام.
و اونقدر ناراحت کننده هست که یه سری “ریدینگ ولاگ” فقط از همین کتاب تو یوتوب هستن که یکی این کتابو میخونه و تو مسیر خوندنش زجر میکشه و گریه میکنه![]()
هزار مدل هم تریگر وارنینگ داره و اگه از نظر روحی تو وضعیت نسبتا خوبی نیستین و روزای خوبی نمیگذرونین خوندنش توصیه نمیشه واقعا.
چه چیزیه این کتاب یه دو هفته دیگه میخونمش ببینم چیه. در ضمن خسته نباشید از کتاب خوندن.
آره واقعا. چیزی که من فهمیدم باید فاصله زمانی داد بین زمان هایی که این کتاب خونده میشه و اینکه ساعاتای طولانی نخوندش، من خودم موقع طراحی گوش میدادم و اونم کمک میکرد که از تمرکزم روی کتاب کم بشه. ولی بعضی قسمتای کتاب هست که انقد بد بود که نمیتونستم بشینم سرجام، یهو پا میشدم، هی را میرفتم. واقعا برای همه توصیه نمیشه، من خودم خیلی سعی میکنم افکارم کنترل کنم، و با این حال یکی دو روزی که وسطای کتاب بودم خیلی حالم بد کرد. یعنیا تموم شد انقد خوشحال بودم.
مخصوصا اگه نمیتونین دست از فکر کردن بهش بردارین و ذهنتون درگیر میکنه، اصلا توصیه نمیکنم.
ممنون!
(◕ᴗ◕✿)
پیشنهاد می کنم اینرو بخوانید. متأسفانه در زیبوک نیست، اما کتابخوانها می دانند کجا پیداش کنند. خود نویسنده در مقدمه کتابش می گه:
I never expected to write a book about the body. Least of all my body. How indiscreet. But then I never expected to be ill in the mysterious, infuriating way I have. Above all it never occurred to me that an illness might challenge my deepest assumptions, oblige me to rethink the primacy I have always given to language and the life of the mind. Texting, mailing, chatting, blogging, our modern minds devour our flesh. That is the conclusion long illness brought me to. We have become cerebral vampires preying on our own lifeblood. Even in the gym, or out running, our lives are all in the head, at the expense of our bodies.
I had no desire to tell anyone about my malady, let alone write about it. These were precisely the pains and humiliations one learns early on not to mention. You need only look at the words medicine uses—intestine, feces, urethra, bladder, sphincter, prostate—to appreciate that this vocabulary was never meant to be spoken in company. We just don’t want to go there. My plan, like anyone else’s, was to confide in the doctors and pretend it wasn’t happening.
On the other hand, this is reality, and in my case there was the happy truth that just when the medical profession had given up on me and I on it, just when I seemed to be walled up in a life sentence of chronic pain, someone proposed a bizarre way out: sit still, they said, and breathe. I sat still. I breathed. It seemed a tedious exercise at first, rather painful, not immediately effective. Eventually it proved so exciting, so transforming, physically …and mentally
عالیه. معرفیتون خیلی خوب بود.
سه جلدی قوم هوا
#پیشنهاد مطالعه
![]()





