باید روانشناس خنگی بوده باشه. آدما میتونن بچه داشته باشن و عاشقشون باشن ولی از زندگی خودشون خسته شده باشن. داشتن یه گلدون که دلیل زندگی نمیشه. ![]()
صبح تو هم بخیر.
ادبیات بره من یکی از لذت های زندگی بوده و هست.
نه، میلی به ادامه بحث ندارم.
می گم مصطفی. از تایپ صوتی استفاده نمیکنی؟ خیلی کارتو راحت میکنه ها.
آره باید بیشتر امتحانش کنم.
I hate you. ![]()
خیلی دوست داشتم توی خصوصی در ارتباط باشیم. راستش گاهی دوست دارم آدمای باهوش رو پیدا کنم و دعوتشون کنم به خصوصی. چند نفر رو هم دعوت کردم (البته از دعوت یکیشون به شدت پشیمون شدم
)
آدم باید دورش رو پر کنه از آدمایی که ذهنش رو به چالش میکشن.
با اینکه نظرت دربارهی منطقی بودن کرّه نکردن بشر اشتباس، ولی به عقایدت احترام میذارم. و قبول میکنم که دیگه بحث نکنم. ولی به حرفام فکر کن. شاید بیشتر از چیزی که فکرشو میکنی، منطق پشتش باشه.
فقط وقتی آدم توی یه بحث به در بسته میخوره، که یه طرف تعصب داشته باشه. من ندارم، روی خودت دقیق شو ببین، تعصب داری؟ گفتم که ایزم ها به تعصب ختم میشن. اصن گاهی فکر میکنم شاید اسم گذاری برای یه عقیده به منظور «متعصبانه کردن» اون عقیده باشه.
البته شایدم واقعاً دوست نداشته باشی بحث کنی. که بازم قابل احترامه. شاد باشی. (به نسبی بودن دلایلت فکر کن). فعلاً. ![]()
ببخشید وسط شلوغی بحث بودیم، فکر کنم فراموش کردیم اینو جواب بدیم.
ایزم (ism) به مکاتب فکری میکن که آخرشون ایزم دارن. Marxism. Socialism, Matrixism, Mohammadism.
اصن باور میکنید که عقیده ای به اسم ماتریکسیزم وجود داشته باشه؟ فیلم ماتریکس رو دیدید؟ بعضی معتقدن دنیا همون دنیاییه که فیلم ماتریکس به تصویر کشید. آدما جنون عقیده گرفتن. هی میخوان عقیده بسازن بدون اینکه دلیلی بتونن براش بیارن. آدم دلش میسوزه. ![]()
چقدر عالی
خیلی خوشحالم که یکی داره میگه ادبیات دوست دارم
همین فرمونو برید جلو
حتما همینطوره،شاید در عرصه ی کلان قابل دیدن نباشه ولی هرکاری بکنیم اثرشو میذاره،نمیدونم کی اومد این کارما رو به بقیه معرفی کرد چون توی مکاتب قبلی هم شاید اسمی براش نذاشته بودن اما وجود داشت!
من وارد بحث اثر روی سیاره ها و اینا
نمیشم چون نمیتونم برم ببینم درسته یا نه ولی حداقل در سطح کشور یا استان خودمون ماحصل اعمال رو قبول دارم
نه دیگه! شاید یکم اتمسفرشون آروم باشه ولی همه اینطور نیستن.البته جذابیت فیلم و اینکه زودتر نتیجه مشخص میشه قشنگ تره
وقتی داستانی داره روایت میشه،به نظرم ی فیلمِ خوب ماندگارتره ولی خب از زیبایی و شاداب بودن ادبیاتم نمیشه غافل شد خصوصا فارسی!و خصوصا شعر!
تنها چیزی که اون دم آخر به ذهنش رسید یا شایدم به ذهنش رسید و بیانش کرد این بود یعنی سرنوشت اون گل براش مهم بود،بعد از تجربه ی کنکور به نظرم دلیل لازم نیست اونقدرم والا باشه!خیلی ها مثلا برای اینکه رشته ی ایکس تاپه درس خوندن و موفق شدن ولی خیلیا برای اینکه اون رشته براشون قداست داشت ولی خب نرسیدن بهش.کاری به بقیه ی فاکتورها ندارم ولی فعلا نظر من اینه اگه یکی کار درستی میکنه و دلایل باارج و قرب رو میدونه و همچنان ی دلیل مسخره داره واسه ی انجامش مهم نیست اگر در انتخاب های بعدیش از راه درست خارج نشه![]()
![]()
چه مثال جالبی. نمیدونم تا چه اندازه این واقعیت داره، ولی من این به ذهنم رسید:
برای بار چندم دارم می گم، اکثر آدما با احساسشون قضاوت میکنن نه با فکرشون. اگر همین واقعیت رو بذاری کنار دروغگویی بشر متوجه میشی کسی که چیزی رو به شدت خواهانش باشه، براش تلاش میکنه، هر لحظه براش زحمت میکشه. اگر بهش نمیرسه یه جای کار میلنگه. یا دروغ میگه خیلی خواهان هدفشه. و واقعاً تلاش خاصی نکرده، یا به خودش دروغ میگه که به اندازهی کافی تلاش کرده.
بعضی دیگه هم هستن که دوست دارن بقیه رو تحت تأثیر قرار بدن. مث «اخبار». اخبار یه کشور اول باید از کانال «چطوری این خبر رو مخاطب-شنو ترش کنم» ردش میکنن. خیلی اخبار دروغن. چه حکومتی، چه غیرحکومتی.
خلاصه اینکه تصور اکثر آدما دربارهی زندگی و خودشون اشتباهه، ولی به عنوان دلیل و واقعیت به خورد دیگران میدنش. این دروغا منبع قضاوت خودشون و دیگران میشه. آخر سر یه نتیجهی بیمعنی و قر و قاطی از توش در میاد. ![]()
اوه اینطوری بجز آقای ماسک و چند نفر دیگه که میگن به هرچی خواستیم رسیدیم و خواهیم رسید بقیه دارن با چشم بسته زندگی میکنن!هی میخورن به دیوار و برمیگردن![]()
خیلی خوبه آدم توی گروه خواستن توانستن ها باشه ولی خود من توی گروه تنبلای دروغگوئم
حداقل تا الان اینطور بوده
آره واقعا درسته،خب اخبار طی زمان تاریخ مکتوب رو میسازه و هرکی هر طوری به نفعشه تعبیرش میکنه ولی به نظرم بحثهای زنده خوبن حداقل اینطوری که رندوم افراد رو ببریم و آزاد صحبت کنن با ی طرف مسئول اما خب هرچی بخواییم ریزترش کنیم ما دائم التقلبیم!باز ی راه در رو پیدا میکنیم که سرپوش بذاریم رو کرده ها و نکرده ها یا جور دیگه ای جلوه اش بدیم…آخرش باید چکار کنیم کرم از خود نوع بشره![]()
واقعاً همینه. اکثر آدما به آرزوهاشون نمیرسن و به کمتر از لیاقت خودشون راضی میشن. ولی کسی آمارش رو نداره. خیلیا آرزوهای یکماههی خودشون رو هم آرزو میدونن. شاید همه داریم به هم دروغ می گیم؟
در واقع منم جزو آدمای تنبل دروغگوئم. چون واقعاً چیزی توی دنیا نیست که از ته دل بخوامش. ولی چون مردم یه دلیل میخوان واسه اینکه چرا به بالاترین اهداف نرسیدم، مجبورم بهشون دروغ بگم که مثلاً فرصت نکردم. به حداقل راضیام ولی نمیدونم چرا حس میکنم قشنگ نیست به دیگران بگم که راضیام؛ چون موفقیت دیگه معنی راضی بودن نمیده؛ موفقیت معنی پول بیشتر داشتن میده.
آقای ماسک؟ جیم کری؟
یه چیز جالب. جیم کری گفته بود «کاش همهی آدما میتونستن پولدار و موفق باشن تا ببینن که این جوابی نیست که دنبالشن».
به نظر من «دنیا یه دروغ و تظاهر خیلی گنده شده».
هوم،من نه به اندازهی کافی تلاش میکنم نه راضیم!
خب پس بریم دنبال چی بگردیم؟گمشده ی بشر چیه ؟یا نکنه اصلا چیزی گم نشده لازم نیست هدفی داشته باشیم!
یعنی قبلا نبوده یا عقلمون نمیرسید به این چیزا فکر کنیم؟
خب این دیگه حتماً تقصیر خودته. ![]()
من البته بازم دروغ گفتم که حرفم فقط منطقی به نظر برسه. من یه چیزی توی زندگی هست که خیلی دوستش دارم. همیشه توی ذهنمه. اگر حرف از گمشده است، گمشدهی من رسیدن به نهایت عقلیه که دوست دارم داشته باشم، براش هم تلاش میکنم. همیشه به جزئیات فکر میکنم. و راه رسیدن به عقل فکر کردن زیاده. دوست دارم همه چیز رو بفهمم. همه چیز رو تجربه کنم. پول برام مهم نیست.
دوست دارم به جایی برسم که آدما رو از ظاهرشون قضاوت نکنم. دیروز-پریروز دو نفر به من گفتن که شخصیت من توی نوشتههام معلومه، در حالی که هیچی ازم نمیدونن. دوست دارم جزو این دسته نباشم که توی احساس خودشون زندگی میکنن.
بعداً میبینمتون. فعلاً.