Antinatalism: The Evil of Reproduction

مصطفی، بحث جالبیه. بیا بعداً بیشتر صحبت کنیم. شاید چون آنلاین داریم بحث می‌کنیم، یه ذره فکرمون شلوغ‌پلوغه.

1 پسندیده

نه اینطور نیست هادی جهان. به نظرم بحث به جایی نمیکشه الآن مثلا تو اون بحث قیم بخوام جواب بدم تو جواب میدی و … تا صبح ادامه پیدا میکنه و هیچ فایده ای هم نداره. تو اینجور مواقع بهتره بحث رو تموم کرد چون اتلاف وقته.

شرمنده ام داداش. وقت و انرژیشو ندارم وگرنه ادامه میدادم.

1 پسندیده

پس، فردا بیا صحبت کنیم. :smirk:

1 پسندیده

[quote=“Mashreghi1, post:38, topic:76858”]
نمی‌خوان زنده بمونن
[/quote]باش.

اینجاشو موافقم منم اولش واقعا خیلی درگیر بودم که اصلا چرا به دنیا اومدم چرا باید انقدر سختی بکشم خصوصا مشکلاتی که من دارم ممکنه خنده دار باشن:smiling_face_with_tear:یا نادر
خیلی هم فکر کردم و تازگیا از اون حالت افسردگیم خارج شدم به نظر من با وجود انواع مختلف فساد، دنیا بازم قشنگه.این ترم سوم من توی دانشگاهه و هنوز ترمکم ولی چون تجربه ی بودن توی اجتماع رو نداشتم هر روز دارم چیزای جدید یاد میگیرم،میدونین آدم کسایی رو میینه که برای پیشبرد هدفشون هر کاری میکنن و کسایی که فقط اسم دارن و تو خالین
ولی توی چنین دنیایی بازم میشه زندگی کرد نه فقط زنده بودن،منظورم آرامش داشتن و عشق ورزیدنه به خودمون،خانواده مون،هدفمون
شاید بازم نظرم طی زمان عوض بشه ولی درحال حاظر فکر نمیکنم آدم صرفا فقط مثل حیوانات به خاطر بقای نسل بخواد بچه بیاره
@mostafa.76

2 پسندیده

اگه متهمم نکنی که دارم جا میزنم چون واقعا اینطور نیست و بره اشکالاتت جواب دارم باید بگم که کلی گفتم و چه فردا و چه یه روز دیگه فرقی نمیکنه.
:raised_back_of_hand:

1 پسندیده

من دنیا رو با همه‌ی بدی‌هاش جای قشنگی می‌دونم. با همه‌ی تلخی‌هاش وقتی یاد تلویزیون سیاه و سفید مامان‌بزرگم میفتم که دوتا کانال بیشتر نداشت، لبخند می‌زنم. از پولایی که به متکدی‌ها دادم و خیلی هم دادم، خنده‌ام می‌گیره. دنیا دنیای تجربه کسب کردنه. بدی‌هاش هم تجربه‌ان. اگه آدم به دنیا اینجوری نگاه کنه، افسرده هم نمی‌شه. اگر دنیا همه چیزش بد بود، ولی فقط حس شوخ طبعی توش وجود داشت، همین کافی بود برای زنده موندن. اگر افسرده شدی، یه چندتا دوست خنک و بی‌نمک پیدا کن، همه چیزو عوض می‌کنن. :smile:

1 پسندیده

وای آره،بعضی وقتا آدم برمیگرده فکر میکنه میگه چقدر فلان اتفاق رو جدی گرفته بودم! یا چقدر واکنش فلانی برام مهم بود یا چقدر حرفم رو توی دلم نگه داشتم و اعتراضی نکردم
اما بعد گذر زمان میفهمه چندان هم مهم نبودن

بچه های خوب زیاد هستن ولی میترسم راستش میگم نکنه فیلمشونه:joy:

2 پسندیده

من یه ذهن منطق پذیر دارم. اگر بتونی یه چیزی بهم بگی که بر پایه‌ی نسبیت نباشه، بلافاصله قبول می‌کنم.
جدی می‌گم. گفتم درد نسبیه. نمی‌تونی به عنوان یه قاعده، دلیل عقیده‌ات قرارش بدی. این منطقه.
گفتم رضایت اگر قابل گرفتن نباشه، اصلاً قابل طرح نیست. راضی بودن یا نبودن هم نسبیه. اینم نمی‌شه به عنوان دلیل پذیرفت. بچه‌ای که بدنیا میاد شاید راضی باشه. نسبیه.

دلایلت تا وقتی نسبی هستن، دلیل نیستن. بهشون می‌گن مغلطه، مصطفی. :smile:

1 پسندیده

فایده بحث کردن به چالش کشیدن ذهن و در نتیجه باز شدن فکر آدمه … و البته کسب اطلاعات جدید از سمتی که در معرض دید شما نبوده

3 پسندیده

مخالفم، ولی به همون دلیلی که بالا گفتم بحث نمیکنم.
اینم که گفتی دنیا ارزش زیستن داره موافقم و با خودکشی موافق نیستم، شروع زندگی و ادامه زندگی دو چیز متفاوتن.

راستش من کم بینا هستم، اینو میگم چون تایپ کردن برام کار سخت و طاقت فرسائیه، یه دلیل که میگم ادامه نمیدم اینه. یه دلیل دیگه انرژی ای هست که ازم میگیره.

خوشتیپم نه؟!

البته نمیخوام این تصور ایجاد بشه که این باورهام به خاطر وضعیت جسمیمه، به هیچ وجه اینطور نیست و اگه کم بینایی هم نداشتم باز از آنتی ناتالیسم دفاع میکردم.

2 پسندیده

درسته، قابل انکار نیست. من هم از انتقادات اسنقبال میکنم و سعی میکنم اونها رو مدنظر قرار بدم.

2 پسندیده

من ناخودآگاه این تصور برام ایجاد شد.
همه ی افراد بصورت آرمانی بدون مشکل نیستن و این تنوعه که چالش میسازه و توانایی ما رو میسنجه

3 پسندیده

بله درسته.

1 پسندیده

این که اختلاف بنیادی نیست؟ نمی‌تونی بگی دلیلی دارم که نسبیه. شاید درست از آب در بیاد شاید نه. این منطقه. قبول نکردن این کاملاً تو رو در موضع «اشتباه و خطا» قرار می‌ده.

من که مشکلی توی ظاهرت نمی‌بینم. کم بینایی هم خیلیا دارن، چرا عینک نداری؟
من فکر می‌کنی همیشه شادم؟ من مشکل تنفسی دارم. دارم فکر می‌کنم شاید بهتر باشه یه بلایی سر خودم بیارم که با خفه شدن نمیرم. ولی بازم مرگمو با آغوش باز قبول می‌کنم. :grin:
انقدر تاحالا تجربه کسب کردم، که گاهی یادشون میفتم، تیک عصبی می‌گیرم، گاهی لذت می‌برم. دنیا جای جالبیه. نمی‌شه همه چیشو رد کرد.
تا وقتی می‌تونی زندگیتو بکن، وقتی هم نتونستی چیزی واسه بقیه عوض نمی‌شه، یه آدم کمتر. دنیا همین می‌مونه.

من با عقیده داشتن غیرضروری مخالفم. آدما مجبورن گاهی به عقیده پناه ببرن، ولی همیشه مجبور نیستن. این منو با تو توی دوتا دیدگاه کاملاً متفاوت قرار میده. من تا وقتی بتونم عقلی و منطقی چیزی رو ثابت کنم، به عقیده پناه نمی‌برم.

1 پسندیده

اصلا ربطی به موضوع بحث نداره ولی به نظر من ی هفته سعی کنید متفاوت باشید،لازم هم نیست کسی بفهمه مثلا من همیشه از پیاز متنفر بودم اینبار پیاز میخورم،من همیشه مستند می‌دیدم، الان ی سریال با ژانری که دوست نداشتم میبینم و…
خب قاعدتا قرار نیست ی آدم دیگه بشید اما شاید یکم فقط یکم مفید باشه برامون

3 پسندیده

یبار توی ی فیلم دیدم روانشناسه بعد کلی حرف زدن با مراجعه کنندش،اسلحه رو گذاشت رو پیشونیش و خشابو هم وصل کرد بهش بعد گفت حرف آخرتو بگو قبل اینکه خلاصت کنم مراجعه کننده گفت:حرفی ندارم
چشاشو بست گفت بُکُش، ی چند ثانیه بعد گفت: فقط ی چیزی ی گلدون از فلان گل دارم تو آپارتمانم حیفه خراب شه بهش آب بدید بعد مرگم!
روانشناسه گفت: برو بابا گرفتی مارو(والا یادم رفته جمله شو:joy: ی همچنین چیزی) تو باید به خاطر گلدونت زنده بمونی
گلدون شما چیه؟برام جالب شد بدونم
@mostafa.76

3 پسندیده

عینک فایده ای نداره. گویا بخشی از عدسی چشم کامل تشکیل نشده. در افراد آلباینو (زال) نزدیک بینی امری رایجه.
راستی میدونستی شخصیت محبوب من تو شاهنامه زال سفیدموی پدر رستمه؟ :sweat_smile:

2 پسندیده

خانواده ام و کتابهام.
هنوز کلی کتاب خوب چه Fiction چه Non Fiction هست که دوست دارم بخونم و از خوندنشون لذت ببرم. موسیقی کلاسیک هم خیلی دوست دارم، همچنین یادگیری زبان جدید، در آخر اینکه شاید در آینده نفعی و خیری به بشر بتونم برسونم.

3 پسندیده

متأسفم که اینو می‌شنوم.

راستش من اصلاً اهل داستان و رمان نیستم. حتی فکر می‌کنم افسرده کننده باشن. نه که رمان نخونده باشم هیچوقت، خوندم، ولی نمی‌دونم چرا برام منطقی نیست. بهترین شکل داستان برای من فیلم و سریاله. همین جای کتاب رمان رو تاحالا برام گرفته.
من توی زندگیم تنها کتابهایی که خوندم مربوط به رشته ی خودم، انگلیسی و گاهی هم قوانین زندگی و انگیزش و این چیزاست.

صبح بخیر راسی.

1 پسندیده

می‌تونی به بحث ادامه بدی؟ آدم کنه‌ای ام. شرمنده.
چند روزه خیلی دارم بحث می کنم با آدما. درباره‌ی کارما و جذب، درباره‌ی وجود روح، درباره‌ی تأثیر پاداش درونی دادن به خود. هنوز کسی نتونسته منو با منطق خودم راضی کنه. عاشق اینم که یکی دلایل منو توی قالب منطقی خودم، ازم بگیره، اشتباهش رو در بیاره، دوباره پسم بده بگه اینم از اشتباه تو. منم بگم «اصلاً اینطوری بهش نگاه نکرده بودم». اینجوری لذت می‌برم. اگه تونستی این کارو برام بکن. دوست دارم یکی حتی یه بار هم که شده ثابت کنه من دارم اشتباه می‌کنم.

داشتیم با دوستان می‌گفتیم که بزرگترین مشکل عقلی آدم‌ها اینه که با احساسشون فکر می‌کنن، نه با عقلشون. و این حقیقت داره. افسردگی می‌تونه توی طرز فکر اثر بذاره، خوشحالی می‌تونه نظرو عوض کنه.
ضعیف‌ترین نوع نتیجه گیری از نظر من نتیجه‌ی احساسیه که خود فرد فکر می‌کنه منطقیه.

2 پسندیده