سلام به دوستان زبانشناس.
حدود شش ماه پیش بود که رباعیات خیام را کشف کردم و از آن زمان تاکنون بارها و بارها با آنها زیسته ام و در فضای پاکشان نفس کشیده ام. رباعیات خیام با جهان بینی خاصی که دارند، یک فلسفه زندگی ناب و زیبا را عرضه می کنند. بی دلیل نیست که این رباعیات را از کتابهای درسی مدارس حذف کرده اند. اما با چنین کارهایی این اشعار جاوید هرگز فراموش نخواهند شد. زنده یاد صادق هدایت درباره رباعیات خیام چنین می نویسد:
فلسفهٔ خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانههای در ظاهر کوچک ولی پرمغز تمام مسایل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری که جبراً به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل مانده مطرح میکند. خیام ترجمان این شکنجههای روحی شده: فریادهای او انعکاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها و یأسهای میلیونها نسل بشر است که پیدرپی فکر آنها را عذاب دادهاست.
مقدمه بر ترانه های خیام، فصل خیام فیلسوف
فلسفه رباعیات خیام دو جنبه دارد، یکی جنبه سلبی که پیرامون گذرا و ناچیز بودن زندگی است، و دیگری جنبه ایجابی و توصیه به شاد زیستن و غصه نخوردن بر جهان که در اصل واکنشی است به پوچ و بیهوده دیدن زندگی.
در این تاپیک به جنبه سلبی رباعیات می پردازم. درباره جنبه ایجابی آنها در جایی دیگر نوشته ام که لینک آن را در پایان قرار میدهم. این رباعیات در ظاهر حزن انگیز، مایه تسلی خاطر من هستند. هر وقت از این دنیای مسخره خسته می شوم به آنها پناه می برم، اشعاری که دست کم احساس تنهایی را از دل می زدایند و به تو یادآور می شوند که در این یأس فلسفی تنها نیستی و بزرگانی در تاریخ بوده اند که چنین اندیشه هایی داشته و آنها را به زیباترین شکل ممکن بیان کرده اند.
چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
گر آمدنم بخود بُدی، نامدمی
ور نیز شدن بمن بُدی، کی شدمی
به زان نَبُدی که اندر این دیر خراب
نه آمدمی نه شدمی نه بُدَمی
افسوس که بیفایده فرسوده شدیم
وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!
آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک
در طبل زمین و حقهٔ خاک نهاد
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند به جا تا نربایند دگر
ناآمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه میکشیم نایند دگر
یک چند به کودکی باستاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
ای چرخ فلک خرابی از کینهٔ توست
بیدادگری شیوهٔ دیرینهٔ توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینهٔ توست
از آمدن و رفتنِ ما سودی کو؟
وز تارِ وجودِ عمرِ ما پودی کو؟
در چَنْبَرِ چرخ جانِ چندین پاکان،
میسوزد و خاک میشود، دودی کو؟
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
افسوس که نامهٔ جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد کی شد
گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
کش نشکند و هم به زمین نسپارد
گر ابر چو آب خاک را بردارد
تا حشر همه خون عزیزان بارد
ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور ببین.
اصلاح تلفظ:
در رباعی دوازدهم (ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود…) در مصراع دوم نی (بر وزن سی) را نِی خواندم که اشتباه است. همچنین در رباعی یکی مانده به آخر به جای تلفظ کَش باید کِش (ک + ش) خوانده میشد.
لینک مرتبط: