شعر الهام بخش

حافظ

5 پسندیده

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

(حافظ)

4 پسندیده

سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد

که کام بخشی او را بهانه بی سببیست

(حافظ)

2 پسندیده

چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم؟

به اختیار، که از اختیار بیرون است

(حافظ)

2 پسندیده

برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور

که بی دریغ زند روزگار تیغ هلاک

(حافظ)

2 پسندیده

حافظا چون غم و شادیِّ جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطرِ خود خوش دارم

حافظ از بادِ خزان، در چمنِ دهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما، گلِ بی‌خار کجاست؟

3 پسندیده

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز

(حافظ)

2 پسندیده

فلک به مَردمِ نادان دهد زِمامِ مراد

تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس

(حافظ)

2 پسندیده

شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورش
که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

سِماطِ دَهرِ دون پرور ندارد شهدِ آسایش
مَذاقِ حرص و آز ای دل، بشو از تلخ و از شورَش

بیاور مِی که نَتْوان شد ز مکرِ آسمان ایمن
به لَعبِ زهرهٔ چنگیّ و مرّیخِ سلحشورش

کمندِ صیدِ بهرامی بیفکن، جامِ جم بردار
که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش

بیا تا در مِی صافیت رازِ دَهر بِنْمایم
به شرطِ آن که نَنْمایی به کج طبعانِ دل کورش

نظر کردن به درویشان مُنافیِّ بزرگی نیست
سلیمان با چُنان حشمت، نظرها بود با مورش

کمانِ ابرویِ جانان نمی‌پیچد سر از حافظ
ولیکن خنده می‌آید، بدین بازویِ بی زورش

سماط: سفره

2 پسندیده

سَحَر به بویِ گلستان دَمی شدم در باغ
که تا چو بلبلِ بیدل کُنَم عِلاجِ دِماغ

به جلوهٔ گلِ سوری نگاه می‌کردم
که بود در شبِ تیره به روشنی چو چراغ

چُنان به حُسن و جوانیِ خویشتن مغرور
که داشت از دلِ بلبل هزار گونه فَراغ

گشاده نرگسِ رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ

زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن
دهان گُشاده شقایق چو مردمِ ایغاغ

یکی چو باده پرستان صُراحی اندر دست
یکی چو ساقیِ مستان به کف گرفته اَیاغ

نشاط و عیش و جوانی چو گُل غنیمت دان
که حافظا نَبُوَد بر رسول غیر بَلاغ

ایغاغ: سخن چین
ایاغ: پیاله و کاسه شراب

2 پسندیده

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبَهْ آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

(خیام)

3 پسندیده

چه حقیقت تلخی،چقدرم دردناکه،کی به پایان میرسه این اندوهناکی وتلخی روزگار؟:thinking::pleading_face::pleading_face::pleading_face::pleading_face:

1 پسندیده

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

  • هوشنگ ابتهاج
5 پسندیده

به سودای تو مشغولم
زغوغای جهان فارغ!

  • وحشی بافقی
3 پسندیده

در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمیزند

  • هوشنگ ابتهاج
3 پسندیده

حتما روزی به پایان میرسه.

دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت

دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور

(حافظ)

3 پسندیده

نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست
گوش کن، نبض دلم زمزمه اش با تو یکیست

  • مولانا
4 پسندیده

بسیار زیبا :hibiscus: :rose:

3 پسندیده

:bouquet: :bouquet:

2 پسندیده

گر ز بَرت جدا شوم، یا ز غمت رها شوم
خودت بگو کجا روم؟ بی تو به سر نمیشود

  • فیض کاشانی
3 پسندیده