شعر الهام بخش

اعتراض به خدا، نان چرا ندهی چو جانی می دهی!

(مصیبت نامه، عطار نیشابوری)

گفت یا رب خلق را در خون مکش
هر زمان در رنج دیگر گون مکش

خلق را از خاک چون برداشتی
گرسنه آخر چرا بگذاشتی

یا نبایست آفریدن خلق را
یا نه بیشک لقمه باید حلق را

(مصیبت نامه، عطار نیشابوری، بخش سوم)

2 پسندیده

دو شعر زیبا از رابعه بلخی، نخستین شاعر زن ایرانی:

ز بس گل که در باغ مأوی گرفت
چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت

صبا نافهٔ مشک تبت نداشت
جهان بوی مشک از چه معنی گرفت

مگر چشم مجنون به ابر اندر است
که گل رنگ رخسار لیلی گرفت

به مِی مانَد اندر عقیقین قدح
سرشکی که در لاله مأوی گرفت

قدح گیر چندی و دنیی مگیر
که بدبخت شد آنکه دنیی گرفت

سر نرگس تازه از زرّ و سیم
نشان سر تاج کسری گرفت

چو رهبان شد اندر لباس کبود
بنفشه مگر دین ترسی گرفت

عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند

عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق را خواهی که تا پایان بری
بس بباید ساخت با هر ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن تنگ‌تر گردد کمند

2 پسندیده

ای چرخ ز گردش تو خرسند نیم
آزاد کنم که لایق بند نیم

گر میل تو با بی هنر نااهل است
من نیز چنان اهل و هنرمند نیم

مجد همگر

ساقی قدحی که کار دنیا همه هیچ
این گفت و شنید و جنگ و غوغا همه هیچ

طوفان فنا چو بشکند کشتی عمر
عالم همه هیچ و حاصل ما همه هیچ

اهلی شیرازی

گه دهری و گه ملحد و كافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی كه ز عصر خود فراتر باشد

محمدرضا شفیعی کدکنی

1 پسندیده

“دوستت دارم” ولی در موردش صحبت نشد

تف به روی کوچه ای که لحظه ای خلوت نشد

می توانستم ببافم موی زیبای تو را

وقت ما کم بود و از بخت بدم فرصت نشد

قصه ی ما همچو عشق شهریار شاعر است

" آمدی جانم به قربانت ولی"…قسمت نشد

#علی_قهرمانی

2 پسندیده

باران که شدى مپرس، اين خانه کيست

سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست

باران که شدى، پياله ها را نشمار

جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست

باران! تو که از پيش خدا مى آیی

توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست

بر درگه او چونکه بيفتند به خاک

شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست

با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى

حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست

اين بى خردان، خويش، خدا مى دانند

اينجا سند و قصه و افسانه يکيست

از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار

در خلقت حق، رستم و موریانه يکيست

گر درک کنى خودت خدا را بينى

درکش نکنى، کعبه و بتخانه يکیست

❈ مولانا

3 پسندیده

دعویدار قمی

2 پسندیده

بی خار اگر گلی میسّر بودی
هر دم به جهان لذّت دیگر بودی

این کهنه سراب زندگانی ما را
خوش بود اگر نه مرگ بر در بودی!

(نام شاعر این رباعی زیبا را نیافتم)

1 پسندیده

شعری حال خوب کن از سنایی

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی
که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی

کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم
ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی

نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم
که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی

همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی
که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی

منه بر خط گردون سر ز عمر خویشتن بر خور
که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی

چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی
که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی

مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده
دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی

ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین‌گاهی
ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟
که تو میزبانی نه بس نیک خوانی

کس از خوان تو سیر خورده نرفته است
ازین گفتمت من که بد میزبانی

چو سیری نیابد همی کس ز خوانت
هم آن به که کس را به خوانت نخوانی

یکی نان دهی خلق را می ولیکن
اگرشان یکی نان دهی جان ستانی

نه‌ام من تو را یار و درخور، جهانا
همی دانم این من اگر تو ندانی

ناصرخسرو

بیدل دهلوی

فریاد کز توهم نامحرم حضوریم

خفاش بی‌نصیبیم ظلمت‌شناس نوریم

زان دم ‌که دامن ‌کل رفته‌ست از کف ما

در احتیاج هر جزو مجنونتر از ضروریم

پیوند هیچ دارد از آگهی‌ گسستن

ناآشنای خویشیم بیگانهٔ شعوریم

ما را نمی‌توان یافت بیرون از این دو عبرت

یا ناقص‌الکمالیم یا کامل‌القصوریم

آشوب لن ترانی‌ست هنگامه ساز عبرت

زین‌ کسوتی‌ که داریم فانوس شمع طوریم

خواه از تلاش همت خواه از تردد حرص

در هر صفت جهانی داریم و نا صبوریم

در ساز ما نهفته‌ست احیای عالم وهم

عمری‌ست چون د‌م صبح توفان خروش صوریم

هر کس به سعی بینش محرم سراغ ما نیست

در عرصهٔ خیالی گرد خرام موریم

این انفعال جاوید یا رب ‌کجا برد کس

گمگشتهٔ خفاییم آوارهٔ ظهوریم

دوزخ ز شرمساری کوثر شود جبینش

گر اینقدر بداند ما را که‌، از که دوریم

رسوایی تعین نتوان به وهم پوشید

این به‌ که چشم بندیم بند قبای عوریم

بیدل زیارت ما روزی دو مغتنم گیر

از بس که خاکساریم کیفیت قبوریم

2 پسندیده

.

من با تو نگویم كه تو پروانه من باش

چون شمع بیا روشنی خانه من باش

در كلبه ما رونق اگر نیست صفا هست

تو رونق این كلبه و كاشانه من باش

من یاد تو را سجده كنم ای صنم اكنون

برخیز و بیا ، خود بت بتخانه من باش

دانی كه شدم خانه خراب تو حبیبا

اكنون دگر آبادی ویرانه من باش

لطفی كن و در خلوت محزون من ای دوست

آرام و قرار دل دیوانه من باش…

#اخوان_ثالث

3 پسندیده