برهان شر درباره وجود نداشتن خدا از سکستوس امپیریکوس، فیلسوف شکاک یونان باستان:
»کسانی ﻛﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﻠﻢ ﺧﺪا را ﺗﺄﻳﻴﺪ می کنند نمی توانند از ﺳﻘﻮط در نوعی بی دینی ﺧـﻮدداری ﻛﻨﻨـﺪ، زﻳـﺮا ﻛـﻪ اﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﻳﺪ اﺧﺘﻴﺎر دارد، او را ﺳﺎزﻧﺪه ﭼﻴﺰﻫﺎی ﺑﺪ ﻧﻴﺰ داﻧﺴﺘﻪ اﻧﺪ؛ و اﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻨـﺪ ﻛـﻪ او ﻓﻘـﻂ ﺑﺮﺧـی ﭼﻴﺰﻫﺎ را در اﺧﺘﻴﺎر دارد، ﻳﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰی در اﺧﺘﻴﺎر او ﻧﻴﺴﺖ . ﻧﺎﭼﺎر ﺑﺎﻳﺪ ﺧـﺪا را ﻳـﺎ ﺧﺴـﻴﺲ ﺑﺪاﻧﻨـﺪ ﻳـﺎ ﻧـﺎﺗﻮان؛ و ﭘﻴﺪاﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ نوعی بی دینی اﺳﺖ. «
زندگی مانند یک سراشیبی است. در آغاز در بالای تپه هستیم و بهشت کودکی و دوران خوش نوجوانی را سپری می کنیم، اما رفته رفته می فهمیم که زندگی آن چیزی نبود که فکر می کردیم. کم کم شیب تند رو به پایین آغاز می شود، بدن و ذهن ضعیفتر می شوند و سرانجام هم دوران ناخوش پیری فرا می رسد و در پایان این سراشیبی هم مرگ است که در انتظار بلعیدن ماست.
از اوضاع و احوال حقیر خواسته باشید مانند سابق به طرز احمقانهای میگذرد. فقط روزها میآیند و میروند؛ نه حقی داریم که از کسی بازخواست کنیم نه میهنی که به گذشته و آیندهی آن علاقهمند باشیم. نه آیندهای که برای بهبودی آن بکوشیم و نه زال و زاتولی که در تأمین آیندهی آن تلاشی بکنیم و نه دماغی و دلی که به کاری سر خودمان را گرم کنیم. بدتر از Huis clos [دوزخ] سارتر همهچیز بیطرفانه میگذرد؛ با جار و جنجال و سروصدا. ما هم روزی چند چروک بیشتر، چند ناخوشی تازه، چند موی سفید برای فردای خودمان ذخیره میکنیم. از زندگی حیوانی و نباتی هم گذشته، به حالت سنگ افتادهایم. این هم یک جور-اش است: گیتی است کی پذیرد همواری؟
[نامهی صادق هدایت به شهیدنورایی به تاریخ 5 آذرماه 1328]
صادق جان نیستی که ببینی هفتاد سال پس از این نامه ات نه تنها وضع ما بهتر نشده که بدتر هم شده. اونموقع هوا آلوده نبود، تورم و گرانی وحشتناک نبود، مجبور نبودی مدام غصه بی آبی و بی برقی رو بخوری. خوش به حالت که نیستی تا دستات از تهدید برگردوندن ایران به عصر حجر بلرزه و نتونی راحت بخوابی. راستی تا یادم نرفته بگم که ما از این همه کوفت و زهرماری که برامون به بار آوردن یه دلخوشیمون رفتن به یوتیوب بود که اونم ازمون گرفتن!
اون همه عرب ستیزی که تو نوشته هات هست و من کاملا درکشون میکنم وای که نیستی ببینی همون اعراب پابرهنه که دینشون رو تو پاچه ما فرو کردن الان دارن هزار بار از ما خوشتر زندگی میکنن و به ریش ما هم قاه قاه میخندن. خوش به حالت که نیستی و اینارو نمی بینی. خوشا به حالت.
چقدر برام مایه دلگرمیه که حدود هزار و هشتصد سال پیش یک ایرانی با زاد و ولد کردن مخالفت کرده. هرچند من به عرفان مانی باور ندارم ولی مانی اونقدر فرزانه بود که بفهمه این جهان نمیتونه آفرینش یزدان باشه بلکه آفرینش اهریمنه، و مانی به خاطر همین حرفش اعدام شد که خودش دلیل دیگری بر اهریمنی بودن این جهانه!
نه شما عرب تبار نیستین بلکه ایرانی عرب زبانید این خیلی فرق داره. حرف من با شما نیست. ضمن اینکه من خودم از ابوالعلای معرّی اینجا پیام میذارم و منظورم همه اعراب نیست.
من حقیقت رو میگم و حقیقت هم تلخه و برام مهم نیست به کسی بربخوره چون مشکل از اون شخصه نه من. به مادران هم اهانتی نمیکنم ولی ببخشید که نمیتونم از بیان اعتقادم طفره برم. اگه اینجا حتا یک نفر به دلیل نوشته های من شخص دیگه ای رو با به دنیا آوردن بدبخت نکنه خیلی برام ارزشمنده.
ضمن اینکه خیلی از اونایی که حالشون خوب نیست با نوشته های من کمتر احساس تنهایی میکنن و میتونن با این نوشته ها همزادپنداری کنن و حالشون کمی بهتر بشه.