نگاهی به کتاب اخلاق رنج محور (Suffering-Focused Ethics)

به نظرم شما هم یکسویانه به نوشته های من نگاه کردید، من هم هیچ وقت نگفتم فقط تاریکی مطلق و بدبینی مطلق هست و هیچ ذره امیدی نیست، بلکه میگم اگه این دو رو در کفه ترازو بذاریم اصلا قابل قیاس نیستن و بدی زندگی بسیار بیش از خوشی اونه و خوشی های اون هم بدی ها رو جبران نمیکنه و از همه مهمتر نباید فرزندی رو به این دنیا بیاوریم.

میتونم به تک تک مطالبی که نوشتید پاسخ بدم ولی این کارو نمیکنم. همین اندازه کافیه. اگر هم دنبال نور و امید بیشتری هستید کسی شما رو مجبور نکرده این تاپیک رو دنبال کنید، بهتره کتاب های انگیزشی و حال خوب کن بخونید! واقعیت زندگی دیدگاه من رو تایید میکنه و همین هم کافیه.

5 پسندیده

Pessimistic​:cross_mark:

Optimistic​:cross_mark:

Realistic​:white_check_mark:

دقیقاً همینه. منفی نگری انگیزه و پیشرفت رو از طرف میگیره و مثبت نگری هم باعث توهم و امید پوشالی میشه. درستش اینه که آدم واقع بین باشه و زندگی و دنیا رو همونطور که هست ببینه.

6 پسندیده

آره روند تکامل مغز جوری بوده که کلا از نوشته ها و گفته های مثبت بیشتر لذت میبره تا گفتن حقایق تلخ! به هر حال نسل بشر باید به هر قیمتی هرچند خودفریبی ادامه پیدا کنه!

3 پسندیده

نوشته خیلی خوبی بود و منم فکر میکنم آدم نباید تو زندگی انقدر ناامید باشه کلا میانه روی توی همه چیز باید داشته باشیم چه تو کارمون، چه خوشگزانی و چه تحقیق درمورد موضوعیو غیره آدم باید بتونه یه استوپی بخودش بده؛ من فکر میکنم ایشون زیادی در مورد زندگی تحقیق و فکر میکنن

درباره بخش آخر حرفتون من دقیقا این احساس رو درمورد نوشته های پرنشاط و امیدبخش اکثرا دوستان تو تالار دارم واقعا اذیت کننده هست چون الان شرایط و کلا وضع جامعه معلومه، این افرادی که میان چیزهای با نشاط مینویسن و سعی میکنن همه چیز رو عادی نشون بدن بیشتر منو اذیت میکنن چون همونطور که نیاز داریم امیدوار باشیم نیاز داریم ناامیدم باشیم من خودم به شخصه خیلی از تصمیماتم رو توی ناامید گرفتم و ترجیح میدم مترسک نباشم و غم و ناراحتیم رو زندگی کنم

6 پسندیده

اول اینکه اگه با پیامم ناراحتتون کردم عذر میخوام همچین قصدی نداشتم. فقط صحبتاتون برام جالب بود و منو به فکر فرو برد و دوست داشتم که نظرمو بدم. و در انتها هم اگه گفتم بهتره صحبتی نشه باز هم بر این دلیل بود که ناراحتی پیش نیاد‌

شما میگین «بدی خیلی بیشتر از خوبی است و خوبی‌ها جبران نمی‌کنند». شاید از دید شما اینطور باشد. اما کسی که هر روز ده دقیقه مدیتیشن می‌کنه و حافظ می‌خونه، یعنی هنوز باور داره که می‌شه لحظه‌ای آرامش داشت. و این یعنی زندگی کاملاً سیاه نیست.

من یک‌طرفی نگاه نکردم اتفاقا پیام های شمارو خیلی جاها لایک کردمو تایید کردم. ولی در ارتباط با پیام اخرتون به همون اندازه که شما فقط یک طرف رو نشون دادید – طرف تاریک – منم گفتم که هر دو طرف وجود داره.

3 پسندیده

دقیقا‌

و به این موضوع هم توجه کردید که روند تکامل مغز و بشر جوری بوده که بدبین هم باشه؟

با تدجه به اجدادمون و خطرایی که اطرافشون وجود داشت باید بدبین میبودن تا بتونن از خودشون محافظت کنن . پس این بدبینی و خوش بینی ذاتی درون همه ما انسان هاست . نمیشه فقط یک طرفو قبول داشت.

بدبینی باعث محافظت میشه و خوش بینی باعث ادامه

4 پسندیده

این خودفریبی هستش و فرار از دنیای واقعی‌

ی بخشی از دیدی ک من نسبت به دین دارم

فرار از دنیای واقعی به پشت دین برای ادامه زندگی

5 پسندیده

جفتش بخشی جدا ناپذیر از زندگیه.

3 پسندیده

شما مدیتیشن و شاهنامه و حافظ خوندنو خود فریبی میدونین یعنی الان؟

2 پسندیده

شما همین چند پیام قبل گفتید دیگه درباره این موضوع بحث نمی کنید ولی دارید می کنید! به شوپنهاور خرده می گیرید که چرا متناقض عمل کرده (که به این میگن مغالطه حمله شخصی) ولی خودتون حرف خودتون رو سریع نقض می کنید. بهتره زندگی فیلسوفان بدبین دیگه ای مثل ابوالعلای معرّی رو هم مطالعه کنید و ببینید که چقدر انسانی زندگی کردن.

شما از مدیتیشن و حافظ خوانی من حرف می زنید ولی اینا اندک چیزهایی هست که زندگی رو کمی و فقط کمی برام تحمّل پذیرتر می کنن. درواقع اینا حکم فرار از واقعیت تلخ زندگی رو دارن که البته چندان هم طول نمیکشه و سیلی واقعیت خیلی زود دوباره بر من فرود میاد.

ضمنا خوبه بدونید قبل از اینکه ده دقیقه مدیتیشن رو شروع کنم هر روز قرص افسردگی میخورم. چرا من باید این کارو کنم؟ قرص و حافظ خوانی و مدیتیشن هر کدوم برام نقش لذت منفی رو دارند (اصطلاح شوپنهاور به معنی ایجابی بودن شر و سلبی بودن خوشی ها) به عبارت دیگه اینا کمک میکنند تا چند دقیقه ای از واقعیت تلخ زندگی فرار کنم و این بدین معنا نیست که زندگی همه اش سیاهه و من نوری نمی بینم، بلکه عینک خوشبینی رو برداشتم و می بینم که سیاهی زندگی بسی بیشتر از روشنی اونه.

2 پسندیده

دقیقا

نمیشه که صبحا بلند شی طلوع افتابو ببینی و بگی گندشو بزنن زندگی خیلی غم انگیزه.

باید لذتم ببری

جفتشون هست تو زندگی.باید با هردوتاش کنار اومد نه اینکه فقط بچسبی به ی سمت.

یا بگی نه من میخوام دنیا کامل خوب باشه یا اینکه بگی دنیا سیاهه پس من هیچ لذتی نباید ببرم.

همین دیروز وقتی بیرون بودم و میدیدم خیلیا اومدن بیرون و اهنگ گذاشتن دارن کیف میکنن(خودمم همون لحظه اهنگ شاد داشتم گوش میدادم) رفتم تو فکر گفتم بین این همه بدبختی این لحظه های شاد چیه؟ چجوری ما مردم میتونیم تو این اوضاع بد اهنگ شاد گوش بدیم؟

ولی یا باید حال خودمونو خوب کنیم و از چیزای خوبم لذت ببریم یا باید بریم بمیریم دیگه!

4 پسندیده

بله بدبینی هم در مغز انسان هست ولی باز هم تکرار میکنم که بحثِ مقایسه ست. اگر برفرض بدبینی بیست درصد در مغز وجود داره خوشبینی ۸۰ درصد هست. آزمایش های علمی مثل آزمایش پولیانا این رو تأیید کردن که مغز انسان تمایل بیشتری به خوشبینی گزاف داره تا بدبینی (واقع بینی).

2 پسندیده

منظورم از خودفریبی خوشبینی گزافه. همون شاهنامه فردوسی رو بخونید می بینید که فردوسی گفته:

فزون آمد از رنگ گل رنج خار

یعنی رنج زندگی بیشتر از خوشی اونه. همچنین در جایی دیگه هم گفته که هرگز زاده نشدن بهترین گزینه بود:

ندیدی جهان از بُنه بِه بُدی

اگر کِه بُدی مَرد اگر مِه بُدی

درباره حافظ هم اگر چند تا غزل او که حاوی توهمات عرفانی هست رو کنار بگذاریم میبینیم که او هم چندان زندگی شادی نداشته و غم و اندوه خاصی در شعر او هست. حافظ میگه:

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

داره میگه که اندوه زندگی انقدر زیاده که تنها راه چاره اش شراب خوردنه تا اندکی از غم زندگی رها بشیم. بنابراین می بینید که این شاعران بزرگ هم بر دیدگاه من صحّه می گذارند.

2 پسندیده

اگر سطحی نگاه نکنیم و کمی عمیقتر به موضوع بنگریم خواهیم دید که همین مثلا طلوع خورشید هم با اینکه چند دقیقه ای زیباست ولی به این معناست که روز دیگه ای از این جهان اهریمنی داره شروع میشه، روزی که میلیون ها حیوان برای مصرف گوشتشان باید سلاخی بشن، ۲۵ هزار نفر از گرسنگی بمیرن، ده ها نفر بیگناه از جمله در خود کشور ما اعدام بشن، هزارن کودک از بیماری های لاعلاج درد بکشن و دیگر و دیگر.

به هر حال انسان باید برای بقای خودش دست به هر کاری بزنه و خیال نکنید که موسیقی گوش دادن مردم در خیابان دلیلی بر زیبا بودن این جهانه. رنج میلیون ها انسان و حیوان هیچگاه به وسیله خوشی دیگران جبران نمیشه و همین جبران ناپذیری رنج دلیلی بر بدی زندگیست.

3 پسندیده

خب شما خودتونم گفتید بحث نمی‌کنید ولی دارید می‌کنید. منم گفتم بحث نمی‌کنم ولی دارم می‌کنم. این دقیقاً همان تناقض زندگی نیست؟ شاید من میخواستم این موضوعو بهتون نشون بدم.

زندگی دقیقا همینه.

من به شوپنهاور خرده نگرفتم که تناقض داره. گفتم این تناقض هست، پس نمیشه فقط یک طرفو دید

من کی گفتم بدبین آدم بدیه؟ خودم گفتم بدبینی ذاتاً هست و گاهی مفیدم هست. حرف من اینه: هر دو رو کنار هم ببینید، نه اینکه سر یکی دعوا کنید.

من دقیقا مشکلم همین قسمت از حرف شماست. نمیشه ک موقع لحظه های خوشمون منتظر اون سیلی باشیم. اینجوری فقط زندگیو برای خودمون زهر میکنیم.

مثل تلاش برای کنکوری میمونه که با سهمیه و پارتی بازی امیدو از خیلیا گرفته ولی خب مگه نبودن کسایی ک با وجود اینام موفق بشن؟ من نمیخوام از حرفم برداشت انگیزشی بکنید چون من خودم رشتم تجربی بود و توی این موضوع خیلی خودمو باختم و گفتم وقتی راهی برای موفق شدن من نیست اصلا چرا باید تلاش کنم؟ الانم اگه این حرفارو میزنم بخاطر اینه که به این موضوع پی بردم که اگه بخوای زندگیو از این دیدگاه نگاه کنی فقط میبازی. هیچوقت بلند نمیشی حال خودتو خوب کنی مدیتیشن کنی چون در انتظار اون سیلی زندگی هستی.

شما فکر میکنین من سر جنگ با شما دارم. در صورتی که من فقط دوستانه دارم صحبت میکنم.

منم دوره ای تو زندگیم گذروندم که قرص افسردگی میخوردم و هر شب با قرص میتونستم تپش قلبمو اروم کنمو بخوابم و کلی از موهام تو سن ۲۳ سالگی سفید شده و چندباریم دست به خودکشی زده بودم ، اینارو نمیگم که بگم «منم رنج کشیدم پس حرفم درسته». میگم که شما فکر نکنید من یک آدم خوش‌بینِ بی‌تجربه هستم. من از ته سیاهی برگشتم. و به همین دلیل میگم: نمیشه همیشه منتظر سیلی بود. زندگی می‌گذره و میره. بهتره ذهنمون رو اینقدر با بدی‌ها پر نکنیم..
نمیخواستم این حرفارو بزنم ولی چون این حرفو زدید منم لازم دونستم ک بگم. پس نیاید بهم بگین ک برم کتابای انگیزشی و مثبت بخونم ک من خودم این چیزارو گذروندم و اتفاقا کتابای انگیزشو نقض میکنم. ولی میدونم زندگی میگذره و میره.

5 پسندیده

چه خوب حرف خودمو در دهن خودم می ذارید! من نگفتم که بحث نمیکنم گفتم همین چند سطر جواب کافیه ولی شما باز شروع کردید به نوشتن! درباره شوپنهاور هم باز همون حرف تکراری رو زدید

شما هم از اول حرف منو اشتباه فهمیدید. من نگفتم زندگی همه اش بده، بلکه تاریکی زندگی بسیار بیشتره و دلیل صحبت کردن بیشترم از رنج دقیقا همینه.

2 پسندیده

متاسفانه باز هم برداشت اشتباه کردید. من هیچگاه نگفتم اینها همزمان هستن. نیازی هم نیست من منتظر چیزی باشم خودشون میان سراغم. اخبار رو هم اگه نخوام دنبال کنم باز یکی دیگه از نزدیکان درباره اش صحبت میکنه. نمیدونم دیگه چگونه منظورم رو برسونم…

2 پسندیده

متاسفم که این تجربیات رو گذروندید. درکتون میکنم. ولی باز خوشحالم که اونا رو از سر گذروندید.
امیدوارم دست کم این تجربیات باعث شده باشه که هیچ انسان دیگه ای رو به این جهان نیاورید. من میتونم بگم زندگی زیبایی داره و همه اش بدی نیست و حرف شما تا حدودی درسته، ولی هیچگاه و هرگز نمیتونم تحمیل زندگی بر کسی رو بپذیرم و پدر و مادران رو دو آدم خوشبین ساده لوح جنایتکار میدونم بی هیچ تعارفی.

5 پسندیده

زیبایی های جهان مانند تابلوی قشنگی است که بر روی آن قطره های خون پاشیده باشند یا گلستانی که با لجن و زباله آلوده کرده باشند، به طوری که در برابر این زشتی ها رنگ باخته و دیگر جلای خود را از دست داده باشد.

1 پسندیده

2 پسندیده