همان، در باب عبث بودن وجود:
و معلومست که فرزند از مبدأ ولادت تا منتهایِ عمر جز سببِ رنجِ خاطرِ مادر و پدر نیست، چه او تا در مرتبهٔ طفولیّت است یک چشم زخم بی مراقبتِ احوال و محافظت بر دقایقِ تعهّدِ او نتوان بود و چون بمنزلِ بلوغ رسید، صرفِ همّت همه بضبطِ مصالح او باشد و ترتیبِ امورِ معاشِ او بر همه مهمّات راجح دانند و اگر وَالعِیاذُ بِاللهِ او را واقعهٔ افتد، آن زخم را مرهم و آن زهر را تریاک خود ممکن نیست … وجودِ فرزندان در نظرِ حکمت همچو دیگر آرایشهایِ مزوّر از مال و متاعِ دنیا که جمله زیورِ عاریتست که بر ظواهرِ حال آدمیزاد بسته، هیچ وزنی ندارد و میانِ کودکِ نادانِ خیالپرست که با لعبتی از چوبِ تراشیده به الف و پیوندِ دل عشقبازی کند و میانِ آنک دل خود را از دیگر مطلوبات ببقایِ فرزندان و جمالِ ایشان خرّم و خرسند گرداند، هیچ فرقی نمینهد … و چنانک آن طفلِ ناممیّز تا مشعوف آن لعبتست، از دیگر آدابِ نفس باز میماند، مرد را تا همّت بکارِ فرزند و دل مشغولی باحوالِ اوست، بهیچ تحصیلی از اسبابِ نجات در حالتِ حیات و ممات نمیرسد.
مرزبان نامه، سعد وراوینی، باب نهم
اگر صد یکی از آنک همیشه دنیا با تو میکند، روزی از دوستی بینی که مخلص باشد، او را با دشمنِ صدساله برابر داری. بینی که دیدهٔ خطابینِ ترا غطایِ دوستی او چگونه حجاب میکند که این معانی با این همه روشنی، ازو ادراک نمیکنی و سمعِ باطل شنو را چگونه پنبهٔ غفلت آگنده که ندایِ هیچ نصیحت از منادیِ خرد نمیشنوی؟
همان، باب سوم
It will be objected that life should only be a lesson from one end to the other, to which however anyone can reply: ‘And this is exactly why I wanted to be left in the peace of the all-sufficient nothing where I had no need of lessons or anything else.’ But if it is added that he would one day have to account for every hour of his life, then he would be even more justified in demanding that someone account to him for the fact that he was taken from that peace and put into such a precarious, dark, fearful and painful state.
Arthur Schopenhauer, On the Nothingness and Suffering of Life
