نه دیگه ،گفتم دوسش داشتم ولی نمی زارمش تو صف. من کتابی که دوست داشته باشم بخونم اول تو کتابخونه می گردم ،نباشه ، یه استوری می کنم تو اینستام .
اونی که داشته باشه برام نی فرسته، می خونم ،پسش می دم.
بعد سه ماه پیش یکی از دوستام برداشت ۸ تا کتاب اورد برام، انصافا هم کتابایی بود که دوست داشتم بخونم ، بهش گفتم چقدر وقت دارم برای پس دادنش ، گفت شش ماه
منم که این دو ماه اصلا نمی تونم برم سراغ کتاب.
اصلا کتابی نخوندم.
حالا موندم بهش بگم بیشتر صبر کن یا کتابارو پسش بدم.
صد البته از هم صحبتیِ شما لذتی ژرف ما را فرا میگیرد … گویی انصافا حالی بی مثال کردیم…
امیدوارم ازش لذت ببرید.
ما اینجا یه سَرو داریم… اغفال شدم منم برم بگیرمش…البته اگر داشته باشه… ولی تپل فکنم یک، یکو خوردی باید قیمتش باشه.
چند ماه پیش میخواستم اِما رو بخرم ۷۰۰ ۸۰۰ تومن بود
مامانتو دوست
یکی از برادرام وقتی بچه بودم، به من میگفت ما تورو از پرورشگاه اوردیم… و آی من گریه میکردم… با استناد بر اینکه اسمم تو شناسنامه مامانم نبود حرف میزد و منو قانع میکرد (این برادرهای بزرگتر دچار یه کرم بسیار طویلن! و البته بسیار دوست داشتنی)
مامانم میگفتن اونایی بچه ندارن از پرورشگاه بچه میارن. ما که داشتیم دیگه نیازی نبود بخوایم بریم پرورشگاه!!! ایتقدر گریه نکن نازو بوس اینااا… ولی من میگفتم نه شما دختر نداشتین. چون دختر نداشتین منو آوردین زار میزادم آ زار…
بعد دیگه اواخر بی انصاف میگفت از تو جو اوردیمت من که ازش گذشتم… خدا هم ازش بگذره
خدایی ایکون ها پاسخ گو نیاز من نیستن مثلا دوتا ایموجی رو خیلی دوست دارم. یکی وقتی آدم کم میاره یا میخواد خودشو بزنه به اون راه… شروع کنه به سوت زدن.
یکی هم وقتی طرف حرفشو نمیفهمه و عصبانی میشه… شروع کنه به کندن موهاش
(دوستان طراح رسیدگی کنن )
واقعا من اگه فیلم بچه گیم و بیمارستانی که توش بدنیا اومدم رو نمیدیدم باور میکردم مخصوصا که تک فرزندم قشنگ همخونی داشت.
بعد کل فامیلمون هم ادعا میکنن که اونا منو بزرگ کردن مثلا خالم میگه تو بچگیت به من میگفتی مامان چون همش بغل من بودی بعد شوهر سابق خالم الان که جدا شدن بعد چند سال به خالم گفته بود منو اون بزرگ کرده
و… همه همینطور
به مامانم یسری گفتم پس تو دقیقا چیکار کردیگفت هیچی مثل اینکه من فقط زاییدمت
الان همه اینارو میگنا حالا یه گندی بزنم هیچکی منو گردن نمیگیره
اره واقعا من بااینکه برادر نداشتم ولی دایی کوچیکم دوسال سربازیش رو خونه ما میومد ۲۴ ۴۸ بعد مثل داداش بزرگترم بود دیگه زیراب همو میزدیم دعوا میکردیم تیکه مینداختیم ولی هیچوقت به اسم کوچیک صداش نمیکردم همیشه میگفتم علی دایی
سلام خوبین
من کتاب شدن رو تمومش کردم کتاب خوبی بود راجب زندگینامه میشل اوباما زن باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا بود و اگر که حس میکنید چون در جایگاهی قرار دارید که از لحاظ همه چی محدودین و نمیتونید پیشرفت کنید و ترس از عوض کردن شغل خودتونو دارین ولی از این کار میترسین حتما این کتاب رو پیشنهاد میکنم
تااونجاییکه میدونم انتشارات جنگل توهمه ی استانها شعبه دارند و۱۴و۱۵ هرماه هم تخفیف های ۱۵/۲۰درصدی روهمه ی کتابها وسالی حداقل یبارهم تخفيف ۵۰درصدی توشهریوربمناسبت سال تحصيلي جدید.
شماهم یه پرس وجویی بکنیدآنکوجان تو شهرتون
حداقل تواصفهان که اینطوره
آخرین باریکه کتاب خریدم یکی دوماه پیش بوده وچون ازشعبه ایکه خریددارم،زیادی منو می بینند،معمولاغیراز۱۴و۱۵ ماه هم بهم تخفیف میدهند.
غروب دلگیر آنکو در کنار سه شنبه ها با موری…
داستانی حقیقی پر از جملات قصار من باب ارزش هایی که در روزمرگی هایمان رنگ باخته اند.
همچنین فیلمی از این کتاب پر فروش به تهیه کنندگیِ اوپرا در سال ۱۹۹۹ ساخته شده است.
:سلام بچه ها
من عاشق این کتاب شدم
الان فصل آخرم
بیشتر از یک ماهه
خیلی وقت نداشتم
ولی انقدر با ارزشه که آدم دلش نمیاد به راحتی و سرسری ازش بگذره
الان دلم میخواد یکبار دیگه شروع کنم از اول و جرعه جرعه پیش برم
بدون تردید اول لیست دوست داشتنی ترین کتابهام قرار گرفت اگه وقت دارید و علاقه مندید به این موضوعات حتما بهتون پیشنهاد میکنم
داستان راه توحید و زندگی پر از معرفت و عشق یک مرد الهی …
که عبارت "اشرف مخلوقات "و "خليفه الله "رو به منصه ظهور در میاره
ایشون از تبریز به نجف میان …
مربی بزرگان دینی مثل آیت الله بهجت و… میشن
زندگیشون در تذهیب و تزکیه نفس، اخلاق و عرفان، همچنین سختی ها و ابتلائات این مسیر میگذره …
کتاب بر اساس مستندات نوشته شده .
سلَینگ…
آقا من یه کتابی شروع کردم… اما نمیدونم معرفیش بکنم یا نه! (چونیکه به این سال و ماهها تموم نمیشه)
شاید تا ده سال آینده هم تموم نشه…
ولی خیلی دوست دارم ازش واستون بگم…
گفتم یه کسب تکلیفی کرده باشم
اگر گفتین معرفی کن رو دوتا تخم چشام معرفیش میکنم… اگرم به هیجاتون نبود (جدیدا یکم بی تربیت شدماین بده) معرفی نمیکنم(خدا ازتون نگذره)
آه من دامن گیر آن کتابخوابی باد که بخواند و بدون ری اکشن گذر کند
البته که شما تک نفر حکم صد نفرو واسه من دارید … اگر بخوان اسم کتابو میگم و معرفیش میکنم… ولی خواهشن خیلی اصرار کنید… مثلا من میلی نداشتم ولی تو رودربایستی مجبور شد! نمیدونم چرا! اینم خودش نوعی طلب مهر و توجه کردنِ اما احساس میکنم بهش نیاز دارم
الان وقتم پره… ← یکی از کاربرداش! وقتی چیزی حالیت نیست ولی اِفه میای که خیلی خبره ای توش… البته حکم for رو داره بسته به موقعیت و دیالوگ معنی و نقشش متفاوته به طور جامع بیانگر یک شخصیت اسکول است.