خوشم میاد با تمام توان از غرورت دفاع میکنی. اولاً نمیتونی ثابت کنی اشتباه میکنم، دوماً نگفتم نیازی به اثبات نیست، گفتم امکان اثبات نیست. (خروسکُش )
واقعیته. عقیده وقتی عقیده است که قابل اثبات نباشه، وگرنه «حقیقته». آدم اگه چشمش بسته نباشه خیلی تضاد توی مذهب میبینه. آدمایی که به وقت خودش «لا اکره فی الدین» رو برای تعریف از عقاید خودشون علم میکنن، ولی به موقعاش که عصبانی میشن، «مرتد رو اعدام کنید» ازشون میشنوید. (حتی شرم دارم از این جماعت حرف بزنم؛ نزدیک بود یه چیزی بگم که فوروم رو ناراحت کنم).
امیدوارم مردم درک کنن چقدر مهمه «آزادی». و چقدر زشته «ترسو بودن».
ما مردمی داریم که روز عاشورا زمانی که روسیه داشت رهبران ایرانی مخالف خودش رو توی سفارتش دار میزد، گفتن که روسها تفنگ دارن، نمیریم جلوی سفارت. و به جاش رفتن سینه زدن. همین قدر احمقیم.
با شما موافقم، و میدونم دیدگاههایی مث مال مصطفی چیزیه که برای تغییر آینده لازم داریم. گاهی باید عصبانی شد.
ببخشین ،نمیدونم چرا نتونستم ازگفتن ایناصرفنظرکنم:
دوسه سال پیش وقتی دیدم یه آدم تحصیلکرده ایکه واسه مدارج علمی وپیشرفت کاریش چقدراهل تحقیق ومطالعه وجستجو بود که مثلا کدوم دانشگاه اعتبارعلمی اش بالاتره وچقدرهم منتقدسرسخت نظام آموزشی کشورمون بود،عکس یه فردی که به گفته ی آگاهان ودلسوزان وحتی بیطرفانه ترین افراد،عامل کشته وآواره شدن انسانهای بسیاری در چندکشورخاص شده بودرو بعدازمرگ اون فرد،گذاشته بودتوپروفایلش…
مطمئن شدم نه هرکسی انتخاب عکس پروفایلش آگاهانه و ازروی درک هست…گاهی آدما این روهم صرفادنباله روجمعن…جوگیرمیشن کاملاکورکورانه…درتعجب بودم چطور نرفته حداقل یه سرچ کوتاه درمورداون فردتواینترنت داشته باشه…نمیشه بیشترتوضیح داد…
تغییرعکس پروفایل آقامصطفی ازنظرمن(البته اگه نظرم مهم باشه)،ذره ای از لطافت روحی وفرهیختگی ودردمندیشون کم نمیکنه…شایدتواین دوره نیازبه چنین تغییر کوچیکی دارن …اون آدمهای مرده هم که قاتل وشکنجه گرومخالف آزادی بیان و…نبوده اند،بودن؟فقط متفاوترازبقیه به زندگی ودنیانگاه میکردن ومیاندیشیده اند…
فقط میخواستم بگم انتخاب عکسهای پروفایل آدمهامیتونن خیلی آگاهانه وهدفمند وکاملابرعکس،صرفااز روی جوزدگی وناآگاهانه باشن.
شایدبایداضافه کنم مثل همیشه که قصدتوهین به هیچکسی رو نداشته وندارم.
چه جالب مثالی زدید و دلیلی که من اون «عکس مرده» رو گفتم با هم جور شد. منظورم چیه؟ اینه:
بدترین نوع تفکر، تفکر تقلیدیه. حتی کسانی که توحش میکنن ولی تصمیمشون با خودشونه، ارزش بیشتری دارن تا کسانی که مقلد صرف دیگران هستن. مقلدها بلای یه جامعهاند. بعضی سیاستمداران ما الان، صرفاً مقلد دیگرانن، هرچیزم براشون توضیح بدی، توی مغز پوسیدهاشون فرو نمیره. (بگذریم )
برای این گفتم مصطفی عکس مرده گذاشته، که بت ساختن از گذشتگان اشتباه محضه. بعضیهاشون حرفای قشنگی زدن، ولی برای زمان و مکان خودشون اونا رو گفتن. یکی از تلاشهای من همیشه این بوده که «جایی رو نگاه کنم که کمتر کسی به چشمش میاد» (اگه منظورمو فهمیده باشید ). واقعیت اینه که 99 درصد آدمها از افکار همدیگه تقلید میکنن. خودشون فکر نمیکنن. کسی که عکس پروفایل یه قاتل رو میذاره، تحت تأثیر فرشتهسازیهای دیگران قرار گرفته؛ شک دارم حتی با صاحب عکس از نزدیک دیدار کرده باشه.
میدونید ترس من چیه؟ ترسم اینه بخشی از یه کل بشم یه روز. بخشی از جریان بشم. برای من این پیروی خیلی ترسناکه. متأسفانه آدما که دور هم جمع میشن، احمقتر میشن. این به نظرم بخاطر خاصیت «پیروی» کردنشونه. اگر با پولدار بگردن، از پُز دادن پیروی میکنن، با بیحیا بگردن، حیاشونو از دست میدن.
من هیچی از تاریخ فلسفه نمیدونم، از فیلسوفها هم حتی اسم به خاطر ندارم. ولی دوست دارم به همهچیز فکر کنم و خودم درست و غلط رو تشخیص بدم.
من نه موافق سیاستم، نه موافق اعتراض خشونتآمیز. اگر بگم خیلیها خون دادن چون یه عده بجای اعتراض سطل آشغال آتیش زدن، شاید به من بخندید؛ ولی همهچیز این روزا خندهداره . من فقط موافق اصلاحم ولی چیزی از اصلاح نمیبینم جایی؛ حداقل تا ده سال آینده خبری ازش نیست. ایران باید اصلاح بشه، ولی داره نابود میشه. کاش آدمها خاصیت پیروی کردن نداشتن و خودشون حرف میزدن و فکر میکردن.
(البته اصلاً منظورم این نیست که مصطفی داره فقط از افکار فیلسوفایی که نظرشون رو خونده پیروی میکنه. من شناختی از مصطفی ندارم؛ صرفاً نظر کلیم رو گفتم)
یکی از بدبختیهای بشر اینه که داره توی دروغ زندگی میکنه. دادگاههایی که با رشوه و غرض حکم دروغ صادر میکنن. صنایع بزرگی که با تطمیع مقالات مثبت ولی دروغ برای صنعت خودشون تولید میکنن. دکترهایی که با داروهای شیمیایی و بدون پیدا کردن دلیل بیماری دروغ میگن و تظاهر به درمان کردن میکنن.
این مستند حقایقی رو دربارهی تأثیر رژیم غذایی بر سلامت بازگو میکنه. اگر دوست دارید یه بار هم که شده راست بشنوید، این مستند رو ببینید. (البته فکر کنم پیدا کردن این مستند سخت باشه؛ و زیرنویس نداشته باشه؛ مطمئن نیستم)
ممنون ،چه به جا معرفی شد این مستند.
برای چکاپ رفته بودم که بهورز
یه کلیپ یه دقیقه ای نشونم داد در مورد کوچیک کردن معده و کلی هم در مورد تغذیه سالم حرف زد.
و در نهایت به همون نتیجه رسیدیم که خیلی ها از روی ناآگاهی کارایی می کنند و از عواقبش باخبر نیستن واقعا.
فقط بخاطر جوزدگی و خواهی نشوی رسوا ،… و غیره
ولی حالا نمی شد نگین پیدا کردنش سخته، می زاشتین می رفتیم ،خودمون با این واقعیت مواجه می شدیم .لااقل یه قدم رفته بودیم به سمت دیدنش .
ای بابا مثل اینکه اینم باید عوض کنم چون باز باعث برداشت نادرست شد. وقتی من عکس این فیلسوفان رو تو پروفایلم میذارم به هیچ وجه قصد بت سازی و پرستش افراد ندارم. حتا به خیلی از نظرات اونها خودم انتقاد می کنم و همیشه حواسم هست که نذارم به یک بت تبدیل بشن. هدفم این بود که نشون بدم به برخی نظرات (و نه شخصیت) این انسانها که در گذشته می زیستن احترام میذارم و اونها رو می پسندم و به اندیشه خودم نزدیک می دونم. یه جورایی به من احساس دلگرمی میده و باعث تسکین تنهاییم میشه که برخی افراد در گذشته مثل من فکر می کردن و دردهام رو به خوبی درک میکردند. این افراد به نوعی جای دوست های نداشته ام رو میگیرن.
در زمانه ی تاریکی که ما زندگی می کنیم افراد پست فطرت و بی خاصیت زمام امور رو به دست گرفتن و اندیشه های مخالف خودشون رو خفه می کنند. این تصویر برای من حکم یک Haven of Peace (پناهگاهی برای آرامش) رو داره و البته شما درست می فرمایید که نباید گذاشت که به مرده پرستی تبدیل بشه.
به هر حال دلیل دیگه هم این بود که عکس پروفایل خوبی نتونستم پیدا کنم و بذارم.
اگر بازم عوض کنی، یه صفحه دربارهی «به راحتی تحت تأثیر نظر دیگران قرار گرفتن» مینویسم. بازم بد میشه. (گاهی وقتا بلانسبت فقط باید گفت گور بابای نظرات دیگران )
این کارو که همیشه باید بکنم. نکنم نمیشه.
ولی مطمئنم هنوز حتی سرچ هم نکردید. به این میگن تنبلی. این یکی دیگه تقصیر من نیست.
البته به احتمال خیلیدرصد زیرنویس انگلیسی داشته باشه.
نه که نکردم ، تو پلن الانم نیست، گذاشتمش برای وقتی که وقت دیدنش باشه، هر چیزی به موقعش .
شما فقط پیشنهاد دادی ،این موضوعی هم هست که مورد علاقه منه و می بینمش حتما،الان نه . با شرایط الانم نمی خونه
هفتهای یه بار میام یه چیز میگم میرم. چه کنم که به مرور کامنتام زیاد شده؟ (مگه اینکه جای دیگه پرحرفی کرده باشم؛ که شک دارم)
عهوااا!!!
ببینید؛ من مصطفی رو بدبین نمیبینم؛ واقعبین میبینم (رکورد «بین» در یک جمله شکسته شد )
دنیا ورای تصور تلخی داره. ولی اون یه نمه شادی که تهش مونده، ارزش زندگی رو داره. (I guess)
از این جملهها که گاهی خودمم استفاده میکنم ته پیام متنفرم. معنیش اینه که «شاید شعور یکی نرسه و بد برداشت کنه». ینی یه روز میاد که مجبور به گذاشتن «دیسکلیمر» نباشیم؟
ممنونم خانم… بذار اسمتو ببینم؛ «سهلو هشتصد و نود و یک». شوخی خوبی بود. ولی برای من خیلی قدیمی شده. آخرین بار اول راهنمایی بودم که بهم میگفتن مغربی.
از عینکم نیست؛ زوال عقلمه. ولی بازم در دفاع از خودم باید بگم بعد از اینکه ارسال رو زدم، دیدم «بیدینی» رو نقلقول زدم. با این حال گفتم «عــــــــه؛ ولش کن» چون مفهوم تمام پیامت همین بدبینی بود. داشتی درس «بدنبینی» میدادی (اینم یه کلمهی جدیده که الان اختراع کردم)
این معادل بدبینیه.
این جدیده. خانما اصرار دارن که همه جوونن و حاضر نیستن سنشونو کسی بفهمه.
«خود-حضرت-نوح-پنداری» مورد جدیده که در یه خانم داره دیده میشه.
زیرآسمون شهر نوجوون بودم که پخش میشد. (برای اولین بار )
میشه بهش حق داد
شاید واقعا هم دردسر بشه
اینها معمولا خودشون مهره اند یا اونقدر ترسیده و تو سری خورده اند که فرقی با مهره ندارند
آدم سالم تو این بازی راه نمیدن، چند تا نعدود هست اونها هم از دستشون در رفته، پیدا کنن در میارن
ولی جان
من متوجه نشدم منظورت زبان شناسه یا تالار
تالار مهم نیست
اما اگه زبان شناسه
پیشنهاد می کنم ادامه بدی
حتی اگه کم، بیست دقیقه در روز
بهرحال همه ما یه وقت های کوچک مرده در طول روز داریم که میشه حداقل گوش کرد
شماره ام رو برات فرستادم
در سطح نخبگان، خیلی داریم. امیدواریم روزی برسه که چنین مواردی در سطح متوسط زیاد داشته باشیم
تاریخ چیز یک دست و یکنواختی نیست
یه جاهایی یک عده ای خراب کرده اند
و در مقابل یک عده ای خوب و درست عمل کرده اند
همین روس ها رو بارها با خرد و شهامت شگفت زده کرده ایم. به امید خدا مهم ترینش هم در آینده نزدیک.
اون زمان قاجار، تهران مثل امروز نبود، مجموعه ای بود از دهات و ییلاقات، و جمعیت نامتجانسی داشت از قوم قاجار و اطرافیان دربار و آخوند و ملا و مشاغل بیخود اطراف اینها (لمپن ها) که هیچ کدوم از این جماعات نه اهل تفکرند، نه برای کشور و ملت احترام قائلند، و نه فضیلت هایی مثل شجاعت و وطن پرستی دارند. عملکرد اینها رو نباید به پای کل ملت گذاشت
اون فرد خاص که خیلی ها عکس پروفایل کردن، حداقل تو اون مواردی که من می شناختم هیچ کدوم از روی عقیده قلبی نگذاشتند. بلکه روی حساب و کتاب دنیا و صندلی بود
بهزاد، در این مورد باهات خیلی موافق نیستم، ولی حرفت رو کامل هم نمی تونم رد کنم. ایرانیها درسته که زمان استخدام در جایی که دولت با گوشهی چشم مراقبشه، یا گهگاه بهش سرک میکشه، شروع به دورویی میکنن و تازه یادشون میفته آزادی عقیده ندارن و باید بشینن رساله بخونن تا توی آزمون دولتی یا مصاحبهی عقیدتی قبول بشن؛ ولی خیلی هم دست بسته نیستن. آدم باید انقدر وجدان داشته باشه که مهرهی هیچکس حتی عقیدهی مغرضانهی خودش نباشه. آزاده نبودن تقصیر خود آدمه. اگه آدم خودش حقیر نباشه، حاضره دستفروشی کنه، ولی توی نظامی که مجبوره تظاهر به عقیدهای کنه و توی عقاید همه سرک بکشه مدیریت نکنه. (دیشب یکی از دوستان داشت میگفت مدیرش بهش گیر داده بود که «بلافاصله عکس پروفایلت رو عوض کن»؛ این بشر مستحق مدیریت کردنه؟ این آدم میفهمه آزادی عقیده چیه؟ این یارو حکومت نیست. این یارو نظام نیست، ولی توی مسائل خصوصی افراد دخالت میکنه؛ اینو دولت هم ازش نخواسته)
یه دیسکلیمر بذارم: دوستان بحث سیاسی نمیکنم؛ بحث اجتماعیه؛ دربارهی مردم دارم حرف میزنم.
آدما در خصوص حقوقی که پایمال میکنن خودشون هم مسئولن، حتی اگر مهره باشن. استاد دانشگاهی که مشاور رئیس جمهور وقت بوده، توی کلاس حرفای منتقدانه میزنه، ولی از «صاحابش» پول میگیره و حتی قیافه و تیپ خودش رو موافق عقیدهی اون شکل میده؛ خودش انسانیتش رو فروخته.
خیلی چیزا توی ایران به سیاست برنمیگرده؛ به مردم بر میگرده. ما خودمون مقصریم. نمیشه همهی تقصیرا رو گردن یه عده بیسواد به اسم سیاستمدار انداخت. (ببخشید این یکی یهذره سیاسی بود؛ ولی ارزش سانسور رو نداره؛ بخونید، رد کنید؛ کسی رو نمیکشه)