شعر الهام بخش

عنقای مغرب است درین دور خرّمی
خاص از برای محنت و رنج است آدمی

چندانکه گرد عالم صورت بر آمدیم
غمخواره آدم آمد و بیچاره آدمی

هر کس بقدر خویش گرفتار محنت است
کس را نداده اند برات مسلّمی

ابوالفرج سگزی

جهان ما به مَثَل می شده ست و ما میخوار
خوشیش بسته به تلخی و خرّمی به خمار

جهان ما بد و نیک است و بدش بیش از نیک
گل ایچ نیست ابی خار و هست بی گل خار

قمری جرجانی

پس چو در جمله می بباید مرد

همه را ای شگفت زادن چیست

مسعود سعد سلمان

اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه

در این گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه

شهید بلخی

چون طینتت ز محنت و حسرت سرشته‌اند
گر وَحش و طیر بر تو بگریند، هم رواست

نی،نی! ازین میانه تو مخصوص نیستی
در هر که بنگری به همین داغ مبتلاست

ظهیر فاریابی

دانی چه موجب است که فرزند از پدر
منت نگیرد ار چه فراوان دهد عطا

یعنی در این جهان که محل حوادث است
در محنت وجود، تو افکنده ای مرا

ابن یمین

1 پسندیده