نگاهی به کتاب اخلاق رنج محور (Suffering-Focused Ethics)

امیدوارم هم شما هم فرزندتون همیشه در شادی و سلامتی باشین

1 پسندیده

اشکال نداره حالا که دارینش نهایت استفاده رو ببرین ازش:sparkles:

1 پسندیده

اندرز رستم درباره زندگی، همه جا رنج و اندوه حکمفرماست:

ازان پس چنین گفت کز چرخ ماه
برو تا سر تیره خاک سیاه

نبینی مگر گُرم و تیمار و رنج
برینست رسم سرای سپنج

گزافست کَردار گردان سپهر
گهی زهر و جنگست و گه نوش و مهر

اگر کشته گر مرده هم بگذریم
سزد گر به چون و چرا ننگریم

(شاهنامه فردوسی، داستان کاموس کُشانی)

3 پسندیده

قوربونت عزیزم :heart::folded_hands:

1 پسندیده

دوباره تابستون داره میاد و دوباره قطعی های چندساعته برق و اخبار بی آبی. از اون طرف هم آینده ای تاریک و مبهم. اینترنت هم که دیگه قرار نیست وصل بشه. چقدر ما بدبختیم واقعا. نه کسی در داخل ایران به فکر آسایش مردمه و نه هیچ خیرخواهی یا دوستی از بیرون داریم. تنهای تنها مثل توپ فوتبال هستیم که از هر طرف لگد میخوریم و نمیدونیم واقعا چرا این همه بلا باید سر ما بیاد. حتا فلسطینیان هم به اندازه ما تنها نیستند و در آمریکا و اروپا میلیون ها نفر براشون به خیابون میان و شعار میدن. اما هیچ کس برای ما دلش نمیسوزه. دیگه آستانه تاب آوریم داره تموم میشه و واقعا دیگه خسته شدم. خسته شدم از اینکه هی باید اخبار رو چک کنم ببینم چی میخوان سرمون بیارن. این روزا فقط با فیلم دیدن حواسم رو از واقعیت پلشت این زندگی پرت میکنم، ولی اون هم موقتیه. حوصله هیچ کاری ندارم، شبها هم خوب نمیخوابم. نسل ما خیلی زود پیر شد. دیگه اینجور نوشته ها هم حالمو خوب نمیکنه. قبلا نقش تخلیه احساسات رو برام داشت. اینم شد زندگی؟

7 پسندیده

دقیقا یجا نوشته بود
‏نه اونقدر بچه‌ام که بگم تا بزرگ بشم درست شده، نه پیرم که بگم من که زندگیمو کردم. یعنی قشنگ اومد نشست وسط جوونی ما

5 پسندیده

تفاوت رنج های اجتناب پذیر و رنج های اجتناب ناپذیر:

رنج های اجتناب پذیر به دست خود انسان ها پدید می آیند و امکان اجتناب از آن ها هست. رنج هایی مانند جنگ، فقر، استبداد سیاسی و همه رنج های ناشی از ضعف اخلاقی بشر از این دسته اند.

رنج های اجتناب ناپذیر رنج هایی اند که بیرون از توان بشر هستند و نمی توان از آن ها جلوگیری کرد و باید راهی برای کنار آمدن با آنها پیدا کرد. فجایع طبیعی مانند سیل، زمین لرزه و آتش سوزی، انواع و اقسام بیماری، نقص عضو، پیری، مرگ عزیزان و تنهایی وجودی از این دسته اند.

همه انسان ها در زندگی رنج های دسته دوم را تجربه می کنند. اما اگر کسی آنقدر خوش اقبال باشد که در کشوری به دنیا بیاید که قانون و عقل در آن جایگاه بالایی داشته باشند، دست کم رنج های اجتناب پذیر را تا اندازه زیادی تحربه نمی کند.

زندگی به خودی خود با رنج های فراوانش تلخ و ناخوشایند است، ولی توزیع ناعادلانه رنج در جهان زخم این رنج ها را دردناک تر می سازد.

7 پسندیده

از زمانی که الهیات میخوندی و در موردش میگفتی یادمه تا به امروز

ب نظرت کدوم بینش بهت بیشتر امید داده؟؟

این مطالعاتی ک تو زمینه های مختلف داشتی تهش شده نا امیدی

نمیخوام بهت خرده بگیرم و سطح دانشم هم در حدی نیست که بخوام باهات ب بحث بشینم

ولی انتهای فلسفه همینه

رسیدن به پوچی!

2 پسندیده

فراموش نکن، زندگی‌ای که امروز داری مدیون همین فلاسفه هستی.

4 پسندیده

به این گونه اعتراض ها عادت کردم. شما می پرسید کدوم یکی بیشتر بهت امید داده؟ ولی برای من چیزی که از امید مهمتره حقیقته. من هم دوست دارم امید داشته باشم ولی جهان جای ناامید کننده ایه و این که من واقعیت جهان رو می بینم و درباره اش می نویسم تقصیر من نیست.
هرکسی آزاده عقایدی رو بپذیره که به جای حقیقت بهش امید میدن، ولی برای من حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرینه.

6 پسندیده

بازنشر ابیاتی درخور این روزهای ما از ابوالعلای معرّی:

غَنينا عُصوراً في عَوالِمَ جَمَّةٍ
فَلَم نَلقَ إِلّا عالَماً مُتَلاعِنا

إِذا فاتَهُم طَعنُ الرِماحِ فَمَحفِلٌ
تَرى فيهِ مَطعوناً عَلَيهِ وَطاعِنا

هَنيئاً لِطِفلٍ أَزمَعَ السَيرَ عَنهُمُ
فَوَدَّعَ مِن قَبلِ التَعارُفِ ظاعِنا

روزگاری در میان ملت های فراوان زیستیم. جز جهانی دائما در حال جنگ، چیزی ندیدیم.
زمانی هم که به یکدیگر نیزه نمی زنند، می بینی که در محفلی با طعنه های خود به هم آسیب می زنند.
خوشا به حال کودکی که عزم سفر از نزد ایشان کرد و پیش از آشنایی با آنها، وداعشان کرد و کوچید.

ترجمه از دکتر امیر چناری، اشعار ابوالعلاء معرّی، نشر زوار

7 پسندیده

[quote=“fateme67, post:218, topic:91891”]
از زمانی که الهیات میخوندی و در موردش میگفتی یادمه تا به امروز.

آدما اگه بخوان تغییر میکنند فاطمه جان،حتی اگه الهیات هم نخونند.کمااینکه گذروندن چند واحد فلسفه جزو دروس ضروری رشته الهیات هست.
اگه اشتباه نکنم دوسه سال قبل شما هم تو تاپیک دیگه ای ابراز کرده بودید که تغییراتی این چنینی را دارید تجربه می کنید.:thinking:

[quote=“fateme67, post:218, topic:91891”]
ولی انتهای فلسفه همینه.

رسیدن به پوچی!

این نظریه هیچ پایه و اساس علمی،روانشناسانه و…نداره دوست خوبم.
درسته که فیلسوف ها تنهان،چون جزو اون کمتر از ۱۰ درصد مردم جامعه ان که اگاهانه از محدوده ی راحتی اشون با نهایت جسارت و شجاعت بیرون اومدن،اما این نه تنها وهرگز بمعنای پوچ بودن فلسفه نیست،اتفاقا فلسفه قشنگترین و پرمعنا ترین مسیر را برای زندگی بهتر و سالمتر ارایه میده.ولی چون واقعیتها تلخ هستند،بیشتر مردم ترجیحشون اینه که ازش فرار کنند.
شما تا حالا جایی شنیدین فیلسوفی برای حفظ منافعش جنگی برافروخته باشه، یا آزاری به کسی رسونده باشه؟
حتی دانشمندان،مهندسان و پزشکان هم کمک کار هیتلر و… بودن واسه پیدا کردن راه‌های جدیدتر کشتن مردم بیگناه،اما فلاسفه تلاشهاشون متمرکز بوده بر آگاهی دادن،بیداری و پیداکردن راه‌های جدیدتر و بی ضرر تر برای زندگی بهتر…اگه سیاستمداران ابله و دیوانه دست از حرص و طمع برمی‌داشتند ،و به سلامتی و منفعت سایرموجودات و انسان‌ها هم می‌اندیشیدند و به راه حلهای فیلسوفان توجه می‌کردند ،جهان قطعاً جای بسیار زیباتری برای زندگی می‌بود.اما افسوس و هزار افسوس…

7 پسندیده

همه میدونن که زندگی تلخه و این تلاش ها حفظ ظاهریه برای اینکه زندگی قابل تحملتر بشه ادمی هم به امید زندس و شماهم هرچند شاید امیدی به خوب شدن این دنیا نداشته باشین ولی معلومه ادم تلاشتگر و عمیقی هستین و خیلی برای ارتقا خودتون تلاش میکنین در کل این جنگ ها هم اوضاع رو غمگینتر کرده

6 پسندیده

درود. منظورم این بود که زندگی‌ای که ما امروز داریم، مدیون همین پرسش‌های فیلسوفان و فرزانگان است.
چیستی‌ها و چرایی‌هایی که درباره‌ی جهان و انسان پرسیده‌اند، و ما از حاصل تفکر اونها سود می‌بریم. من خودم کمی مطالعه‌ی فلسفه داشتم. کتاب دنیای سوفی از یوستین گردر. سپاس.

4 پسندیده

من کامل این تاپیک رو نخوندم ولی چنتا پیام آخر دوستان رو از رو کنجکاوی دیدم و به یاد تحقیق universe25 که چندماه پیش درموردش خوندم افتادم خواستم این تحقیق رو با شما دوستان هم به اشتراک بزارم، امیدوارم براتون مفید باشه.

https://www.1pezeshk.com/archives/2023/11/universe-25-utopia.html

6 پسندیده

سلام مصطفی
یادمه چند ماه پیش یه بحثی بین مون پیش اومد و خواستم بگم قصدم نه اون موقع و نه هیچوقت دیگه ای این نبوده که ناراحتت کنم فقط شاید لحن مناسبی رو برای بیان دیدگاهم انتخاب نکردم. درکل، امیدوارم هرجا هستی سلامت باشی. :rose::rose::rose:

2 پسندیده

سلام اتوفیل.
خواهش میکنم. منم اونموقع شرایط روحی خوبی نداشتم و واکنشم بیش از اندازه تند و غیرمنطقی بود. امیدوارم تو هم از رفتارم ناراحت نشده باشی. خیلی ممنونم که پیام دادی. :rose: :folded_hands:

2 پسندیده

آره، یکم تند حرف زدی تو ام ولی می‌دونی، من معمولاً چند وقت که از یه اتفاق می‌گذره میام راجع بهش فک می‌کنم و سعی می‌کنم خودمو بذارم جای طرف مقابل واسه همین خیلی نمی‌تونم از دست کسی ناراحت باشم :))

2 پسندیده

گاهی فکر میکنم خدایی هست و اون خود شیطانه!​
(بازنشر نوشته ای قدیمی در پاسخ به یکی از دوستان با اندکی تغییر)

دوست خوبم آقا … عزیز.
هرچند میدونم حرف من هرچقدر هم که منطقی باشه اینجا خریدار نداره ولی دیدم در اون تاپیک بنده هم مشابه این مطلب رو پرسیده بودید و از اونجا که از صحبت با شما لذت بردم دوست دارم نظر خودم رو بگم.
راستش میخواستم بشینم چهل دقیقه حرف بزنم و صدامو ضبط کنم و قشنگ مطلب رو باز کنم. ولی به دلایلی اینکارو نکردم. خیلی خلاصه وار میگم، خدایی وجود نداره! همین بیعدالتی ها و رنجهایی که شما با همدردی و تأثر ازش صحبت می کنید دلیل قوی بر وجود نداشتن خداست. پس بهتره عمرمون رو هدر ندبم که آیا خدا صدامونو میشنوه یا نه، چون واقعا خدایی وجود نداره و اگر هم وجود داشته باشه یک خدای بیمصرف و دگرآزاره که فقط وسیله ای شده بره چپاول مال مردم و توجیه دزدی و جنایت.

نیاکان ما وقتی چشمشون رو به جهان باز کردن با دنیایی مواجه شدن که براشون مبهم بود و هیچ معنایی نداشت. جهان اونها جهانی پر از جنگ و خونریزی بود و انسان خدا رو آفرید تا مرهمی باشه بر دردهای جان گدازش. نیاکان ما اول با خدایان متعدد شروع کردن و بعد چون دیدن کار سخت میشه گفتن یک خدا کافیه شلوغش نکنیم. کم کم هر قومی برای خودش خدایی جداگانه آفرید که گهگاه خدایان دیگر اقوام رو به چالش می کشید و گاه باعث جنگ خونبار میان دو ملت میشد.

براستی تعریف خدا چیه؟ خیر مطلق. ولی عقل به ما میگه که از خیر مطلق جز خیر صادر نخواهد شد، درحالی که میبینیم که جهان پر از شر و تاریکی هست. پس منشأ این جهان نمیتونه خیر مطلق باشه، بنابراین خدا (خیر مطلق) وجود نداره. به قول خیام:

دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست؟

گر نیک آمد‌، شکستن از بهر چه بود‌؟
ور نیک نیامد‌ این صور عیب که‌راست‌؟

دین در کل یک مقوله تحمیل شده بر ما از زمان کودکیه و برای همین دست کشیدن ازش اینقدر سخته. خانواده، مدرسه، رسانه و … مدام در گوش ما خوندن که خدا حواسش به همه چیز هست و چه و چه. همین دین رسمی کشور ما با جنگ و خونریزی وارد ایران شده (حمله خونین اعراب به ایران ساسانی) وگرنه ما الان هممون زرتشتی بودیم و اوستا میخوندیم. اگه هند هم به دنیا میومدیم احتمالا گاوپرست میشدیم! اگه شاهان صفوی هم شیعه نمیشدند ما الان سنّی مذهب بودیم درست مثل عطار و مولوی و سعدی. میخوام بگم که دین هرکس بر پایه تحقیق و تفکر خودش نیست بلکه جبر تاریخ باعث شده که یک دین خاص رو بپذیره به جای ادیان دیگر.

این همه شرور که در جهان هست مانع از این میشه که به وجود خدا باور داشته باشم. اگه دوست داری هنوز خدا رو داشته باشی و نمیتونی نتیجه منو بپذیری پیشنهاد میکنم درباره آیین مانَوی مطالعه کنی. آیین مانوی قائل به وجود دو خداست: خدای نیکی و خدای بدی و مانی باور داشت که خالق این جهانی که ما درش زندگی میکنیم خدای اهریمنی ست و درنتیجه کشتن حیوانات و زاد و ولد کردن اخلاقی نیست. این یک نوع از دور زدن مساله شرّه که البته باز هم مشکلاتی داره ولی پاسخ قانع کننده تری به رنج های جهان میده: این رنجها آفرینش خدای اهریمنیه.

یکی از دوستان فرموده بودن که مشکل از ما انسانهاست نه خدا. این حرف درسته که انسان یک موجود ذاتا خودخواهه ولی باز مقصر اصلی خالق این انسانه که انسان رو به این نحو آفریده. شما اگر یک ربات بسازید و بهش امکان کشتن و تجاوز رو بدید نمیتونید اینجا در توجیه کارتون تقصیر رو گردن ربات بندازید که چرا مدام دست به جنایت میزنه. انسان هم حاصل روند تکامله و مثل سایر حیوانات نقصهای خودش رو داره و در روند تنازع بقا باید برای بقای خودش بجنگه، نمونه اش کشتن حیوانات برای مصرف پروتئین گوشت اونها.

اگر خدای حکیمی وجود داشت توانایی ساخت بمب اتم و سلاح های کشتار جمعی رو از همون اول به انسان نمیداد. بگذریم که تصور وجود خدا که همه چیز رو میدونه اساسا با ایده اختیار و اراده آزاد بشر تناقض آمیزه. صرف وجود خیر هم هیچ مشکلی ایجاد نمیکرد درست مثل یک باغ پر از گلهای رنگارنگ که هیچ آسیبی به زیبایی باغ (استعاره از جهان) نمیزنه. من اگه خدا بودم انسانها رو بدون حسادت، بدون خودخواهی، بدون حس جاه طلبی و بدون نقصهای بیشمار کنونی اش خلق میکردم.

من هم زمانی به خدای عادل باور داشتم. ولی با اینکه دست کم تا حالا زندگی نسبتا خوبی داشتم اما مساله زندگی شخص خودم نیست. مساله مشاهده رنجهای بی دلیل این زندگیه که دور و برم دارم میبینم و زندگی رو برام تلخ کرده. این از وضع کشورم که به چه فقر و بدبختی دچار شده. آخه کجای این جای شکر داره؟ بله طیف بدبختی های زندگی انقدر گسترده ست که شما همیشه میتونید یک چیز برای راضی کردن خودتون پیدا کنید ولی به چه قیمت؟ به قیمت فریب دادن خود؟ در این زندگی رنجهای جبران نشده ای وجود داره که حتا وجود زندگی پس از مرگ هم اونها رو جبران نخواهد کرد.

از ایننرو یا خدایی نیست یا اگر هم هست همون اهریمنه. به قول شوپنهاور:

در ۱۷ سالگی از رنج زندگی متاثر شدم همان‌طور که بودا در جوانی از دیدن بیماری، پیری، درد و مرگ در همه‌جا متاثر شده بود. حقیقت این بود که جهان پی افکنده کسی نبود با عشق عام بلکه ساخته اهریمنی بود خوشنود از رنج آفریدگانش.

و همچنین:

حتا اگر ادعای لایبنیتس در باب احسن عوالم ممکن درست باشد، باز هم دلیل نمی شود که خدا بخواهد دست به آفرینش آن ببرد، زیرا خدا تنها خالق جهان نیست، خالق خود امکان نیز هست، و بنابراین باید توان و امکان آن را داشته باشد که هر لحظه چیزهایی بهتر و بهتر بیافریند. دو نکته وجود دارند که اعتقاد به این امر را که جهان نمودی موفقیت آمیز از جوهری سودمند و قدرتمند و حکیمانه است ناممکن می سازند؛ یکم، فلاکتی که در همه جای جهان موج می زند و دوم نقص آشکار والاترین مخلوقات آن؛ انسان، که تقلیدی است خنده آور از آنچه می باید واقعا باشد.

(آرتور شوپنهاور، درباب آلام جهان، ترجمه رضا ولی یاری)

مانی، مرقیون و دیگر گنوسیان هم باور داشتند که این جهان ساخته خدایی شرور و اهریمنی است و برای نفی جهان او باید از فرزندآوری پرهیز کرد:

لینک مرتبط:

5 پسندیده

ابوالعلاء معرّی هزار سال پیش این ابیات را سروده است و انگار بیان حال ماست. به هر حال نشان می دهد که تا بوده همین بوده و وضع زندگی و سیاست چندان تغییری نکرده است:

ملّ المقام فكم أعاشر أمة
أمرت بغير صلاحها أمراؤها

ظلموا الرعية واستجازوا كيدها
و عدوا مصالحها وهم أجراؤها

از زندگی ملول شدم، تا کی با ملتی که امیرانشان به نادرستی انجام وظیفه می کنند زندگی کنم.
به رعیت ستم کردند و فریب او را مباح دانستند، مصالح مردم را نادیده گرفتند در حالی که اجیر آنها بودند.

3 پسندیده