نگاهی به کتاب اخلاق رنج محور (Suffering-Focused Ethics)

David Benatar on why you should be an Antinatalist:

گزارش شاهنامه، بخش یکم، بهره یکم، داستان فَرود سیاوخش، جلال خالقی مطلق
در شرح بیت: اگر خود نزادی خردمند مرد/ ندیدی ز گیتی چُنین گرم و سرد…

نویسنده در جایی دیگر (داستان سیاوخش: نزادی مرا کاجکی مادرم…) به یادداشت های شاهنامه، یکم، ص ۶۲۵، بیت ۱۰۴۲ برای چند گواه دیگر از این مضمون در متون پهلوی و فارسی ارجاع داده است.

خیلی هم عالی . منم به این ژانر بشدت علاقه دارم و در تایم های خالیم توی این حوضه میخونم ولی متاسفانه متن هاشون خیلی سنگینه و هنوز نمیتونم زبان اصلی بخونم. خیلی خوبه اگر خلاصه عضی کتاب هاتون رو بنویسید

1 پسندیده

خیلی ممنون عالی بود البته بیشتر رنج ها از دیدگاه عمیق تر برگرفته از ترجیحات و افکار و خواسته های ما است که در صورتی که کمی منیفست و خوداگاهی داشته باشیم میتوان از این رنج ها تا حدودی رها شد.

این روزا بابت اینکه زنده م خجالت می‌کشم. با این حال، زندگی رو به مرگ ترجیح میدم. نه چون زندگی راحتی دارم یا اینکه فک می‌کنم قراره زندگی راحتی داشته باشم. اینطور نبوده و قرار نیست باشه. می‌دونم. فقط فک می‌کنم زور زندگی، هرچقدرم که مملو از درد و رنج باشه، باز هم از زور مرگ بیشتره. اینجا که من زندگی می‌کنم منطقه کوهستانیه. ماه پیش با یه تیم کوهنوردی رفته بودیم یکی از کوه های اطراف. یخ کردم بس که سرد بود هوا ولی تجربه ی جالبی بود. می‌دونی اونجا چی دیدم؟ یه بوته که از تو یه صخره در اومده بود. این بوته های سرسختو تو جاهای مختلف میتونی پیدا کنی. فقط کافیه با دقت محیط اطرافتو نظاره کنی.

شاید هدفت از نوشتن کتابی که ازش حرف زدی این باشه که می‌خوای بقیه رو آگاه کنی. این اتفاق بزرگیه ولی نوشتن با اینکه خودم عاشقشم، کار نیست و آگاهی صرف لزوماً منجر به اقدام نمیشه که اگه می‌شد این همه آدم از اهمال کاری خودشون نمی نالیدن.

من اون روز ازت پرسیدم تو می‌خوای چیکار کنی و واقعاً دلم می‌خواست بدونم تو که به این آگاهی که زندگی پر از رنج و سختیه رسیدی که اینقدر درموردش مطلب میخونی و مینویسی چطور می‌خوای از این سختی و رنج که همه مون نصیبی ازش داریم کم کنی؟ واقعاً برام سوال بود.

مثلاً من چندین سال پیش یه فیلم دیدم به اسم Lion. تو اون فیلم زندگی یه زوج استرالیایی رو نشون می‌داد که یه رنجی رو فهمیده بودن و تصمیم گرفته بودن سهم خودشون رو در کاهش اون رنج در زندگی بردارن. بله، اونا تصمیم گرفته بودن با وجود اینکه هر جفت شون بارور بودن و می‌تونستن بچه دار بشن دوتا کودک بی‌سرپرست هندی رو به سرپرستی بگیرن و یه زندگی بهتر رو توی کشور خودشون بهشون هدیه بدن. اون کارشون واقعاً برام تحسین برانگیز بود. درضمن، اون فیلم براساس واقعیت ساخته شده بود.

من حرفم اینه که تضمین شده ترین راهی که تو ازش دم می‌زنی غیرمحتمل ترین راه ممکنه. آدما سالیان ساله که دارن برای بقای خودشون می‌جنگن. تو بحث علوم اعصاب میگن اولویت ذهن انسان خوشبختی نیست، بقاست. سر همینه که انقد تو دنیای مدرن امروز مون آدما دارن تلف می‌شن زیر بار این حجم از فشار و استرس. بابا اجداد مون نگرانی شون چی بوده؟ طعمه ی خرس و گرگ و شیر نشن. بی آب و غذا نمونن. تو جنگ تلف نشن. سیل، زلزله و خشکسالی نکشتشون. الآن نگرانی مون چیه؟ واویلا.

آدمایی مثه تو که زندگی رو پس میزنن معدودن. تو هیچ شانسی دربرابر نیروی زندگی نداری. پس اگه واقعاً می‌خوای تغییر ایجاد کنی بهتره قبول کنی زورت نمی‌رسه به زور زندگی و تو ام مثه اون زوج یه درد و پیدا کنی که میخوای کمتر تو دنیا ببینیش و سهم خودتو تو کمرنگ کردن همون ورداری. هرچقدرم اون وسط دلت خواست به آگاه سازی بپرداز. ولی یه ایده آلیست تنها نباش. پرکتیکال هم باش. آدم وقتی کمک می‌کنه حالش خوبه. وقتی دست به یه اقدامی می‌زنه. نوشتن کار نیست. فکره. دنیا به آدمای پرکتیکال بیشتر احتیاج داره.

بله همه ما نیاز به coping mechanism داریم تا زندگی رو برای خودمون تحمل پذیر کنیم. یکی به مذهب و یکی هم مثل تو با کوه و دشت و یکی هم مثل من با ادبیات و فلسفه.

اون فیلم رو من هم دیدم. البته که به فرزندی قبول کردن یکی از بهترین کارهایی هست که میشه کرد و من هم اگر شرایطش جور باشه دوست دارم اینکارو انجام بدم. ولی من تو یه کشور جهان سوم به دنیا اومدم و اگه خیلی هنر کرده باشم همینه که گلیم خودم رو از آب بیرون بکشم و نذارم زندگی منو نابود کنه. آره اگه پول زیاد داشتم به سازمان های خیریه کمک مالی میکردم و به مردم فقیر دنیا یاری می رسوندم، ولی خود من یکی از اونا هستم گیرافتاده در یکی از بدترین مناطق جهان. کاری که از دست من برمیاد همین آگاه کردن دیگرانه چه با نوشتن و چه با حرف زدن و به نظرم مهمترین کار در زندگی گفتن حقیقت به دیگرانه. اینکه دیگران حقیقت رو بپذیرند یا نه تقصیر من نیست. اینکه به قول تو زور من به طبیعت نمیرسه درسته، ولی من چیزی که وظیفه اخلاقیم باشه انجام میدم و کاری به کار دیگران ندارم. حتا اگر بتونم چند نفر رو هم قانع کنم خودش خیلیه. وقتی به این نکته توجه داشته باشی که ادامه نسل یعنی ایجاد زندگی رنج آلود برای ده ها هزار نفر که از نسل تو به وجود میان و نه فقط فرزندان بی وسطه خودت، به اهمیت موضوع پی می بری. پس خیال نکن کاری که من میکنم هیچ فایده ای نداره. اگر خیلی هم از کار من خوشت نمیاد میتونی تاپیک منو دنبال نکنی. من به هر حال چیزی که از نظرم درست باشه رو انجام میدم حتا اگه میلیون ها انسان به من بخندند. من هم به حماقت اونها میخندم که فریب اراده زندگی رو خوردن و باعث بدبختی هزاران نفر میشن بی آنکه به این موضوع آگاه باشند.
اگه کسانی مثل ایلان ماسک به جای فکر کردن به انتقال رنج بیشتر به مریخ در آینده، به رنج میلیون ها انسان با گوشت و خون کنونی فکر میکردن دنیا جای بهتری بود. ولی وقتی به سیاستمداران و انسان های ثروتمند نگاه میکنی یک ذره امیدی هم که برای بهبود اوضاع داری از دست میدی. ذات بشر تغییرپذیر نیست. هر فیلسوفی در تاریخ از افلاطون تا مارکس که اومده و نظریه ای رو برای بهتر کردن این جهان مطرح کرده فقط کارو بدتر کرده. آفرینش این جهان از همون اول اشتباه بود و امیدوارم هر چه زودتر این کره خاکی نفرین شده غیرقابل سکونت بشه، که البته در این مسیر هم قرار داره.

میگی من ایده آلیستم، ولی اشتباه میکنی. ایده آلیست اون دار و دسته ایلان ماسک و همچنین چپ ها هستن که فکر میکنن با تغییر نوع حکومت میتونن بهشت رو به زمین بیارن. همون هایی که سال ۵۷ به کمک آخوندا کشور رو به این حال و روز انداختن. منظورم چپ های چپوله. اینکه شوپنهاور میگه خوشبینی خطرناکه همینه. در زبان فرانسوی هم میگن بهترین دشمن خوبه. اما همین خوب هم در برابر این همه رنج جهان به حساب نمیاد و هرگز زاده نشدن بزرگترین نعمت بود که دیگران ما رو ازش محروم کردن.
درضمن خوبه به جای این همه محکوم و تخطئه کردن کار من یه چندتا پیشنهاد خوب برای یک جهان سومی بدی. مثلا یکی از دوستام یک بار به من گفت که خود لبخند زدن به دیگران میتونه حالشون رو کمی خوب کنه و من هم با حرفش موافق بودم. اینجور پیشنهادها رو که از سر دلسوزی و نه تخریب گفته بشن من از صمیم قلب می پذیرم.

من قصد تخریب تورو نداشتم و اصلا به خودم این اجازه رو نمیدم که دیدگاه شخص دیگه ای رو مسخره کنم. فک میکنم هر دیدگاهی می‌تونه بخشی از حقیقت رو در خودش داشته باشه. سعی کردم که محترمانه دیدگاه خودم رو باهات به اشتراک بذارم. از قرار معلوم برداشت تو چیز دیگه ای بوده.

به نظرم زندگی تلخه اما شیرینی های خودش رو هم داره. مثل همون حرفی که دوستت درمورد لبخند زدن گفته. آدم ها فک می‌کنن باید حتماً میلیونر باشن تا به بقیه کمک کنن درحالی که این درست نیست.

من همچنان فک می‌کنم که حالا که زندگی سخته ما آدم ها میتونیم آگاهانه انتخاب کنیم که با هم کمی مهربون تر باشیم و درحدی که در توان مونه به همدیگه کمک کنیم. این کمک کردنه حال آدم هارو خوب می‌کنه. حال خود شخص کمک کننده رو بیشتر از همه. خب به من چه که فلان آدم فرد بدجنس یه و در حق بقیه بدی می‌کنه. من رو رفتار خودم کنترل دارم، نه بقیه. شاید میلیاردر نباشم اما مثلاً وقتی یه بچه با ذوق و شوق میاد سمتم که بهم نقاشی ای رو که کشیده نشون بده که میتونم ذوق کنم از ذوقش که دلش نشکنه. همین یه کار کوچیک احمقانه ی بدون هزینه ی مالی من می‌تونه کمک کنه اون بچه یه نقاش بزرگ بشه تو زندگیش. میتونم سالی یه بار واسه یه بچه چندتا دفتر مشق بگیرم بتونه درس بخونه. میتونم به یه نفر کمک کنم زبان یاد بگیره یا هر مهارت دیگه ای که بلدم. کلی آدم تو زندان سر چندر غاز گیر افتادن. مثال های زیادی هست از این قبیل.

با این حال، بی‌خیال. من نگفتم آگاه سازی بیهوده ست. فقط گفتم نباید اونقدر غرق اون شد که یادت بره همین تویی که میگی کاری از دستت برنمی‌آید چه کارهایی میتونی بکنی که دنیا واسه آدمایی که الآن هستن یکم قابل تحمل تر شه.

من نظرمو گفتم. گهگاه تاپیک هاتو باز میکردم بعضی پیام هاشو می‌خوندم که دیگه اون کارو نمی‌کنم که حرفی نزنم فک کنی تخریب شدی. خیالت راحت. میوتی.

پس بهتره کمی با عصبانیت کمتری نظر “محترمانه” ات رو مطرح کنی. دیدگاهت هیچ حرف جدید و ارزشمندی نداشت و ادامه بحث برای من چیزی جز اتلاف وقت نبود و نمیدونم چرا خشم و اندوه این روزهاتو اومدی روی من خالی کردی. به هرحال موفق باشی!

چون طینتت ز محنت و حسرت سرشته‌اند
گر وَحش و طیر بر تو بگریند، هم رواست

نی،نی! ازین میانه تو مخصوص نیستی
در هر که بنگری به همین داغ مبتلاست

ظهیر فاریابی

در این دوران تنی محرم نیابی
لبی خندان، دلی خرم نیابی

همی خور عشوه این چرخ بدمهر
کزاین آیینه الا دم نیابی

از این دزد آشیان دهر بگریز
که شادی بیش و محنت کم نیابی

مبند اندر جهان دل، زانکه عهدش
چو بنیاد بقا محکم نیابی

در این محنت کده دل را به غم ده
که دلجویی برون از غم نیابی

در این نه حقه ی زنگار ماویز
که در وی درد را مرهم نیابی

مرگ به زین زندگی، کاین زندگی
هر دمی در محنتی می‌افکند

این یکی از فاقه تیری می‌خورد
وان دگر در ملک تیغی می‌زند

آن، ز بهر نان زمین را می‌دَرَد
وین پی زر سنگ را می‌بشکند

عنکبوت اندر زوایا سال و ماه
از پی یک لقمه دامی می‌تند

وز پی پندار راحت، مورچه
ریزه‌های دانه را برمی‌چِنَد

نیست کس را در جهان، آسایشی
هرکه را جانی است، جانی می‌کَنَد

سراج قُمری

ما گریه کنان بر سر خاک پدران

زین غم که شدند ازین جهان گذران

در زیر زمین هم پدران میگریند

بر تلخی این زندگی ما پسران

اهلی شیرازی

خواهد کمان هدف را، پیوسته پای برجا

زان در نیارد از پا، چرخ کبود ما را

صائب تبریزی

خالق شیطان و گندم ، شادی مردم نخواست
عالمی غم ساخت پیش از آن که سازد آدمی

گر ز چشم من به هستی بنگری بینی مدام
خواب شوم ناگواری ، عیش تلخ درهمی

ور بجویی از زبان کِلک من معنای عمر
درد جانسوز فریبایی ، بلای مبهمی

مهدی حمیدی شیرازی

خیلی خوب بود :+1:t4:

1 پسندیده

ابیاتی بیشتر از ابوالعلاء معرّی درباره این مضمون:

غَنينا عُصوراً في عَوالِمَ جَمَّةٍ
فَلَم نَلقَ إِلّا عالَماً مُتَلاعِنا

إِذا فاتَهُم طَعنُ الرِماحِ فَمَحفِلٌ
تَرى فيهِ مَطعوناً عَلَيهِ وَطاعِنا

هَنيئاً لِطِفلٍ أَزمَعَ السَيرَ عَنهُمُ
فَوَدَّعَ مِن قَبلِ التَعارُفِ ظاعِنا

روزگاری در میان ملت های فراوان زیستیم. جز جهانی دائما در حال جنگ، چیزی ندیدیم.
زمانی هم که به یکدیگر نیزه نمی زنند، می بینی که در محفلی با طعنه های خود به هم آسیب می زنند.
خوشا به حال کودکی که عزم سفر از نزد ایشان کرد و پیش از آشنایی با آنها، وداعشان کرد و کوچید.

وَجَدتُ المَوتَ لِلحَيوانِ داءً
وَكَيفَ أُعالِجُ الداءَ القَديما

وَما دُنياكَ إِلّا دارُ سوءٍ
وَلَستَ عَلى إِساءَتِها مُقيما

أَرى وَلَدَ الفَتى عِبئاً عَلَيهِ
لَقَد سَعِدَ الَّذي أَمسى عَقيما

أَما شاهَدتَ كُلَّ أَبي وَليدٍ
يَؤُمُ طَريقَ حَتفٍ مُستَقيما

فَإِمّا أَن يُرَيِّبَهُ عَدُوّاً
وَإِمّا أَن يُخَلِّفَهُ يَتيما

مرگ را بیماری جانداران یافتم. چگونه این درد کهن را درمان کنم؟!
دنیا چیزی نیست، مگر خانه بدی ها؛ و تو در مقابل بدکاری هایش شکیبا نیستی.
فرزندان انسان را باری بر دوش او می بینم. چه خوشبخت است کسی که نازاست!
آیا نمی بینی هر پدری را که راه مرگ را مستقیم می پیماید؟!
یا دشمنی برای خویش می پرورد؛ یا می میرد و یتیمی بر جای می گذارد!

وَلَيتَ وَليداً ماتَ ساعَةَ وَضعِهِ
وَلَم يَرتَضِع مِن أُمِّهِ النُفَساءِ

يَقولُ لَها مِن قَبلِ نُطقِ لِسانِهِ
تُفيدينَ بي أَن تُنكَبي وَتُسائي

ای کاش نوزاد در هنگام زادن می مرد و از مادرش شیر نمی نوشید.
نوزاد، پیش از اینکه به سخن درآید، به مادرش می گوید: جز بدی و بدبختی چه سودی از من می بری؟

أَتَحمِلُكَ الحَصانُ وَأَنتَ خالٍ
وَفي الهَيجاءِ يَحمِلُكَ الحِصانُ

تَصونُ الخَيلَ تَحتَكَ مِن وَجاها
وَإِن جاءَ الحِمامُ فَما تُصانُ

تا جنینی، مادرت تو را در رحم حمل می کند؛ و در میدان جنگ اسب، تو را حمل می کند.
اسبی را که زیر پای توست، از آسیب ها حفظ می کنی؛ اما هرگاه مرگ در رسد، کسی نیست تو را حفظ کند.

يا طفل حلّت بك الرزايا
فأنت منها صريم سَحر

بأي ذنب أخذت فيها
لم تجن إلا كذنب صحر

ای کودک! مصیبت ها و سختی ها بر تو وارد شد و از این روی، ناامید شدی.
به کدام گناه گرفتار شدی؟ مانند صُحر (دختر لقمان) برای گناه نکرده مجازات شدی.

تَواصَلَ حَبلُ النَسلِ ما بَينَ آدَمٍ
وَبَيني وَلَم يوصِلَ بِلامِيَ باءُ

ریسمان نسل بین حضرت آدم و من متصل بود؛ اما من (با ازدواج نکردن) این ریسمان را بریدم.

عَلى الوُلدِ يَجني والِدٌ وَلَو أَنَّهُم
وُلاةٌ عَلى أَمصارِهِم خُطَباءُ

وَزادَكَ بُعداً مِن بَنيكَ وَزادَهُم
عَلَيكَ حُقوداً أَنَّهُم نُجَباءُ

يَرَونَ أَباً أَلقاهُمُ في مُؤَرَّبٍ
مِنَ العَقدِ ضَلَّت حَلَّهُ الأُرَباءُ

پدر با تولید مثل بر فرزندان جنایت می کند؛ هرچند در آینده فرزندانش حاکم و خطیب سرزمین های خود شوند.
دوری فرزندانت از تو بیشتر می شود و کینه آن ها نسبت به تو می افزاید. آن ها انسان هایی نجیب اند!
پدری را می بینند که آن ها را در دشواری ای بزرگ افکنده است؛ گره سختی که زیرکان هم از گشودن آن عاجزند.

لَو دَرى الطائِرُ المُوَكِّرُ بِالعُقبى
أَبى أَن يَهُمَّ بِالتَوكيرِ

اگر پرنده تخم گذار از عاقبت کار اگاهی داشته باشد، از تخم گذاشتن و جوجه آوردن خودداری می کند.

ترجمه از دکتر امیر چناری، اشعار ابوالعلاء معرّی، نشر زوار

ابیاتی تکان دهنده از ابوالعلای معرّی

ترجمه دکتر حمیدرضا اردستانی رستمی:

ترجمه دکتر امیر چناری:

دانی چه موجب است که فرزند از پدر
منت نگیرد ار چه فراوان دهد عطا

یعنی در این جهان که محل حوادث است
در محنت وجود، تو افکنده ای مرا

ابن یمین

لَو أنّ بنيَّ أفضل أهل عصري
لَما آثرت أن أحظى بنسل

اگر بهترین فرزندان روزگار خود را می داشتم باز هم به دنبال لذت فرزندزایی نبودم.

فليت حوّاء عقيماً غدت
لا تلد الناس ولا تحبل

ای کاش حوّا سترون بود و مردم را نمی زایید و آبستن نمی شد.

كُلٌّ عَلى مَكروهِهِ مُسبَلُ
وَحازِمُ الأَقوامِ لا يُنسِلُ

فَسلٌ أَبو عالَمِنا آدَمٌ
وَنَحنُ مِن والِدِنا أَفسَلُ

همه مردم از کارهای ناپسند، گستاخ می شوند و مردمان باهوش به فرزندزایی نمی پردازند.
پس بپرس و بگو که آدم پدر این جهانی ماست. آیا ما از پدرمان پاک تریم؟

خَيرٌ لِآدَمَ وَالخَلقِ الَّذي خَرَجوا
مِن ظَهرِه أَن يَكونوا قَبلُ ما خُلِقوا

برای آدم و فرزندانی که از پشت او زاده شده اند؛ بهتر آن بود که هرگز آفریده نمی شدند.

كوني الثُرَيّا أَو حَضارِ أَو ال
جَوزاءَ أَو كَالشَمسِ لا تَلِدُ

فَلَتِلكَ أَشرَفُ مِن مُؤَنِّثَةٍ
نَجَلَت فَضاقَ بِنَسلِها البَلَدُ

چونان اختران آسمانی ثریا، حضار، جوزا و خورشید باش که فرزندی را نمی زایند.
و آنان والاتر از زنانی هستند که می زایند و با فرزندان خود زمین را تنگ می کنند.

خَيرُ النِساءِ اللَواتي لا يَلِدنَ لَكُم
فَإِن وَلَدنَ فَخَيرُ النَسلِ ما نَفَعا

بهترین زنان کسانی هستند که برایتان بچه نمی آورند ولی اگر بچه دار شدند منفعت ما در بهترین فرزندان آنان است.

يا أُمَّ دَفرٍ لَحاكِ اللَهُ والِدَةً
مِنكِ الإِضاعَةُ وَالتَفريطُ وَالسَرفُ

ای دنیا! نفرین خدا بر مادری تو باد! زیرا که پر از تباهی و افراط و تفریط هستی.

أملَّني الدهر بأحداثه
فاشتقت في بطن الثرى منزلَا

روزگار با حوادث خود مرا به ستوه آورد تا جایی که آرزو داشتم در زیر خاک خانه بگزینم.

ترجمه از دکتر محمود فضیلت، ابوالعلاء معرّی، نشر زوار

وَمَن رُزِقَ البَنينِ فَغَيرُ ناءٍ
بِذَلِكَ عَن نَوائِبَ مُسقِماتِ

فَمِن ثُكلٍ يَهابُ وَمِن عُقوقٍ
وَأَرزاءٍ يَجِئنَ مُصَمِّماتِ

وَإِن نُعطَ الإِناثَ فَأَيُّ بُؤسٍ
تَبَيَّنَ في وجوهِ مُقَسَّماتِ

کسی که صاحب فرزند شود از مصائب روزگار در امان نخواهد ماند.
این مصائب عبارتند از مرگ فرزند که تحمل آن دشوار است و نافرمانی آنها و بلاهای گونه گون دیگر.
و اگر دخترانی به تو عطا شود، چه بیچارگی هایی که در صورت زیبای آنها خواهی دید!

عقاید فلسفی ابوالعلاء معرّی، ترجمه حسین خدیوجم

نگاه زکریای رازی (کاشف الکل) به ادیان و زندگی:


(درباب تاریخ الحاد در اسلام، نوشته عبدالرحمن بدوی، ترجمه معین کاظمی فر)