ابیاتی بیشتر از ابوالعلاء معرّی درباره این مضمون:
غَنينا عُصوراً في عَوالِمَ جَمَّةٍ
فَلَم نَلقَ إِلّا عالَماً مُتَلاعِنا
إِذا فاتَهُم طَعنُ الرِماحِ فَمَحفِلٌ
تَرى فيهِ مَطعوناً عَلَيهِ وَطاعِنا
هَنيئاً لِطِفلٍ أَزمَعَ السَيرَ عَنهُمُ
فَوَدَّعَ مِن قَبلِ التَعارُفِ ظاعِنا
روزگاری در میان ملت های فراوان زیستیم. جز جهانی دائما در حال جنگ، چیزی ندیدیم.
زمانی هم که به یکدیگر نیزه نمی زنند، می بینی که در محفلی با طعنه های خود به هم آسیب می زنند.
خوشا به حال کودکی که عزم سفر از نزد ایشان کرد و پیش از آشنایی با آنها، وداعشان کرد و کوچید.
وَجَدتُ المَوتَ لِلحَيوانِ داءً
وَكَيفَ أُعالِجُ الداءَ القَديما
وَما دُنياكَ إِلّا دارُ سوءٍ
وَلَستَ عَلى إِساءَتِها مُقيما
أَرى وَلَدَ الفَتى عِبئاً عَلَيهِ
لَقَد سَعِدَ الَّذي أَمسى عَقيما
أَما شاهَدتَ كُلَّ أَبي وَليدٍ
يَؤُمُ طَريقَ حَتفٍ مُستَقيما
فَإِمّا أَن يُرَيِّبَهُ عَدُوّاً
وَإِمّا أَن يُخَلِّفَهُ يَتيما
مرگ را بیماری جانداران یافتم. چگونه این درد کهن را درمان کنم؟!
دنیا چیزی نیست، مگر خانه بدی ها؛ و تو در مقابل بدکاری هایش شکیبا نیستی.
فرزندان انسان را باری بر دوش او می بینم. چه خوشبخت است کسی که نازاست!
آیا نمی بینی هر پدری را که راه مرگ را مستقیم می پیماید؟!
یا دشمنی برای خویش می پرورد؛ یا می میرد و یتیمی بر جای می گذارد!
وَلَيتَ وَليداً ماتَ ساعَةَ وَضعِهِ
وَلَم يَرتَضِع مِن أُمِّهِ النُفَساءِ
يَقولُ لَها مِن قَبلِ نُطقِ لِسانِهِ
تُفيدينَ بي أَن تُنكَبي وَتُسائي
ای کاش نوزاد در هنگام زادن می مرد و از مادرش شیر نمی نوشید.
نوزاد، پیش از اینکه به سخن درآید، به مادرش می گوید: جز بدی و بدبختی چه سودی از من می بری؟
أَتَحمِلُكَ الحَصانُ وَأَنتَ خالٍ
وَفي الهَيجاءِ يَحمِلُكَ الحِصانُ
تَصونُ الخَيلَ تَحتَكَ مِن وَجاها
وَإِن جاءَ الحِمامُ فَما تُصانُ
تا جنینی، مادرت تو را در رحم حمل می کند؛ و در میدان جنگ اسب، تو را حمل می کند.
اسبی را که زیر پای توست، از آسیب ها حفظ می کنی؛ اما هرگاه مرگ در رسد، کسی نیست تو را حفظ کند.
يا طفل حلّت بك الرزايا
فأنت منها صريم سَحر
بأي ذنب أخذت فيها
لم تجن إلا كذنب صحر
ای کودک! مصیبت ها و سختی ها بر تو وارد شد و از این روی، ناامید شدی.
به کدام گناه گرفتار شدی؟ مانند صُحر (دختر لقمان) برای گناه نکرده مجازات شدی.
تَواصَلَ حَبلُ النَسلِ ما بَينَ آدَمٍ
وَبَيني وَلَم يوصِلَ بِلامِيَ باءُ
ریسمان نسل بین حضرت آدم و من متصل بود؛ اما من (با ازدواج نکردن) این ریسمان را بریدم.
عَلى الوُلدِ يَجني والِدٌ وَلَو أَنَّهُم
وُلاةٌ عَلى أَمصارِهِم خُطَباءُ
وَزادَكَ بُعداً مِن بَنيكَ وَزادَهُم
عَلَيكَ حُقوداً أَنَّهُم نُجَباءُ
يَرَونَ أَباً أَلقاهُمُ في مُؤَرَّبٍ
مِنَ العَقدِ ضَلَّت حَلَّهُ الأُرَباءُ
پدر با تولید مثل بر فرزندان جنایت می کند؛ هرچند در آینده فرزندانش حاکم و خطیب سرزمین های خود شوند.
دوری فرزندانت از تو بیشتر می شود و کینه آن ها نسبت به تو می افزاید. آن ها انسان هایی نجیب اند!
پدری را می بینند که آن ها را در دشواری ای بزرگ افکنده است؛ گره سختی که زیرکان هم از گشودن آن عاجزند.
لَو دَرى الطائِرُ المُوَكِّرُ بِالعُقبى
أَبى أَن يَهُمَّ بِالتَوكيرِ
اگر پرنده تخم گذار از عاقبت کار اگاهی داشته باشد، از تخم گذاشتن و جوجه آوردن خودداری می کند.
ترجمه از دکتر امیر چناری، اشعار ابوالعلاء معرّی، نشر زوار