ابیاتی درباره مرگ و ناپایداری از نگاه عطار نیشابوری
از اسرارنامه:
خوش است این کهنه دیر پرفسانه
اگر نه مردنستی در میانهدرین محنت سرا اینست ماتم
که ما را میبنگذارند با همخوشستی زندگانی و کیستی
اگر نه مرگ ناخوش درپیستینشاط ار هست بی دوران غم نیست
وجود ار هست بی خوف عدم نیستخوشی جویی ز عالم سرکشی را
ز عالم نیست دورانی خوشی را
مرا باری دل از گردون فرومرد
ز بس کس کو برآورد و فرو بردکرا این گنبد گردان بر آرد
که نه در عاقبت از جان برآرد
گرت ملک جهان زیر نگین است
بآخر جای تو زیر زمین استنماند کس بدنیا جاودانی
بگورستان نگر گر میندانیجهان را چون رباطی با دو در دان
کزین در چون درآیی بگذری زانتو غافل خفته وز هیچت خبرنه
بخواهی مرد گر خواهی وگرنهکسی کش مرگ نزدیکی رسیدست
چنین گویند کو رگ برکشیدستتو هم ای سست رگ بگشای دیده
کز اول بودهٔ رگ برکشیدهترا گر تو گدایی گر شهنشاه
سه گز کرباس و ده خشتست هم راهاگر ملکت ز ماهی تا بماهست
سرانجامت برین دروازه راهستچو بر بندند ناگاهت زنخدان
همه ملک جهان آنجا، زنخ دانز هر چیزی که داری کام وناکام
جدا میبایدت شد در سرانجامبسی کردست گردون دست کاری
نخواهد بود کس را رستگاریبدین عمری که چندین پیچ دارد
مشو غره که پی بر هیچ دارد
چه مقصودست چندین رنج بردن
که چون شمعی فرو خواهیم مردنجهان بی هیچ باقی خوش سراییست
ولی چون نیست باقی این بلاییستجهان بگذار و بگذر زین سخن زود
چو باقی نیست در باقیش کن زودتو تا بودی ز دنیا خسته بودی
بهر ره جان کنی پیوسته بودینه هرگز لقمهای بی قهر خوردی
نه هرگز شربتی بی زهر خوردیهزاران سیل خونین بر دلت بست
که تا بادی ز عالم بر دلت جستتو خود اندیشه کن گر کاردانی
که تا خود مرگ به یا زندگانیهزاران غم فرو آمد برویت
که تا یک آب آمد در گلویتهمه دنیا بیک جو غم نیرزد
چه یک جو نیم ارزن هم نیرزدغم دنیا مخور ای دوست بسیار
که در دنیا نخواهد ماند دیارچه مینازی بدین دنیای غدار
که تو کرکس نئی گر اوست مردارهمه تخم جهان برداشته گیر
بدست آورده و بگذاشته گیر
از الهی نامه:
ز دیری گه ترا ای چرخ گردان
روانست آسیا برخون مردانشگفتا کارِ تو ای چرخ ناساز
که در خاک افکنی پروردهٔ نازجهانا حاصل پروردن ما
چه خواهد بود جز خون خوردن ماکس از خون خوردن تو نیست آگاه
که پنهان میکنی در خاک و در چاه
همچنین: