ابیاتی از ابوالعلاء معرّی، فیلسوف آنتی ناتالیست!
لَو أَنَّ كُلَّ نُفوسِ الناسِ رائِيَةٌ
كَرَأيِ نَفسي تَناءَت عَن خَزاياها
وَعَطَّلوا هَذِهِ الدُنِّيا فَما وَلَدوا
وَلا اِقتَنوا وَاِستَراحوا مِن رَزاياها
اگر تمام مردم دارای عقیده ای چون اعتقاد من بودند از ایجاد بدی دست می کشیدند؛
و این دنیا را طلاق می گفتند، فرزند نمی زاییدند، ثروت و مال نمی اندوختند تا از بلا در امان باشند.
هَل يَغسِلُ الناسَ عَن وَجهِ الثَرى مَطَرٌ
فَما بَقوا لَم يُبارِح وَجهَهُ دَنَسُ
وَالأَرضُ لَيسَ بِمَرجُوٍّ طَهارَتُها
إِلّا إِذا زالَ عَن آفاقِها الأَنَسُ
تَناسَلوا فَنَمى شَرٌّ بِنَسلِهِمُ
وَكَم فُجورٍ إِذا شُبّانَهُم عَنَسوا
ممکن است نسل بشر را بارانی از روی زمین بشوید؟ چون تا زمانی که بشر وجود دارد پلیدی معدوم نمیشود.
به پاکی زمین امیدی نیست مگر زمانی که وجود انسان از کرانه های آن زایل گردد.
زاد و ولد کردند و با نسل آنها بدی زیاد شد، اگر جوانان آنها ازدواج نمی کردند بدی به این حد نبود.
وَإِذا اِفتَكَرتَ فَما يَهيجُ تَفَكُّري
فيما أُكابِدُ غَيرَ لَومِ الناجِلِ
وَأَرَحتُ أَولادي فَهُم في نِعمَةِ ال
عَدَمِ الَّتي فَضَلَت نَعيمَ العاجِلِ
وَلَو أَنَّهُم ظَهَروا لَعانوا شِدَّةً
تَرميهُمُ في مُتلِفاتِ هَواجِلِ
جز سرزنش آنکس که دارای فرزند است، اندیشه ای که مرا ناراحت کند ندارم.
فرزندانم را در نعمت عدم که به نعمت دنیا برتری دارد آسوده گذاشتم. اگر آنها به دنیا می آمدند به بدبختی و سختی گرفتار می شدند و هلاک می گردیدند.
ما بِاِختِياري ميلادي وَلا هَرَمي
وَلا حَياتي فَهَل لي بَعدُ تَخييرُ
نه زادنم به اراده من بود و نه پیری و فرجامم و نه همه هستی ام! آیا پس از این مرا اختیاری خواهد بود؟
على الولد يجني والدٌ، ولو أنهم
وُلاةٌ على أمصارهم، خُطباء
پدران (با تولید نسل) بر فرزندان جنایت می کنند، حتا اگر در آینده فرزندان آنها امیر و خطیب شوند.
إِذا لَم تَكُن دُنياكَ دارَ إِقامَةٍ
فَما لَكَ تَبنيها بِناءَ مُقيمِ
أَرى النَسلَ ذَنباً لِلفَتى لا يُقالُهُ
فَلا تَنكِحَنَّ الدَهرَ غَيرَ عَقيمِ
اگر دنیای تو جای اقامت نیست چرا در آن بنای استوار ایجاد می کنی.
تولید نسل گناهی نابخشودنی است، بنابراین جز با زنان نازا ازدواج مکن.
إذا شئت یوماً وُصلةً/ فخیر نساء العالمین عقیمها
اگر روزی میخواهی همنشینی داشته باشی، بهترینِ زنان جهان، نازای ایشان است.
و أکثر النسل یشقی الوالدان به، / فلیته کان عن آبائه دفعا
بیشتر فرزندان باعث بدبختی پدر و مادر می شوند، چنین نطفه ای کاش به ثمر نمی رسید.
یرون أبا القاهم فی مؤرب / من العقد ضلت حله الأرباء
فرزندان می بینند که پدران آنها را اسیر دامی کرده اند که خردمندان از گشودن بندهای آن عاجزند.
اذا کثر الناس شاع الفسا / د کما فسد القول لما کثر
اگر مردم زیاد شوند فساد شایع می شود، همانطور که سخن چون زیاد شده فاسد گردیده است
وَإِذا الفَتى كانَ التُرابُ مَآلَهُ
فَعَلامَ تَسهَرُ أُمُّهُ وَتُرَبِّتُ
چون سرانجام آدمی خاک خواهد بود، چرا مادر، برای تربیت فرزند بیخوابی بکشد.

متن عربی این بیت ابوالعلا:
وَإِذا أَرَدتُم لِلبَنينَ كَرامَةً
فَالحَزمُ أَجمَعُ تَركُهُم في الأَظهُرِ
غَنينا عُصوراً في عَوالِمَ جَمَّةٍ
فَلَم نَلقَ إِلّا عالَماً مُتَلاعِنا
إِذا فاتَهُم طَعنُ الرِماحِ فَمَحفِلٌ
تَرى فيهِ مَطعوناً عَلَيهِ وَطاعِنا
هَنيئاً لِطِفلٍ أَزمَعَ السَيرَ عَنهُمُ
فَوَدَّعَ مِن قَبلِ التَعارُفِ ظاعِنا
روزگاری در میان ملت های فراوان زیستیم. جز جهانی دائما در حال جنگ، چیزی ندیدیم.
زمانی هم که به یکدیگر نیزه نمی زنند، می بینی که در محفلی با طعنه های خود به هم آسیب می زنند.
خوشا به حال کودکی که عزم سفر از نزد ایشان کرد و پیش از آشنایی با آنها، وداعشان کرد و کوچید.
وَجَدتُ المَوتَ لِلحَيوانِ داءً
وَكَيفَ أُعالِجُ الداءَ القَديما
وَما دُنياكَ إِلّا دارُ سوءٍ
وَلَستَ عَلى إِساءَتِها مُقيما
أَرى وَلَدَ الفَتى عِبئاً عَلَيهِ
لَقَد سَعِدَ الَّذي أَمسى عَقيما
أَما شاهَدتَ كُلَّ أَبي وَليدٍ
يَؤُمُ طَريقَ حَتفٍ مُستَقيما
فَإِمّا أَن يُرَيِّبَهُ عَدُوّاً
وَإِمّا أَن يُخَلِّفَهُ يَتيما
مرگ را بیماری جانداران یافتم. چگونه این درد کهن را درمان کنم؟!
دنیا چیزی نیست، مگر خانه بدی ها؛ و تو در مقابل بدکاری هایش شکیبا نیستی.
فرزندان انسان را باری بر دوش او می بینم. چه خوشبخت است کسی که نازاست!
آیا نمی بینی هر پدری را که راه مرگ را مستقیم می پیماید؟!
یا دشمنی برای خویش می پرورد؛ یا می میرد و یتیمی بر جای می گذارد!
وَلَيتَ وَليداً ماتَ ساعَةَ وَضعِهِ
وَلَم يَرتَضِع مِن أُمِّهِ النُفَساءِ
يَقولُ لَها مِن قَبلِ نُطقِ لِسانِهِ
تُفيدينَ بي أَن تُنكَبي وَتُسائي
ای کاش نوزاد در هنگام زادن می مرد و از مادرش شیر نمی نوشید.
نوزاد، پیش از اینکه به سخن درآید، به مادرش می گوید: جز بدی و بدبختی چه سودی از من می بری؟
أَتَحمِلُكَ الحَصانُ وَأَنتَ خالٍ
وَفي الهَيجاءِ يَحمِلُكَ الحِصانُ
تَصونُ الخَيلَ تَحتَكَ مِن وَجاها
وَإِن جاءَ الحِمامُ فَما تُصانُ
تا جنینی، مادرت تو را در رحم حمل می کند؛ و در میدان جنگ اسب، تو را حمل می کند.
اسبی را که زیر پای توست، از آسیب ها حفظ می کنی؛ اما هرگاه مرگ در رسد، کسی نیست تو را حفظ کند.
يا طفل حلّت بك الرزايا
فأنت منها صريم سَحر
بأي ذنب أخذت فيها
لم تجن إلا كذنب صحر
ای کودک! مصیبت ها و سختی ها بر تو وارد شد و از این روی، ناامید شدی.
به کدام گناه گرفتار شدی؟ مانند صُحر (دختر لقمان) برای گناه نکرده مجازات شدی.
تَواصَلَ حَبلُ النَسلِ ما بَينَ آدَمٍ
وَبَيني وَلَم يوصِلَ بِلامِيَ باءُ
ریسمان نسل بین حضرت آدم و من متصل بود؛ اما من (با ازدواج نکردن) این ریسمان را بریدم.
عَلى الوُلدِ يَجني والِدٌ وَلَو أَنَّهُم
وُلاةٌ عَلى أَمصارِهِم خُطَباءُ
وَزادَكَ بُعداً مِن بَنيكَ وَزادَهُم
عَلَيكَ حُقوداً أَنَّهُم نُجَباءُ
يَرَونَ أَباً أَلقاهُمُ في مُؤَرَّبٍ
مِنَ العَقدِ ضَلَّت حَلَّهُ الأُرَباءُ
پدر با تولید مثل بر فرزندان جنایت می کند؛ هرچند در آینده فرزندانش حاکم و خطیب سرزمین های خود شوند.
دوری فرزندانت از تو بیشتر می شود و کینه آن ها نسبت به تو می افزاید. آن ها انسان هایی نجیب اند!
پدری را می بینند که آن ها را در دشواری ای بزرگ افکنده است؛ گره سختی که زیرکان هم از گشودن آن عاجزند.
لَو دَرى الطائِرُ المُوَكِّرُ بِالعُقبى
أَبى أَن يَهُمَّ بِالتَوكيرِ
اگر پرنده تخم گذار از عاقبت کار اگاهی داشته باشد، از تخم گذاشتن و جوجه آوردن خودداری می کند.
لَو أنّ بنيَّ أفضل أهل عصري
لَما آثرت أن أحظى بنسل
اگر بهترین فرزندان روزگار خود را می داشتم باز هم به دنبال لذت فرزندزایی نبودم.
فليت حوّاء عقيماً غدت
لا تلد الناس ولا تحبل
ای کاش حوّا سترون بود و مردم را نمی زایید و آبستن نمی شد.
كُلٌّ عَلى مَكروهِهِ مُسبَلُ
وَحازِمُ الأَقوامِ لا يُنسِلُ
فَسلٌ أَبو عالَمِنا آدَمٌ
وَنَحنُ مِن والِدِنا أَفسَلُ
همه مردم از کارهای ناپسند، گستاخ می شوند و مردمان باهوش به فرزندزایی نمی پردازند.
پس بپرس و بگو که آدم پدر این جهانی ماست. آیا ما از پدرمان پاک تریم؟
خَيرٌ لِآدَمَ وَالخَلقِ الَّذي خَرَجوا
مِن ظَهرِه أَن يَكونوا قَبلُ ما خُلِقوا
برای آدم و فرزندانی که از پشت او زاده شده اند؛ بهتر آن بود که هرگز آفریده نمی شدند.
كوني الثُرَيّا أَو حَضارِ أَو ال
جَوزاءَ أَو كَالشَمسِ لا تَلِدُ
فَلَتِلكَ أَشرَفُ مِن مُؤَنِّثَةٍ
نَجَلَت فَضاقَ بِنَسلِها البَلَدُ
چونان اختران آسمانی ثریا، حضار، جوزا و خورشید باش که فرزندی را نمی زایند.
و آنان والاتر از زنانی هستند که می زایند و با فرزندان خود زمین را تنگ می کنند.
خَيرُ النِساءِ اللَواتي لا يَلِدنَ لَكُم
فَإِن وَلَدنَ فَخَيرُ النَسلِ ما نَفَعا
بهترین زنان کسانی هستند که برایتان بچه نمی آورند ولی اگر بچه دار شدند منفعت ما در بهترین فرزندان آنان است.
وَمَن رُزِقَ البَنينِ فَغَيرُ ناءٍ
بِذَلِكَ عَن نَوائِبَ مُسقِماتِ
فَمِن ثُكلٍ يَهابُ وَمِن عُقوقٍ
وَأَرزاءٍ يَجِئنَ مُصَمِّماتِ
وَإِن نُعطَ الإِناثَ فَأَيُّ بُؤسٍ
تَبَيَّنَ في وجوهِ مُقَسَّماتِ
کسی که صاحب فرزند شود از مصائب روزگار در امان نخواهد ماند.
این مصائب عبارتند از مرگ فرزند که تحمل آن دشوار است و نافرمانی آنها و بلاهای گونه گون دیگر.
و اگر دخترانی به تو عطا شود، چه بیچارگی هایی که در صورت زیبای آنها خواهی دید!
نادى حَشا الأُمِّ بِالطِفلِ الَّذي اِشتَمَلَت
عَلَيهِ وَيحَكَ لا تَظهَر وَمُت كَمَدا
فَإِن خَرَجتَ إِلى الدُنيا لَقيتَ أَذىً
مِنَ الحَوادِثِ بَلحَ القَيظَ وَالجَمَدا
وَما تَخَلَّصُ يَوماً مِن مَكارِهِها
وَأَنتَ لا بُدَّ فيها بالِغٌ أَمَدا
وَرُبَّ مِثلَكَ وافاها عَلى صِغَرٍ
حَتّى أَسَنَّ فَلَم يَحمَد وَلا حَمِدا
لا تَأمَنِ الكَفُّ مِن أَيّامِها شَلَلاً
وَلا النَواظِرُ كَفّاً عَنِّ أَو رَمَدا
اندرون مادر، طفلی را که در بر گرفته بود، فراخواند: وای بر تو! ظاهر نشو و غمگین و افسرده بمیر!
که اگر به دنیا آمدی، با اذیت و آزاری از حوادث مواجه می شوی، گرما و سرما را رها کن.
و تو روزی از مصائب و بلایای آن رها نمی گردی و تو به ناچار مدتی طولانی در آن باقی هستی.
و چه بسیار چون تو در کودکی و کوچکی به آن رسید و پیر گشت و ستایش نشد و ستایش نکرد.
و دست در روزگار آن، از فلج شدن در امان نیست و نه چشمان از نابینایی و درد چشم در امانند.
أَلا تَفَكَّرتَ قَبلَ النَسلِ في زَمَنٍ
بِهِ حَلَلتَ فَتَدري أَينَ تُلقيهِ
تَرجو لَهُ مِن نَعيمِ الدَهرِ مُمتَنَعاً
وَما عَلِمتَ بِأَنَّ العَيشَ يُشقيهِ
شَكا الأَذى فَسَهِرتَ اللَيلَ وَاِبتَكَرَت
بِهِ الفَتاةُ إِلى شَمطاءَ تَرقيهِ
وَأُمُّهُ تَسأَلُ العَرّافَ قاضِيَةً
عَنهُ النُذورَ لَعَلَّ اللَهَ يُبقيهِ
وَأَنتَ أَرشَدُ مِنها حينَ تَحمِلُهُ
إِلى الطَبيبِ يُداويهِ وَيَسقيهِ
وَلَو رَقى الطِفلَ عيسى أَو أُعيدَ لَهُ
بُقراطُ ما كانَ مِن مَوتٍ يُوَقّيهِ
آیا قبل از آن که فرزندی بیاوری اندیشیده ای که در چه دوره ای زندگی می کنی تا بدانی او را کجا می اندازی.
به او امیدواری در حالی که او از نعمت های روزگار محروم است و تو نمی دانی که زندگی او را بدبخت می کند.
او از درد، بی تابی می کند و تو باید شب را بیدار بمانی و زن جوان باید صبح زود بیدار شود تا او را پرورش دهد.
مادرش نزد فالگیر می رود تا بلایا را از او دور کند و خدا او را نگه دارد.
و بدتر از مادرش تو هستی که باید او را نزد طبیب ببری تا مداوایش کند و شفا یابد.
و البته اگر این کودک را نزد عیسی ببری یا بقراط هم معاینه اش کند باز هم نمی توانند او را از مرگ برهانند.
أَيا سارِحاً في الجَوِّ دُنياكَ مَعدِنٌ
يَفورُ بِشَرٍّ فَاِبغَ في غَيرِها وَكرا
فَإِن أَنتَ لَم تَملِك وَشيكَ فِراقِها
فَعِفَّ وَلا تَنكِح عَواناً وَلا بِكرا
وَأَلقاكَ فيها والِداكَ فَلا تَضَع
بِها وَلَداً يَلقى الشَدائِدَ وَالنُكرا
ای کسی که در آسمان پرواز می کنی بدان که دنیای تو چون معدنی است که همواره شر از آن بیرون می آید پس در جای دیگری لانه بساز.
هر لحظه ممکن است اینجا را ترک بگویی پس عفّت پیشه کن و با زنان یا دختران باکره ازدواج نکن.
والدینت تو را در این دنیا انداخته اند ولی تو نباید فرزندی بیاوری که با سختی ها و بدی ها دست و پنجه نرم کند.
تَثاءَبَ عَمروٌ إذ تَثاءَبَ خالِدٌ
بِعَدوى فَما أَعَدَتنِيَ الثُؤباءُ
اگر خالد خمیازه بکشد عمرو هم می کشد چرا که مسری است و من نگذاشتم فرزندآوری بشر به من سرایت کند.
أعدى عدو لابن آدمَ خلتُه
ولد يكونُ خروجُه من ظَهره
بدترین دشمن فرزند آدم را بچه خودش می دانم که از پشت خودش بوجود آمده است.
خِصاؤُكَ خَيرٌ مِن زَواجِكَ حُرَّةً
فَكَيفَ إِذا أَصبَحتَ زَوجاً لِمومِسِ
وَإِنَّ كِتابَ المَهرِ فيما اِلتَمَستَهُ
نَظيرُ كِتابِ الشاعِرِ المُتَلَمِّسِ
فَلا تُشهِدَنَّ فيهِ الشُهودَ وَأَلقِهِ
إِلَيهِم وَعُد كَالعائِرِ المُتَشَمِّسِ
اخته شدن تو بهتر از آن است که با زنی آزاده ازدواج کنی چه برسد به آن که آن زن ناپاک باشد.
سند ازدواج با بدبختی هایی که برایت می آورد مثل نامه ملتمس است.
پس برای ازدواجت شاهد نیاور، سند را جلوی آنان بینداز و مثل شتر رم کرده فرار کن.
منابع ترجمه ها:
- عقاید فلسفی ابوالعلاء معرّی، عمر فرّوخ، ترجمه حسین خدیوجم
- گفت و شنود فلسفی در زندان ابوالعلا، طه حسین، ترجمه حسین خدیوجم
- اشعار ابوالعلاء معرّی، امیر چناری، نشر زوار
- ابوالعلاء معرّی، محمود فضیلت، نشر زوار
- ابوالعلاء معرّی، یوحنّا قمیر، ترجمه زینب حکیمی تهرانی
- ابوالعلاء معرّی در بوته نقد ادب تطبیقی، نرجس توحیدی فر