پرسش و پاسخ در رابطه با یادگیری زبان انگلیسی با #سلام_کامبیز

پرسش و پاسخ در رابطه با یادگیری زبان انگلیسی با #سلام_کامبیز
0

#62

#سلام_کامبیز
برادرم تا سوم دبیرستان درس خونده حالا بعد بیست سال میخواد زبان کار کنه کلا همه چی یادش رفته بود حتی معنی کلماتی مثل this هم یادش رفته بود با داستانای خیلی ساده با همین سیستمی که تو زبان شناس هس پیش رفته و گرامر و…هم تو همون داستانا که لازم بود بدونه گفتم بهش و گذشته و اینده هنوز کار نکرده الان چهار ماهه داره کار میکنه دیگه حدود یکی دوهفته دیگه میخوام گذشته باهاش کار کنم (اصلا هیچی از گشته و اینده نمیدونه) بعد بره سراغ ای جی خودش که خیلی راضیه از پیشرفتش تو این چهار ماه روش کار پیشنهادیم این بوده که یه داستان خیلی ساده رو هفت روز تکرار کنه و همچنین سایه بزنه ضمنا اصلا نمیتونه داستان بخونه چون دایره لغاتی نداره :blush:
پیشنهادی چیزی اگر دارید دوس دارم بدونم و از تجربیات شما استفاده کنیم(مثلا اگر منابعی قبل از شروع new method سراغ دارید یا داستانی یا روش کار کردن خلاصه هرچی)
و دوتا سوال تو ذهنمه اینه که بعد real english چه دوره ای بگذرونیم؟و از اونجایی که بیکارم و بیزینس رو دوس دارم دوره بیزینس ای جی از لحاظ محتوی و کاربردش تو زنگی مفیده که روش کار کنم؟


#63

سلام مجددد اقا کامبیز
سوپر قهرمان من
سوپر model من
اقا کامبیز من سوالاتمو خیلی کوتاه بپرسم
من با pov اقای aj زیاد رابطه خوبی ندارم و تقریبا گذاشتمش کنار تقریبا
البته تصمیم دارم بعد اتمام دروس قدرت به صورت تخصصی اونارو گوش بدم .
شایدم کلا گوش ندم نمیدونم نظر شما چیه ؟
چقد مهم هستش این دروس
و سوال دوم من احساس میکنم بخش لغات دو سه بار در هفته گوش بدم کافیه چون تقریبا در متن درس مرور میشه تقریبا متوجه میشم
برا همین هر هفته 2 تا 3 بار یه لغات گوش میدم .
دوست داشتم نظر شمارو در این باره هم بدوونم ممنون ./


#64

@mahone313

@mortaza427


برای عضویت در کانال تلگرامی اینجا کلیک کنید


#66

سلام آقا کامبیز. ممنونم بابت توضیحات سوال آقا مرتضی! من تازه دارم میرسم به درس کایزن و شروعpov ها!!! جواب بسیار جامع و کامل و برام مفید بود:blush::clap::clap::clap: این تیکه کلامتون رو دوست داشتم هم خنده دار بود و هم تکان دهنده:wink::wink::wink:خودتون رو لوووووووس نکنید:smile::smile::smile::clap::clap::clap::clap:راست میگید:wink:چشم حتما قوی و محکم زبان رو تمرین می کنیم تا سوپر استار بشیم:blush:
I want to be a great English speaker.


#67

شما گفتید که گذشته حال اینده با هم بگم بهش اخه منبعی سراغ ندارم برا این کار که این سه تا رو با هم داشته باشه مگه اینکه خودم داستان بسازم
با اینا شروع کرد:Alissa،Sara Says No،Ski Race،Paul and Pierre in Paris،
و درحال حاضر Drive into Danger رو داره کار میکنه که هرکدوم از اینا قسمت بندی شده و اوناییش قسمت بندی نشده خودم قسمت بندی کردم براش و فک کنم یه ساعت وقت میذاره شایدم بیشتر
و برا گذشته نرم افزار هرمس کتاب های سطح ساده اش رو که ترجمه مرتبی هم داره و اگر رو فعل گذشته ضربه بزنه فعل هارو هم گذشته و هم حالش رو نشون میده رو میخوام باهاش کار کنم که تو داستاناش هم گذشته داره هم حال و ضمنا همش تلاش خودش بوده کار خاصی نکردم و الان فقط بعضی سوالا براش پیش میاد یا گرامر یادش بره اونو میگم فقط همین گرامرا به همین شوه ای که گفتین رعایت میکنم و میگم بهش بجز زمان حال که اگر تو دوره ای جی اشنا بشه بهتر نیس بنظرتون؟
اگر منبعی باشه که هم گذشته و حال و اینده داشته باشه و سراغ داشته باشید مشتاقم بدونم
و میخواستم بدونم کی میشه مصاحبه با شما رو ببینیم؟


#68

سلام آقا کامبیز.ممنون از صبوری شما و توصیحات خوبی که میدید.
من انگلیسی قدرت رو با زحمت تمام کردم چون واقعا با دو تا بچه برام خیلی سخت بود یا گریه میکنن یا حرف میزنن نمیزارن تمرکز کنم:blush::blush::blush::blush:
الان مکالمه و رایتینگ که اصلا خوب نیستم.
ولی از اینها مهمتر مهارت شنیداری من هست که باید چند بار گوش بدم تا متوجه بشم و حتما زیر نویس باید باشه.
الان کلا نمیدونم باید چه کار کنم
فقط کتاب بخونم و گوش بدم یا یکی از دوره های ای جی رو هم گوش بدم؟
یا پادکست گوش بدم؟
واقعا نمیدونم با وقت کم و زبان ضعیف چه کنم؟


#69

سوال:

#سلام_کامبیز

میخواستم بپرسم ک برا هردرس حتما باید حداقل یک هفته وقت بذاریم؟؟؟!با توجه ب توانایی ک داریم میشه برا دروس اولیه کمتر وقت بذاریم؟؟!

پاسخ:

برای عضویت در کانال تلگرامی اینجا کلیک کنید


سوال:

والا من منبعی به ذهنم نمیرسه حقیقتش. معمولا خودم منابع لازمه رو میسازم برای تدریس به سطوح پایین.

چون باید مناسب طرف ساخته شه. معمولا سطوح ابتدایی یکم گیر و دار زیاد داره. شما بیشتر لغات آموزش بدید. گرامر رو بزارید رسیدن به سطح دروس پایه و قادر شدن اون دروس رو کار کنن بهشون یاد بدید. فعلا زیاد لازم نیست. در حد اینکه توضیح کلی بدید کافیه.

من با دختر خالم از صفر کار کردم. الان انگلیسی قدرته تازه بهش حال کامل رو یاد دادم. پس گرامر رو میشه به مرور و تو قالب یاد داد.

درباره مصاحبه من هم والا تاریخی مد نظرم نیس. باید با دوستان مصاحبه کنم بعد. احتمالا دهمین اپیزود من باشم.


با کسی تا به حال مکالمه داشتید؟

یکم سطحتون گنگه نمیشه نظر دقیق داد. باید یکم بیشتر اطلاعات به دستم برسونید.

مثلا اگه بخواید خودتون رو معرفی کنید میتونید؟ یا مثلا تو خیابون یه توریست ببینید میتونید آدرس بدید بهش؟ چیا رو اصلا نمیفهمید؟


#70

اوایل که قدرت کار می کردم با خودم مکالمه کار میکردم و حرف میزدم.و یه قسمتهایی از داستان رو به طور حلاصه برای خودم میگفتم.
ولی کم کم مشغله کاریم زیاد شد و دیگه نتونستم مکالمه کار کنم.
میتونم خودم زو معرفی کنم و خیلی کم و دست و پاشکسته حرف بزنم.

ولی به نظرم اول باید مهارت شنیداری تقویت بشه و بعد مکالمه.
الان پسرم حدود یک سالش هست و تازه داره یک کلماتی رو میگه.
و جالبتر اینکه وقتی ده ماهش بود آهنگ کلمات رو میگفت و خود کلمه رو نمیگفت ولی الان همون کلمات رو میگه.
منظورم این هست که بچه ها هم اول فقط میشنون و بعد از حداقل یک سال تازه کلمه میگن و حدود دو سالگی جمله هم میگن.
من خیلی دوست دارم هر فیلمی میبینم بتونم خوب بشنوم و بفهمم ولی خیلللللی ضعیعم.
حتی الان که دارم روی vip کار میکنم خیلللللللی کند پیش میرم.
اگر فقط گوش بدم خیلی خیلی کم میفهمم و میشنوم.
اگر همزمان متن رو هم نگاه کنم از متن جا میمونم.
از خودم ناامید شدم.
ممنون میشم راهنمایی بفرمایید


#71

#سلام_کامبیز ( بحث گفت و گو در تالار زبانشناس – تاریخ 16 دی ماه سال 1396)

میخوای بدونی بزرگترین راز یادگیری زبان چیه؟ ( آیا نیازه هر اپلیکیشن و منابعی دستمون اومد رو دانلود و نصب کنیم؟)

کامبیز:

تمام زبانشناسان حرفه ای از این فاکتور ها استفاده می کنند. امیدوارم برای شما هم کارساز باشه.

صبر.

ثبات.

تلاش.

آیا استراتژی های خاصی باید پیش گرفت ؟ مشخصا نه.

در وهله اول باید دید منظور از تسلط به یک زبان چیه. یه نفر میخواد در زبان استاده استاده استاد شه. دایره لغاتش رو برسونه 15000 تا.
خب این شخص نباید انتظار داشته باشه در یک سال یا دو سال یا حتی سه یا شایدم 4,5,6 سال هم به این سطح برسه.

بیاید واقع بین باشیم.

من الان یک سال ونیم هستش که به شکل جدی زبان می خونم دایره لغاتم 7000 تاست. بیاید از فرمول های ریاضی کمک بگیریم.

یک سال و 6 ماه = 18 ماه

18ماه = 574 روز

7000 / 574 روز خوندن جدی زبان = 12 لغت در روز.

فقط به این عدد توجه کنید. 12 لغت در یک روز. یا حتی کمتر. چرا که همه این لغات رو من تو این یک سال و نیم مشخصا یاد نگرفتم خیلی هاشو در مدارس و دانشگاه و زندگی روز مره یاد گرفتم که حتما حتما میاد زیر 5 تا (یا حتی کمتر)

وقتی به سطح متوسط رسیدم چی ؟ آیا مثل سطح شروع کننده با همین بازده لغت یاد گرفتم؟ مشخصا نه چرا که لغات مرسومی رو معمولا بلدم. و خیلی خیلی خیلی به خودم فشار بیارم بتونم تو یه مطلب 2 3 تا لغت تازه پیدا کنم. تازه اونم اگه بتونم یاد بگیرمشون.

بیاید رک باشیم. اشاره به همون موضوع سابق که بیان کردم. یک کوهنورد به 1000 تا سنگ چنگ نمیندازه به سنگ درست چنگ میزنه و خودش رو بالا میکشه.

شما شک نکنید تمام این اپلیکیشن ها هم استفاده کنید میزاردشون کنار و دوباره برمیگردید و از همین زبانشناس استفاده می کنید.

بحث اراده نیست. چون اراده برای رسیدن به موفقیت کافی نیست. تا دلتون بخواد تو اجتماع مردمی داریم که داد میزنن من اگه بخوام میتونم ولی تهش هیچی نشدن.

اراده فقط زمانی جواب میده که هدفی پشتش باشه. اون هدف هم تازه نباید هر هدفی باشه.
شما انیمیشن LEAP رو معرفی کردید آخر انیمیشن از شخصیت اصلی داستان فلیسی و کامیلا پرسیدن چرا می رقصی؟ و هر کدوم دو هدف و دو پاسخ داشتند.

من به پاسخ کاری ندارم به سوال کار دارم.

سوال با تمام سادگیش عمق یک شخصیت رو دنبال میکنه. اون سوال شخصیت یک شخص رو تغییر میده.

و وقتی تونستید در کنار هدف و اراده شخصیتی مناسب با هدفتون بسازید اون موقع به هدفتون میرسید.

حالا سوال اینجاست چرا میخواید اینقدر زودتر از اون زمانی که وقتشه به دایره لغاتی بالا برسید؟

شما در حال حاضر در حال پیشرفت هستید و راه زیادی در پیش دارید.

امیدوارم منظورم رو رسونده باشم. اگه به حرف من ایمان ندارید مشخصا وقتی خودتون تجربش کردید بهش ایمان خواهید آورد.

ناشناس:

ممنونم از توضیح کاملتون مثل همیشه,
راستش اقا کامبیز, علت اینکه عجله دارم برمیگرده به یکمش دیدن و گوش کردن فیلمها یا پادکست ایی که خوب نمیفهمم چی میگن و دلم میخواد اونو بفهمم و این اثر روانیه خوبی روم نمیزاره,
یکم هم برمیگرده به گذشته, من از دوران مدرسه زبان رو دوست داشتم ولی به هر دلیلی هی نمیشد پایبند باشم و مداوم انجامش بدم, و چون تقریبا نزدیکانم اینو میدونستن, و اونا پروسه یادگیریه منو نمیدیدن منتظر بودن الان من همه چیو براشون ترجمه کنم, و اینکه بالاخره کی تموم میشه این یادگیریه من,
خلاصه همه فکر میکنن من سالها زبان میخونم اما نتیجه هیچی…
الانا با توجه به صحبتهای ای جی فهمیدم که زبانو همیشه باید خوند و پیوسته ادامه داد و پایانی نداره…
الان برام اون دیگران مهم نیستن ولی وقتی فیلمی میبینم یا پادکست گوش میدم که خوب نمیفهمم معنیشو, با خودم میگم پس دایره لغاتم کمه و چکار کنم بهتر بشم.
اینم از داستان منو زبان و لغات.

کامبیز:

خب بازم همون سوالای ساده رو میپرسم.

  1. شما چرا زبان یاد میگیرید؟

خلاصه همه فکر میکنن من سالها زبان میخونم اما نتیجه هیچی…

  1. شما برای خودتون زبان می خونید یا دیگران ؟

بهتون کمک میکنم سوال دوم رو با یه خاطره از خودم جواب بدید.

نمیدونم خاطره من رو در تاپیک زیر خوندید یا نه؟

اولین تلنگری که باعث شد جدی وارد یادگیری زبان شم تحقیر شدن از سوی دیگران بود. یه نفر من رو بابت انگلیسی بدم تحقیر کرد.
همون روز تصمیم گرفتم که انگلیسی بخونم تا خودمو ثابت کنم. تمام تلاشمو کردم کتاب های مختلف رو خریدم که فکر میکنم 50 60 تومن تکست بوک خریدم. دو ترم کلاس زبان هم رفتم که اونجا هم تکست بوک خریدم. که مجموعا فکر میکنم اون دوره 200 300 پیاده شدم.

واسه چی؟ واسه اثبات خودم به شخصی که حتی الان اسمشم یادم نیست ؟

نتیجش چی شد؟ جا زدم. بار ها و بارها انگلیسی رو کنار گذاشتم. تهه دلم میخواستم که یاد بگیرم ولی هر بار که گام بزرگی بر میداشتم و تمام تلاشمو میکردم جا میزدم. اصلا نمیدونستم چرا.

تا اینکه نزدیک پاییز پارسال شد و دوباره تصمیم گرفتم که بخونم. ولی بازم هدفی پشت موضوع نبود. گیگ های زیادی رو صرف دانلود منابع مختلفی کرده بودم که هیچوقت ازشون استفاده نکردم.
وارد سایت Englishthesmartway.com شدم. با صحبت های ایوان اوتینگر ایده جدید به ذهنم رسید. فهمیدم یک شخص موفق برای مسیر خودش تلاش میکنه نه دید مردم. مقالات آقای ناصری هم تو زبانشناس خوندم و بیشتر و بیشتر خودمو پیدا کردم.

تصمیم گرفتم اگه نتونستم متنی رو ترجمه کنم مشکلی وجود نداره چون من زبان آموزم دارم یاد میگیرم پس طبیعیه. تلفظمو مسخره می کنن؟ اشکالی نداره بزار بکنن.
وقتی منو بیرون میدیدن که همیشه هندزفری تو گوشمه و زبان گوش میدم میومدن سمتمو بهم میگفتن بسته دیگه چقد گوش میدی.
وقتی کتاب ای جی هوگ رو ترجمه کردم و تو تلگرام برای دوستام فرستادم کامنت ها به نظرتون چی بود؟

  1. اوهو نه باباااااااااا مترجم ؟؟؟؟
  2. خب که چی؟ ترجمه کردی که چی بشه ؟ پول میده کسی بهت مگه؟
  3. … ( اینا دو تیک خورد پاسخی نشنیدم )

باورتون میشه به جز یکی دو مورد کسی بهم خسته نباشید نگفت ؟

مردم فقط حرف میزنن. فقط و فقط حرف میزنن. ولی خبر خوب میدونید چیه ؟ اگه دیدید شروع کردن به واکنش نشون دادن بدونید که راهتون صحیحه. اینو از ته ته اعماق وجودم حس کردم. وقتی مردم واکنش نشون میدن یعنی راهم درسته. واسه این موضوع آمریکایی ها مثل دارن.

Don’t follow the herd

99 درصد مردم هم رنگ جامعه هستند و یک درصد از مردم دنیا موفق هستند. میلیون ها نفر تو دنیا سعی میکنن انگلیسی یاد بگیرن ولی درصد کمی از اونها موفق میشن.

چیزی که من براتون دارم اینه که انتخاب کنید. اگه با این حرفا تحت تاثیر قرار میگیرید ببخشید شما هم جز 99 درصد هستید ازشون دور شید و موفق بشید.

الانا با توجه به صحبتهای ای جی فهمیدم که زبانو همیشه باید خوند و پیوسته ادامه داد و پایانی نداره…

درباره این کلام ای جی یه موضوع رو بگم.

اینا ترفند های کلامیه.

فرض کنیم ای جی به شما میگفت شما یک سال زبان بخونید و مسلط شید. اگه یکسال می شد و شما موفق نمی شدید چه اتفاقی میوفتاد ؟

منظور ای جی اینه شما تا آخرین ثانیه زندگیتون باید دانش آموز باشید. آیا شما بعد یک سال نمی تونید انگلیسی صحبت کنید؟ چرا که نه. ولی همچنان یه چیزایی هست متوجه نمیشید و خب مشخصاً باید یاد بگیرید.

یه خبر خوش دیگه. خود بومی زبانها هم یه سری لغات هست که بلد نیستن.

خود من الان صحبت از غذا درست کردن بشه ممکنه یه سری از مواد رو نشناسم. آیا من فارسیم نقص داره؟ به من میگن برو فارسیتو اصلاح کن؟

تازه من 23 ساله دارم فارسی گوش میدم.

دقیقا این موضوع پیوست این نقل قول شماست :

وقتی فیلمی میبینم یا پادکست گوش میدم که خوب نمیفهمم معنیشو, با خودم میگم پس دایره لغاتم کمه و چکار کنم بهتر بشم.

این بر میگرده به فاکتور صبر و ثبات.

نگران نباشید. اینا بالاخره میان. یادتونه تو هبیت ترکرتون درباره زندگی در حال صحبت کردید ؟

الان متوجه شدن پادکست و فیلم نوک نوک قلست. خیلی خیلی دوره. ولی بیاید فعلا از انگلیسی حالمون لذت ببریم و کم کم بهش میرسیم. شما همیشه چند قدم از دیروزتون به اون قله نزدیک تر میشید.

به این فکر کنید که چی متوجه میشید. دائم اینو بگید من چی متوجه میشم؟

من دیروز انیمیشن Leap رو فرصت کردم ببینم. فکر میکنم 96 یا 97 درصدشو متوجه شدم. این مورد طی مدت ها لیسنینگ رخ داده. فرض کنید من اون چهار درصدی که متوجه نمیشدم رو فدای 96 درصد می کردم. دیگه از انیمیشن لذت نمیبردم.

من الان فیلمارو با زیرنویس انگلیسی میبینم. این موضوع رو یادم میاد که چقدر اون موقع دنبال زیرنویس فارسی میگشتم. همش خندم میگیره و کلی حال میکنم با الانم.

ضمنا به این هم توجه کنید. من مثال زدم تو فارسی آشپزی حالیم نمیشه. درسته؟

انگلیسی هم همینطوره.

الان ما تو گروهمون فاطمه خانوم رو داریم که در ازمایشگاه کار می کنن و مشخصا اگه بیایم دایره لغات من رو با ایشون مقایسه کنید در این زمینه خیلی ضعیف ترم. ایشون راحت تر در این باره میتونن پادکست گوش بدن تا من حتی با اینکه مدت شنیدن انگلیسیشون به نسبت من کمتر بوده.

یا مثلا نسیم خانوم رو داریم که برای دکتری الاهیات دارن حاضر میشن. مشخصا لغات مذهبی ایشون خیلی از من بهتره.

یا مثلا دایره لغات و نوشتاری آقا فرشید از من بهتره و سطح رسمی نویسی ایشون خیلی خیلی از من بهتره.

خب میبینید؟ ما همیشه یک ایده یک موضوع هست که درش لغاتمون کمتر باشه. آیا باید خیلی ناراحت شیم؟ نه…

یک جمله کوتاه از اولی ریچاردز هست که عاشقشم.

Brain is a mysterious thing

واقعا مغز یه دنیاییه، یک چیز عجیب و غریب و یه رازه. فقط کافیه بهش زمان بدید. فقط به انگلیسی گوش بدید، کتاب بخونید، گوش بدید و گوش بدید و گوش بدید.

اصلا معلوم نیست از کجا ولی مغز بالاخره یاد میگیره. بالاخره پادکست رو متوجه میشه، بالاخره موانع رو میشکونه و شمارو نزدیک و نزدیک و نزدیکتر به قله ای که در ذهنتونه می کنه.

برای عضویت در کانال تلگرامی اینجا کلیک کنید


#72

سوال:

#سلام_کامبیز

مقاله های شما (چگونه بهترین برنامه یادگیری زبان انگلیسی را بسازیم؟)رومطالعه کردم وواقعاجذاب وپرانرژی بودوانگیزه بخش.
اماسوالی خدمتتون داشتم درموردیادگیری زبان دوم
من نه سطحم ابتدای ست و نه متوسط دایره لغاتم وحشتناک پایین است
تقریبا۴سال نرم افزارروی گوشیم دارم اماهرگز نتونستم ازش استفاده کنم داستانهای کودکانه رو مطالعه میکنم سریع دلزده میشم برای اینکه احساس میکنم بلدم ودیگه شوقی ندارم برای یادگیری کتابهای متوسط رو هم مطالعه میکنم متوجه نمیشم و سریع دلزده میشدم.
درچنین مواقعی که بین دانستهاونادانستها وتوهمات دانستن گیرمیکنم ازهرچی زبان متنفرمیشم وتمام انگیزه هاروازبین میبره
تاالان درمقالاتی که تاالان خواندم کسی اشاره نکرده این چنین مواقع بایدچکارکرداصلاچطورمیشه برنامه ای برای این شرایط تهیه کردمن خودم به شخصه درمطالبی که درسایت گذاشته شده گیج شده ام واکثرنرم افزارهای که بچه های گروه و خودتان پیشنهاد کردیند رو نصب کردم بقول معروف مثل مورچه فقط انبارکردن اماواقعانتونستم ازشون استفاده کنم واصلانمیدونم چطور بایددرکنارهم استفاده شون کنم حتی شرکت در چالشهاهم برام بینهایت سخت هست چون اصلاهیچ اعتمادبنفسی ندارم.
خیلی وقتهاکاربه اشک ریختن هم رسیده وقتی بچه های گروه زبانشناس رو که تازه وارد هستند و چقدر راحت میتونند ازبرنامه استفاده کنند وبرنامه خوب برای خودشون بچینند واقعاسخت و دردناک.
هرچه بیشترمقاله ها رو میخونم بیشتر گیج و سردرگم میشم
بنظرشمابرای افرادی باچنین شرایطی چه نسخه ای میشه نوشت و چه راهکاری میشه ارایه کرد.ممنون میشم راهنمایی بکنید.باتشکر از تک تک زحمات و راهنمایهاتون.

پاسخ:

سلام. حالتون چطور دوست عزیز؟ صحبتامو با یه داستان شروع میکنم:

داستان قورباغه کوچک

روزی دسته ای از قورباغه ها دور هم جمع شدند تا مسابقه ای برای بالا رفتن از بزرگترین برج ترتیب بدن.

وقتی روز مسابقه مشخص شد، خبر سریعاً همه جا پیچید و مردم زیادی به دور قلعه جمع شدن تا این مسابقه ی جالب رو ببینن و شرکت کننده ها رو تشویق کنند. هیچکدوم از مردم اعتقادی به شرکت کننده ها نداشتند. همه فکر می کردند که مگه قورباغه هم میتونه از برج بالا بره؟ با این حال کنجکاو شده بودند و به محل مسابقه اومدند.

مسابقه شروع شد و قورباغه ها سریعاً شروع به بالا رفتن کردند و مردم هم تشویقشون می کردند.

کمی که گذشت یه نفر از بین مردم بلند فریاد زد " عمراً بتونن برن اون بالا، برج خیلی بلنده"

یه نفر دیگه فریاد زد " آره، محاله که برسن اون بالا، خیلی سخته"

همینطور که می گذشت دونه دونه قورباغه ها شروع به افتادن کردن. همه قورباغه ها خسته و کلافه شده بودند ولی با این حال مسابقه ادامه داشت و چند تا قورباغه باقی مونده به بالا رفتن ادامه دادند.

مردم یا از روی نگرانی یا از روی هیجان فریاد میزدند که سخته، هیچکس نمیتونه بره بالا.

باز هم قورباغه های بیشتری تسلیم شدن. دونه دونه افتادند تا اینکه فقط و فقط یه قورباغه کوچیک باقی موند. اون قورباغه بالا رفت و بالا رفت و بالا…

اون قورباغه قصد تسلیم شدن نداشت.

بعد از کلی تلاش بالاخره این قورباغه به بالا رسید و قهرمان شد.

همه دوست داشتند بدونن که چطور این قورباغه تونسته به بالا برسه در صورتی که باقی قورباغه ها دونه دونه تسلیم شدند و افتادن. چه نیرویی داشته این قورباغه رو به بالا رفتن تحریک می کرده؟

مردم شروع کردن به سوال پرسیدن از سایرین و متوجه شدن که اون قورباغه یک قورباغه ناشنوا بوده.

پیام این داستان:

در برابر افکار منفی باید ناشنوا بود.

این حجم از افکار منفی در ذهنتون از کجا میاد؟

مقایسه کردن؟ نداشتن هدف؟ سختی؟ کمبود اعتماد بنفس؟ اشخاص منفی؟

کدوم؟

شما در حال حاضر مشکلتون منابع یا برنامه نیست. بلکه جنبه ذهنی شماست. در وهله اول باید یه گام به عقب بردارید و با خودتون تسویه حسابی جدی داشته باشید. قبل از شروع دوباره زبان باید این مشکل کامل برطرف شه.

تمامی افکار منفی باید از شما دور شه، باید به خودتون ایمان داشته باشید. اینا همه ایجاد کننده استرس هستند. و استرس دشمنی برای هر موفقیتی هستش.

موفقیت در یادگیری، موفقیت در اجرا، موفقیت در رابطه و…

پس گام اول شما این میشه از شر این حجم از افکار منفی خلاص شید. شما نه کمبود اعتماد بنفس دارید. نه ضعیف، نه بی انگیزه و نه هیچی.

فقط راهتون رو هنوز پیدا نکردید.

شاید تو ذهنتون اینو بگید که نمیشه. ولی براتون مثالی میزنم. فرض بگیرید در خونه نشستید و میان در خونتون رو میزنند. شما در خونه رو باز میکنید میبینید یه نفر پشت در واستاده. شما دو حالت داره. یا دعوتش میکنید تو یا درو به روش می بندید.

اگه دعوتش کنید داخل. شما وظیفه پذیرایی ازش رو دارید. میرید آشپزخونه براش چایی میزارید، کیک رو هم ضمیمه چایی می کنید و یه حال حسابی با دست پختتون بهش میدید. بعد هم برای مهمونتون یه فیلم میزارید که دور همی یه فیلمی هم ببینید. یادتون میاد تو کابینت پایین آشپزخونه یکم آجیل دارید. میارید دور هم اونم میزنید بر بدن. و حسابی به مهمونتون خوش میگذره.

یاااا

وقتی درو باز می کنید میبینید عه این یارو. سریعاٌ درو میبندید و شیش قفله می کنید.

این مثال رو زدم. تا بهتون بگم دقیقا افکار ما هم اینطوری کار میکنن. افکار میان شما نمیتونید از اومدنشون جلوگیری کنید. ولی شمایید که درو باز می کنید یا می بندید. شمایید که درو باز کردید ازشون پذیرایی می کنید نه کس دیگه ای.

پس وقتی افکار منفی اومدن سریعاً درو قفل کنید. به جای اینکه اینهمه ازش پذیرایی کنید سریعاً ازش دور شید. مثلا برید به خونواده کمک کنید. یا برید یه کار دیگه ای بکنید که ازش دور شید.

پذیرایی کردن هم یه مثال میزنم و دیگه میریم گام دوم. مثلا خود من یه مدت سر درد داشتم. شروع کردن سرچ کردن که آقا این سر درد آیا میتونه سرطان باشه؟ گوگل هم رحم نمیکرد. همشو میگفت آره. توهم زده بودم که آقا من بدبخت شدم. بیشتر سرچ می کردم. ویدئو میدیدم. مقاله می خوندم و…

خب در واقع این افکار منفی رو من داشتم چپ و راست بهش آجیل و کیک و چایی میدادم. بعد که بیخیال این موضوع شدم جالب اینجا بود که سر درد من هم برطرف شد.

گام دوم ریفریم کردن راهتونه (reframing)

حالا که پرونده افکار رو بستیم می رسیم به ریفریم کردن. یعنی همه چی رو الان وقتشه خوشگل کنیم.

کاری که شما در ابتدا می کنید اینه که یه هدف خوشگل برای خودتون پیدا میکنید. یک یا بیشتر.

اهداف کلی نه. اهدافی مثل:

میخوام سلیس شم.

میخوام با یه خارجی ازدواج کنم

میخوام سفر کنم

اینا به هیچ دردی نمیخورن.

شما میاید اهدافی انتخاب می کنید که تا جای ممکن ریز شده باشن. مثلا:

بعد سه ماه قادر باشم با یه نفر درباره فیلم مورد علاقم صحبت کنم.

بعد شیش ماه قادر باشم در آیتلس نمره 6 بیارم

بعد نه ماه قادر باشم هر مطلبی که تو مجله نیویورک تایمز هستش رو بخونم.

خب اینا خیلی دقیقه و یه تصویر روشن به شما میده. یعنی شما میدونید چی میخواید. و صد البته همشون ددلاین دارن. شما یه قله گذاشتید جلوتون و قراره از کوه جلوتون بالا تا برسید به اون قله سه ماهه، شش ماهه، نه ماهه و…

بعد میاید بسته به همین اهداف منبعی رو انتخاب می کنید که به شما بخوره.

یعنی: اگه مثلا هدفتون مورد اوله. خب مشخصاً شما نیاز به این دارید درباره فیلم ها بدونید. و بدونید چطور منظورتون رو درباره اون فیلم ها برسونید. پس منابع شما میشه فیلم ها.

اگه هدفتون دومیه پس یه پایه ریزی انجام میدید و بعد میرید سراغ منابع آیلتس و در قالب اون مطالعه میکنید.

اگه هدفتون سومیه رو نیویورک تایمز متمرکز میشید و سعی میکنید لغات استفاده شده در اون رو یاد بگیرید و…

اینجوری دقیقاً میدونید چی میخواید و باید از چی استفاده کنید. پس وقتتون بهینه مصرف میشه و به هدفتون میرسید. و وقتی به هدف های کوتاه مدت و بلند مدتتون میرسید سریعاً احساس پیروزی و فتح قله بهتون دست میده و بازم تشنه موفقیت میشید.

حالا این منابعی که انتخاب می کنید اینجوری نیست که آقا ما بریم یهو فیلم ببینیم. منابع هم باید به زور شما بخورن.

شما برید باشگاه بدنسازی زورتون به وزنه 2 کیلویی برسه. آیا وزنه 10 کیلویی بر میدارید؟ خیر.

آیا وزنه یک کیلویی بر میدارید؟ خیر

آیا با همون دو کیلویی تمرین می کنید؟ بازم خیر.

شما می خواید پیشرفت کنید. پس وزنه مثلا 3 یا 4 کیلویی بر میدارید تا بهتون فشار وارد کنه. اون فشار باعث میشه شما بهتر و بهتر بشید و زورتون بیشتر شه. چون بدن نا خودآگاه مجبوره با شرایط جدید خودش رو هماهنگ کنه که این میشه رشد.

زبان هم به شکل باورنکردنی این شکلیه. کلا همه مهارات اینجوریه.

شما یک منبع رو انتخاب می کنید که نه سخت باش نه آسون بلکه یکم شمارو اذیت کنه. مثلا شاید این منبع میتونه برای شما دوره انگلیسی بدون تلاش باشه. از کودکانه ( وزنه یک کیلویی) سخت تره و از انگلیسی قدرت ( وزنه ده کیلویی) آسون تره. که میشه همون دور و وره وزنه 4 5 کیلویی.

اینجوریه که رشد میکنید. با گریه و ناراحتی که موفق نمیشه آدم.

ضمناً یادتون باشه، اگه موفقیت اینقدر ساده بود که همه موفق میشدن. اگه بدن فیت داشتن آسون بود همه الان سیکس پک داشتن. شکم در آوردن یا لاغر استخونی بودن که کاری نداره. اون موفقیت در بدنسازی سخته. حالا این آدمای زیادی لاغر و زیادی چاق میان تهش موفقیت رو میبینن میگن طرف آمپولیه.

نه اون تلاش پشت صحنه و استراحت و خورد و خوراکشو دیدن نه هیچی.

زبان هم همینطوره. زبان ندونستن هم کاری نداره. میشه نشست بهونه های مختلف آورد. از نداشتن استعداد بگیرید تا منابع و حوصله و وقت و…

بزارید یه راز باهاتون در میون بزارم. هر کی این بهونه ها رو میاره دروغ میگه. همه وقت دارن، همه استعداد دارن ولی یه بهونه برای قانع کردن خودشون پیدا میکنن که حس خوبی بهشون دست بده. آها یارو آمپولیه!!!

ضمناً در نظر داشته باشید که گاهاً مربی هم میتونه بهتون کمک بسیاری کنه. مربی زبان استخدام کنید تا به روند پیشرفتتون کمک کنه.

برای عضویت در کانال تلگرامی اینجا کلیک کنید


#73

سلام

سلام خانوم عجله نکنید چون اشتباهه. لطفا سلام کامبیز پایین رو مطالعه کنید

خب اگه اینقد براتون سخته نباید روش زور بزنید. برید سطوح پایین تر لطفا

چون براتون زوده از این منبع استفاده کنید. نباید خودتون رو عذاب بدید. باید چیزی بخونید که متوجه بشید و یه کوچولو بهتون فشار بیاره.

شما الان مادری محترم هستید و مادرهای عزیز زمان کافی ندارن. ولی دلیل بر این نمیشه برای پیشرفت خودشون وقت نزارن. پس از همون اندک زمانتون استفاده کنید و برای پیشرفت شخصی که صد البته در آینده رو کودکان شما هم تاثیرگذار خواهد بود.

درباره منابع لطفا بگید انگلیسی قدرت رو مطالعه کردید چطور بوده؟

اگه سخته برید دروس پایه انگلیسی بدون تلاش.

ببینید هیچوقت از دنده عقب رفتن دلسرد نشید. ما اینجا @pari خانوم رو داریم که با اینکه سطحشون خیلی بالاست هر از چند گاهی میرن دروس سطوح پایین رو گوش میدن که واقعا تحسین بر انگیزه.

به قول دیوید گاگینز که کتابش هم تازگی ها تو اپ گذاشتیم:

این کتاب تو آمریکا پارسال ترکونده. یکی از چیزهایی که دیوید میگه اینه که یه شخص موفق کسیه که بره رو قله و وقتی قله رو فتح کرد دوباره به فکر فتح یه قله دیگه باشه که یعنی شروع دوباره.

در صورتی که ما اینجوری نیستیم. ما میخوایم بازنشست بشیم تا کار کردن رو به کل فراموش کنیم. میخوایم وزن کم کنیم چون عروسی فامیلا نزدیکه وقتی عروسی تموم شد دوباره میشیم همون قبلی. یه کتابو میخونیم که فقط بگیم فلان کتابو خوندم ولی دیگه بر نمیگردیم بخونیمش و…

هیچ پایانی وجود نداره.

دیوید میگه من همیشه به این فکر میکنم بمیرم برم اون دنیا خدا رو تخته ای که برای منه چیزهایی میتونستم بشم رو نشون میده:

سخنران انگیزشی
رکورد بارفیکس
رکورد الترا ماراتن

و وقتی از خدا می پرسم خدا این کیه؟ میگه این قرار بود تو بشی.

دیوید هم به این فکر میکنه که هیچوقت نمیخوام برم اونجا و سرم پایین باشه میخوام برم اونجا و حتی خدا رو هم شگفت زده کنم. از اون تخته هم میخوام فراتر باشم که سرم بالا بمونه.
برای همینه که هر روز میدوئه، ورزش میکنه و رکورد میزنه و…

این دو تا کلیپ رو میزارم براتون که بعدا انگلیسیتون خوب شد ببینیدش:

https://www.youtube.com/watch?v=dIM7E8e9JKY
https://www.youtube.com/watch?v=BvWB7B8tXK8

و سر جمع همین. پس نومید نباشید. پستی بلندی جزئی از یادگیریه و شما حتما قادر خواهید بود یاد بگیرید. خواهشاً اینقدر هم نگید من ضعیفم و… بجاش بشینید ببینید چرا زبانتون ضعیفه و قویش کنید.


#74

سلام آقا کامبیز. مرس بابت این جواب‌های عالیتون :pray::hibiscus:
درسته من اصلا سطح منابع برام مهم نیست. وقتی از چیزی لذت ببرم و ببینم می‌تونم از اون‌ یاد بگیرم انجامش می‌دم. همین الان همراه با vip دوره‌ی مگا داستان قسمت درس اصلی و گفتگو رو گوش میدم. گفتگوهاشون واقعا فوق‌العاده‌ست. هم جنبه‌ی فان داره هم پر از slang و idiom هست. و اینکه یک گفتگوی واقعیه. دو نفر نیتیو نشستن با هم حرف می‌زنن. آیا چیزی بهتر از این برا گوش دادن هست؟
یا نامه‌های Dear Abby که به نظرم یکی از خلاقانه‌ترین و عالی‌ترین منابعیه که ای جی باهاش آموزش می‌ده


#75

#سلام_کامبیز ( گفت و گو در تالار زبانشناس – تاریخ بحث 28 فروردین 1397)

انگیزه مهم تر است یا نظم و مصمم بودن؟

ناشناس:
موضوع خیلی خوبی انتخاب کردید

مصمم بودن و نظم داشتن صددرصد نیازه و بنظرم حمایت شدن خیلی بیشتر نیازه.
چون وقتی بدونی هستن افرادی که واسه تلاشات ارزش قائلن صدددد درصددد انگیزه آدم هزار برابر میشه و اونموقه س که واسه رسیدن به تصمیمات مصمم تر میشی و خودبخود تلاش آدم بیشتر میشه اما وقتی حمایت از بین بره …
طول میکشه دوباره برگردی به انگیزه اولیه ت

طول میکشه تا ریکاوری بشی و اون انرژی که باید رو دوباره بدست بیاری

من این موضوع رو تجربه کردم سخت بود
اما تونستم دوباره بلند شم و روی پاهای خودم وایسم انگیزه مهمه
مصمم بودن عالیه
نظم باید باشه
اما حمایت نیازه و به مرور متوجه شدم که هیچکس جز خودم نمیتونه بهم کمک کنه
درسته داشتم حامی هایی که واسه رسیدن به اهدافم کمکم کردند و مسیر درست رو راهنماییم کردن و واقعا بهشون مدیونم و ازشون ممنونم اما یادگرفتم که اونی که به همراهیش نیاز دارم فقط خودم هستم…

وویس و ویدیوتون هم خیلی خوب بود آقا کامبیز

سلام مرسی از نظرتون.

بله برای موفقیت خیلی چیزا نیازه. و بخوایم دسته دسته کنیمش خیلی میشن.

ولی اینکه حمایت از تعهد و مصمم بودن بیشتر مهمه من نظرم برعکسه.

مثلا تو دو تا چیز من تجربه داشتم نظرمو میگم.

  1. بدنسازی: من 15 سالگی اولین بار پامو گذاشتم باشگاه بدنسازی. یه بچه خجالتی، به شدت لاغر.

اون موقع شهریه باشگاهمون 8 تومن بود. ولی چون خب بچه بودم و روزی 500 تومن میگرفتم، پول کافی واسه باشگاه رفتن هم نداشتم. واسه همین باید پول تو جیبیمو جمع میکردم.
با یه دوستی به اسم راستین باشگاهو شروع کردم. اون دوره من خیلی اهل نماز و روزه و… بودم و یادمه ماه رمضان ده روز بعدش شروع میشد.
خلاصه یه هفته تمرین کردیم و رفیقم گفت ماه رمضونه و چون روزه میگیریم من یه ماه نمیام. ولی من گفتم، من میرم تورو نمیدونم.

با اینکه روزه میگرفتم، بعد افطار میرفتم باشگاه و تمرینمو انجام میدادم. هفته ای سه جلسه. با خودم عهد کرده بودم که انجام بدم.
مدتی رفتم باشگاه و دیدم همه دارن مکمل مصرف میکنن و من حتی پول شهریه باشگاه هم نداشتم بدم. و حقیقتش علاقه ای هم نداشتم که پدرم رو به زحمت بندازم و ازش پول بگیرم. واسه همین با همون غذاهای خونه و … کارمو انجام دادم و بعد یک سال رشد کردم.

رفیقم ولی هنوز قرار بود بعد ماه رمضون برگرده باشگاه…

مدتی گذشت و من به خاطر مشکل مادر زادم مجبور شدم دو سال تمرین نکنم. چند باری هم برگشتم باشگاه ولی ظاهرا تو اون سن دستم کشش نداشت.

به سن 18 رسیدم و دیدم لاغر شدم و بازم به خاطر تعهدی که داشتم برگشتم و تمرین کردم. این بار 5 سال. بدون هیچ مکمل و پول اضافه ای. نه که نخوام… پولی نبود.
حتی یادمه برای شهریه پول قرض میکردم ولی میرفتم ( اینارو نمیگم که بگم سختی کشیدم و دل کسی بسوزه واسم، دارم میگم تا ارزش تعهد رو نشون بدم)

من 5 سال تمرین کردم. گاهاً با بعضی دوستام و اکثر مواقع تنها…

نه حمایت مالی ای بود، نه حمایت شخصی ای ( دوستی بیاد کمکم کنه تمرین کنم) نه حمایت روحی ای که منو تشویق کنن برم باشگاه ( بلکه خونواده بخاطر مشکل دست من میگفتن کلا نرو باشگاه، پس نه زیاد بود)

که خب این موضوع تا 22 سالگی ادامه داشت و من این دفعه یه مشکل دیگه برام پیش اومد که خب یه مشکل نادر بود به اسم کین باخ 9.

الان 24 سالمه و دو سال از اون موقع میگذره. من تو 15 سالگیم 60 کیلو بودم و تو 22 سالگیم 95 کیلو.

الان 82 کیلو شدم. ولی میدونید چی تو سرمه؟ پول جمع کنم پلاتینمو در بیارم و دوباره برگردم باشگاه. تمامی این اتفاقات و مشکلات هم هنوز منو نتونستن از تعهدم برگردونن. هنوز شبا با فکر وزنه زدن و باشگاه رفتن میخوابم، چون دوست دارم سریع تر برگردم باشگاه.
میدونم کمی طول میکشه و عجله ای نیست. چون پلاتینم در بیارم باید 6 ماه استراحت کنم ولی بالاخره اون روز میاد چون هنوز بهش متعهدم.
هیچکس هم الان به من داره نمیگه برو باشگاه و باز هم هیچ حمایتی پشتم نخواهد بود. چیزی که تو قلب منه تعهدم به چیزیه که میخوام.

درباره زبان هم زیاد صحبت کردم.

فقط یه نفر تو زندگیم یادمه بهم گفت برو دنبال زبان و اونم برادرم بود که خب اون موقع بچه بودم و قشنگ یادمه رو مبل نشسته بودیم و بحث زبان شده بود. بهش گفتم از عربی متنفرم. گفتش خب چی دوست داری؟ گفتم انگلیسی رو دوست دارم. گفت خب باشه دوست داری بری کلاس زبان؟ گفتم آره ( که کلا یادش رفت منو بفرسته البته همون حرفاش برام عزیز بود و شاید تلنگری برای سرنوشتم)
این موضوعات گذشت. من یادمه همیشه به خط های انگلیسی به شیوه جذابی نگاه میکردم. متن انگلیسی میدیدم ذوق میکردم. بازی مزرعه دار رو هر روز بازی میکردم و خیلی از میوه ها و سبزیجات رو به انگلیسی به شکل ناخودآگاه یاد گرفتم.

تو مدارس هم نمرات خوبی داشتم ولی خب نمیدونم دقیقاً چی ازشون یاد گرفتم.
گذشت و اومدم دانشگاه. 18 سالم بود و از استاد زبانمون پرسیدم که چطور زبان یاد گرفته. کلاس رفته ؟ گفت نه من همشو خونه یاد گرفتم و…
گفتم میشه منابع معرفی کنید و اونم منابع زیر رو معرفی کرد:

اینترچنج، آکسفورد پیکچر دیکشنری، جملات کلیدی آقای منوچهر سرخابی، کتاب گرامر عباس فرزام.

خلاصه من با کلی ذوق از پدرم پول گرفتم و رفتم کتابخونه اونا رو 60 تومن خریدم.

آوردم خونه و اصلا نمیدونستم کدومو بخونم. بین اینا خب پیکچر دیکشنری آکسفورد هم تصویر داشت و هم اینکه ترجمه. همونو کم کم خوندم.

حدود 10 صفحه رو تو 5 هفته خوندم و یه چیزای کوچیکی ازش یاد گرفتم ولی خب گذاشتم کنار چون خب نمیدونستم دارم چیکار میکنم و کلا اون تعهد و نظم رو نداشتم.

20 سالم شد و کنار دانشگاهمون یه کلاس راه انداختن برای یادگیری زبان. رفتم و اونجا با یکی از دوستام شرکت کردم. اونجا هم از قضا یکی از دوستان بعد یک ترم رفت که بعداً بیاد

خلاصه که هیچی دو ترم گذشت و خب هر ترم 80 بود و این دفعه از پدرم پول میگرفتم.

ترم دوم یه استاد خوبی داشتیم و من ازشون خیلی خوشم میومد البته فامیلیشون رو فراموش کردم ولی اسم کوچیکشون سارا بود. کلا انگلیسی صحبت میکرد تو کلاس و تلاش میکرد برامون تنوع ایجاد کنه. البته چون بقیه زبان آموزا هیچی نمیفهمیدن رفتن زیرابشون رو زدن و ایشون ترم بعد رفت و ما موندیم و ترم سه و یه استاد که منو یاد پدر ژپتو مینداخت.

گفتم من دیگه کلاس نمیام و رفتم. ( همون موقع بود که با یه دوست افغانی تو اینترنت آشنا شدم، اون دوره یاهو و فیس بوک خیلی باب بود و همه استفاده می کردن. همونجا شروع کرد انگلیسی صحبت کردن و منم جوابشو فارسی میدادم. البته نه که همشو بفهمم. سر آخر نشستیم و درباره ای جی هوگ فارسی حرف زدیم و گفت وقتت رو برای کلاس و کتاب ها و… هدر نده چون بهت چیزی نمیرسونن. این عقیده اون بود. یه مدت از new method استفاده کردم و گذاشتم کنار… )

که خب اینا همه شکست های من تو زبان بودن. یه جورایی دنبال یه بهونه بودم که بگم اه این خوب نیس اون خوب نیست بیام بیرون.

این حرف اون دوست افغانی تو ذهنم موند و 2 سال پیش اردیبهشت. درست زمانی که دیگه نمیتونستم باشگاه بدنسازی برم با خودم گفتم از ای جی هوگ شروع کنم. با دانش زبانی نصفه و نیمه ای که از تجربه های گذشته زبانیم داشتم شروع کردم.

از new method شروع کردم و از سطح 2 خوندم. تا پایان تابستون میخوندم ولی اگه مهمونی میومد یا قرار بود بریم بیرون یه استراحت شیک و مجلسی تریپ کارمند اداری به خودم میدادم.

که رسیدم به پاییز و کامپیوترم خراب و شد و بالاجبار اومدم سراغ گوشی و با زبانشناس شروع کردم. البته نخریدمش چون بیکار بودم و دست و بال خالی و خب یه پسر وقتی 22 سالش میشه تابلو نیست از پدر پول بگیره آیا؟ ولی خب نسخه رایگان اون موقع می شد از منابع داخلش استفاده کرد. من البته لایتنر و این جنگولک بازیا رو پیاده نمیکردم فقط همون متن و صوت بود کافی بود برام که آزاد بودم. الان نمیدونم فعال هست یا نه.

هر چند آقای ناصری یه روز اومد پی وی و گفتش اپلیکیشن رو نصب داری ؟ گفتم آره و خودش فعالش کرد و من تمام امکاناتش برام باز شد

از همون موقع هر روز انگلیسی قدرت رو خوندم و همون بحث تعهد که تو وویسم گفتم رو پیاده کردم. هر روز بدون استراحت زبان خوندم.

خب تو این مورد هم کسی من رو حمایت نکرد ( البته اگه محبت آقای ناصری رو بزاریم کنار) و خب بازم خودم تصمیم به انجام گرفتم و خودم پیش رفتم. پدر و مادر بنده خدا من هم مثل همه پدر مادرا دوست داشتن بچشون یه شغل امن داشته باشه و مواظب خودش باشه. واسه همین اصرار داشتن که برم حسابدار شم و اینا رو دنبال نکنم. چون برام نون و آب نمیشه ( که البته شد )

با این حال میخوام بگم تعهد شاید هزار برابر حمایت اهمیت داره. لا اقل برای من این مورد صادق بوده.

برای عضویت در کانال تلگرامی اینجا کلیک کنید