تالار زبانشناس

بحث و گفتگو « روند یادگیری چگونه میتواند بازدهی بیشتری داشته باشد؟»

با سلام خدمت همه زبان آموزان گرامی
خیلی وقت بود موضوع بحث و گفتگو ایجاد نکرده بودم. واسه همین تصمیم گرفتم درباره این موضوع با هم به بحث بپردازیم.
مدتی پیش یه پادکست با این عنوان ضبط کرده بودم

حالا قصد دارم اون رو به شکل فارسی و با یکم توضیح بیشتر مورد بحث قرار بدیم. چجوری یه مطلبی راحت، با کمترین دردسر و به شکل درست یاد بگیریم؟
گاها پیش میاد ما یه موضوعی را می خوایم یاد بگیریم ولی متاسفانه با اینکه تلاش زیادی میکنیم به نتیجه دلخواه نمی رسیم یا روی اون موضوع ضعفی عمده داریم که نمیتونیم راه حلی پیدا کنیم با اون موضوع بشه کنار اومد. تمام این مشکلات رو سعی می کنیم با هم به بحث بپردازیم.

مورد اولی که باید در یادگیری مد نظر قرار داد 1.ساده کردن موضوع تا حد ممکنه

برای توضیح این موضوع دوست دارم با مثال شروع کنم. من خودم همیشه با حفظ کردن مطالب مشکل بزرگی داشتم مثلا با حفظ کردن درس هایی مثله دین و زندگی و معارف و …
همیشه هم نمرات این درسها رو معدلم تاثیر منفی میزاشت. مثلا حسابداری صنعتی رو می شدم 19 ولی معارف اسلامی 10. حتی یادمه تو مقطع کاردانی دین و زندگی رو افتادم :joy: و پایان ترم اونو معرفی به استاد برداشته بودم.
تو مقطع کارشناسی که رسیدم با خودم گفتم این شرایط باب میل من نیست. من دوست ندارم با یه معدل بد کارشناسیمو تموم کنم. چون تصمیم خودمو برای پایان تحصیل گرفته بودم و میخواستم لیسانس آخرین مدرک تحصیلیم باشه پس می خواستم تو اوج خداحافظی کنم :grin:.
در نتیجه نیاز داشتم تا این نوع درس ها با نمره خوب قبول شم. دو تا راه جلوم بود یکی اینکه کتابو بردارم و به قول بچه های دانشگاه خر بزنم یکی دیگه این بود که دنبال نوآوری باشم. که مشخصه من هیچ وقت نمیتونم رو درسایی با این عنوان تلاش زیاد کنم پس انتخاب من دومی بود.
چیکار کردم؟ به جای کتاب سعی کردم که یه سر رسید بردارم و سوالای کتاب رو با جواب توش بنویسم. ولی سوال جواب کپی پستی نه!!! سوالی جوابی که خودم میخواستم. گاها توش شوخی اضافه می کردم گاها اشخاص داخلشو مسخره می کردم و گاهی پیش میومد واسشون داستان می نوشتم.
نتیجش شد اینکه سر امتحان مطالب سخت و خسته کننده این جور کتاب ها رو راحت تر به یاد می آوردم و راحت می نوشتم. و نمرم به جای 10 می شد 17 به بالا.
پس تا می تونید مطالب رو واسه خودتون ساده کنید و از راهی پیش برید که واستون ساده شن. مثلا اگه میخواید داستانی رو بازگو کنید به جای بازگوی داستان به شکل کامل و کلمه به کلمه داستان رو عوض کنید. کمدیش کنید، مسخرش کنید. اسم ازش کم کنید بهش اضافه کنید و… سعی کنید طوری این کار رو انجام بدید که براتون لذت بخش شه و براتون تفریح بشه. همون کاری که من با کتاب های درسیم کردم. جوری کاری رو انجام بدید که براتون لذت بخشن و تا می تونید سادشون کنید.

2.سعی کنید خوش بگذرونید و از علایقتون استفاده کنید

مثلا کسی که کتاب عاشقانه دوست داره چرا باید کتاب اکشن بخونه؟ کسی که عاشق کامیکه چرا باید حتما کتاب متنی بخونه؟ کسی که انگلیسی قدرت رو از همه بیشتر دوست داره چرا باید ده تا منبع دیگه رو باهاش مخلوط کنه؟
از بحث انگلیسی اصلا میایم بیرون. کسی که عاشقه فوتباله چرا باید بسکتبال بازی کنه؟ کسی که عاشقه بازیگری و فیلمه چرا باید بره دنبال کاری که دوست نداره و…
همه اینها یه هدف رو دنبال می کنند. یه فلسفه هست به اسمه wu wei که زندگی و طبیعت انسانی رو به یک رود تشبیه می کنه. وقتی رود جریان داره به مانعی برخورد کنه چه اتفاقی میوفته؟ آیا اون مانع رو هل میده یاد از کنارش رد میشه؟
طبیعت ما به عنوان انسان هم مشخصه. بدن ما به یک سری چیز ها واکنش مثبت داره و به یک سری چیز ها واکنش منفی. وقتی شما به سمت چیزی میرید که دوستش دارید و احساس هیجان می کنید بازده یادگیری شما چندین برابر میشه. برعکس این موضوع هم صادقه.
پس انتخاب با خودتون آیا طبیعت شما عاشقه هنر، ورزش، اتومبیل، حرفه یا چیز خاصیه؟ پس برید دنبالش و از نتیجش لذت ببرید
این رو با انگلیسی تلفیق کنید و انگلیسی رو با علایقتون دنبال کنید اینجوری بیشتر از قبل سود می برید.

3.خودتون رو با کسی مقایسه نکنید، فقط ازشون الهام بگیرید

این قانون تو هنر به شدت نقش داره. مثلا شما بیاید نقاشی یه آرتیست با تجربه رو بکشید و ببینید که نقاشیتون به شدت از اون ضعیف تره. شما تو این حالت دو تا کار می تونید انجام بدید، 1. بگید پسر من استعداد ندارم یه نگاه به نقاشی طرف بکن ماله من خیلی افتضاحه 2. یه روزی منم مثله اون نقاشی می کنم و خیلی هیجان زدم.
شما با انتخاب هر گزینه می تونید روند یادگیرتون رو به سمتی بکشونید. چه مثبت چه منفی.
تو انگلیسی هم همینطوره. کافیه برید تو اینترنت و اشخاص مختلف رو ببینید. یه نفر مثله بلبل انگلیسی حرف میزنه شاید تو 6 ماه ولی شما بعد 10 ماه تلاش هنوزم نمی تونید. اینجا می تونید دو جور برداشت کنید 1. من بی استعدادم و اون طرف خیلی کارش درسته 2.واااای پسر چقد خوب حرف میزنه منم دوست دارم یه روزی مثله اون بشم.
خواهشا وقتی خودتون رو با کسی مقایسه هم می کنید به رزومشون دقت کنید. آیا از خودتون می پرسید که اون شخص چقدر تلاش کرده؟ شاید اون شخصی که تو 6 ماه به موفقیت رسید روزانه 7 ساعت انگلیسی خونده. شما چطور ؟ شاید روزی 1 ساعت.
پس مقایسه باید در قبال تلاش باشه. ولی با این حال باز هم مقایسه خوب نیست. شما فقط و فقط حق دارید از بالا تر از خودتون الهام بگیرید. وقتی یه نفر بهتر از خودتون می بینید هیجان زده شید. سعی کنید تمام تلاشتون رو انجام بدید تا یه روزی مثله اون یا حتی از اون شخص بهتر شید.
انتخاب با شماست.

4.روزانه تمرین کنید

یه بدنساز چجوری بدنی خوش فرم پیدا می کنه؟ خیلی شایعه ها وجود داره که طرف آمپولیه، کراتینیه یا خیلی مزخرفات دیگه. آیا واقعاً بدون تمرین و استفاده از مکمل ها و استروئید ها کارسازه؟
مشخصه که نه. یه بدنساز برای ساخت بدنش باید هفته ای حداقل 3، 4 و بسته به شرایطی 5 روز تمرین کنه. و تمریناش هم خیلی سنگین سخته.
یه طراح چطور ؟ آیا یه طراح که طرحی فوقالعاده میکشه دو روزه اینجا رسیده؟ نه. شاید 10 15 یا 20 سال هر روز طراحی کرده و حالا همچین اثری خلق می کنه.
تو انگلیسی هم همینطوره. شما اگه هر روز انگلیسی بخونید هر روز تمرین کنید و هر روز سخت تلاش کنید بعد یه مدت متوجه تفاوت ها میشید. میبینید که من از دیروزم جلوترم و همچنان دارم پیشرفت می کنم. پس یه برنامه خوب بچینید و هر روز تلاش کنید. و تلاشتون رو درست انجام بدید. تکرار بدون دقت فایده ای نداره.
یه طراح وقتی یه صورت رو بد می کشه همون صورت رو دوباره باید بکشه. ولی قبل از اون اول به طرح اولیه نگاه می کنه. میبینه خب صورتو یکم کشیده کشیدم، باید صورت کوچیک تر شه. دماغشو باید یکم بزرگ تر کنم و لب بالایی رو کوچیک تر. سری بعدی تمام این فاکتور ها رو سعی می کنه پیاده کنه. دوباره بد شد دوباره می کشه و…
یه طراحی که یه اثر رو بار ها و بار ها بکشه چشمش رو تقویت می کنه که درست یه شی یه اثر رو ببینه و صد البته از طراحی که هر روز چیز های متفاوت می کشه و به این موضوع اهمیت نمیده سریع تر پیشرفت می کنه.
حالا شما طراح انگلیسی خودتون باشید. هر درس رو عمیق بخونید و مشکلاتتون رو پیدا کنید ( نزارید دیگران بگن) خودتون هستید که باید پیداشون کنید. وقتی صداتون رو ضبط می کنید و یا چیزی می نویسید متوجه مشکلاتتون میشید و می تونید اونها رو خودتون تصحیح کنید. البته تو این روند باید ریلکس باشید و اجازه بدید همه چی ناخودآگاه باشه. در حد اینکه بگید آها اینجا مشکل داشتم اوکی حله. ولی به خودتون استرس وارد نکنید که ای بابا سری بعدی باید اینو درست بگم و…
پس اهمیت اینه که درست و با تکرار بالا تمرین کنید تا پیشرفت کنید.

5.از پیشرفت های کوچک لذت ببرید چرا که این ها شما رو به موفقیت های بزرگ می رسونند.

تا به حال از اینکه با کسی کلمه ای به انگلیسی به اشتراک گذاشتید هیجان زده شدید؟
تا به حال بدون نیاز به دیکشنری چیزی خوندید و گفتید ایول چه پیشرفتی کردم؟ یا فقط از کنارش بیخیال گذشتید؟
تا به حال به کسی با همین سطح انگلیسی هر چند کم کمک کردید؟ و از کمکتون لذت بردید؟
از بر شدن یک عبارت چی؟ آیا لذت بردید؟
این سوالا همگی یه هدف دارند و با اهمیت هستند.
شما از این لذت های کوچیک یاد میگیرید که تا ابد به یادگیری ادامه بدید و لذت های بزرگ رو ببینید. وقتی از کوچیک ها لذت نبرید بزرگ ها هم نمیبینید چرا که اصلا بهشون نمی رسید.
پس از این به بعد یاد بگیرید اگه کامنتی زیر پستی تو فیس بوک یا یوتیوب گذاشتید هیجان زده شید یاد بگیرید اگه صدایی ضبط کردید تو زبانشناس به اشتراک گذاشتید لبخند بزنید حتی اگه ضعیف باشن چون شما با اون کار یه قدم کوچیک به جلو برداشتید.

6.انعطاف پذیر باشید

انعطاف پذیر بودن مقوله ی بسیار با اهمیتیه چون شما همیشه نمیتونید رو برنامه ثابت پیش برید
مثلا قراره انگلیسی قدرت رو بخونید و 7 ماه طول میکشه تا اون رو به اتمام برسونید. البته اگه هفته ای یک درس بخونید.
یک برنامه برای 7 ماه تقریباً غیر ممکن، خسته کننده و بیخوده.
من سه بار برناممو تغییر دادم. یه بار روزی یک تا دوساعت تو خونه می خوندم که حدود 2 ماه بود
بعد دستمو که عمل کردم کلسترول بدنم بالا رفت مجبور بودم برم پارک بدوئم پس برنامم شد همزمان با دوییدن انگلیسی گوش دادن که 2 ماه با اون مشغول بودم و این اواخر هم که سر کار میرم از تمام زمان های مرده ای که دارم برای یادگیری انگلیسی استفاده می کنم.
پس یاد بگیرید انعطاف پذیر باشد و اینجوری فکر نکنید خب از فردا روزی یک ساعت صبح یک ساعت شب می خونم. همچین چیزی جذاب نیست.

7. به خودتون باور داشته باشید و مثبت بین باشید

معمولا تو روند پیشرفت یادگیرتون همیشه به یه جایی می رسید که می گید واقعا من دارم پیشرفت می کنم؟
این سوالیه که حتما خیلیاتون بهش برخوردید و بزارید یه چیز رو روشن کنم. اگه این سوال براتون پیش اومد بهتون تبریک میگم چون دارید پیشرفت می کنید.
یه معلم طراحی تو آمریکا رو این نکته تاکید کرده. گفته اگه زمان تمرینتون همچین حسی دارید بدونید که خوب جلو میرید ولی کم نیارید.
پس شما هم کم نیارید. روشن بین باشید و بجنگید.

8. با افرادی که مثله شما هستند ارتباط داشته باشید

من خودم همیشه گفتم اگه بچه های زبانشناس نبودن من شاید انگلیسی نمی خوندم. و این یه حقیقته چرا که ارتباط با اشخاصی که مثله شما در یک مسیر حرکت می کنند هزاران حسن داره.
اونها به شما انگیزه میدن، راهنماییتون میکنند، و اگه کم آوردید شما رو هل میدن. پس تا می تونید تو انجمن فعال باشید به هم دیگه کمک کنید و از هم الهام بگیرید چون ماها همه مکمل هم هستیم.

9.اهداف بزرگی برای چیزی که یاد میگیرید داشته باشید

بزارید از شما یه سوالی بپرسم چرا؟ چرا واقعا انگلیسی می خونید؟ اصلا این رو میدونید یا همینجوری بهتون گفتن که واسه آیندتون خوبه؟ آیا آیندتون رو مشخص کردید؟ آیا اصلا می دونید چه اتفاقی قرار با انگلیسی براتون بیوفته؟
اگه نمیدونید سریع دست به کار شید چون اگه این کارو نکنید بعیده که تا تهش پیش برید.
برای مثال من برای یادگیری طراحی هدفم این بود که یه آرتیست خوب شم و کارکتر برای بازی هایی که می سازم بکشم و طراحی کنم. به مرور وقتی وارد طراحی شدم متوجه شدم که هدفم پولدار شدن نیست هدفم خود طراحیه. الان هدفم از طراحی کردن اینه اونقدر خوب بشم که بتونم با روشی جدید به دیگران طراحی یاد بدم. تو یوتیوب و سایت های ایرانی کلیپ پخش کنم تا همه از آموزش ها استفاده کنند.
نمیدونم که آیا این هدف تا ابد پایداره ولی هدفیه که دوستش دارم و منو تو این مسیر زنده نگه داشته
واسه انگلیسی هم همینطور بود. میخواستم اونقدر خوب شم که بازی بسازم و بفروشم. ولی الان ارتباط داشتن مد نظرمه. لعنتی با مردم حرف زدن چه حالی میده :metal: شاید در آینده خواستم دنیارو ببینم میخوام بین مردم وول بخورم و با همه اقشار رفیق شم
پس هدفتون رو انتخاب کنید

10. برای بدست آوردن چیزی نیاز دارید چیزی رو از دست بدید

مسابقه ای به اسم برد برد وجود نداره. شما یا می برید یا می بازید.
پس برای رسیدن به موفقیت تو هر چیزی نیاز دارید یه چیزایی رو کنار بزارید. مثلا اگه مهمون اومد براتون ازشون عذر خواهی کنید و بگید بهتون یه نیم ساعت زمان بدن که از برنامتون عقب نمونید مطمئن باشید کسی ناراحت نمیشه.
اگه کسی مزاحم پیشرفتتون هستش حذفش کنید. چون چاره ای نیست باید برای پیشرفت جلو رفت.

11.اجازه ندید افراد حسود و منفی روتون تاثیر بزارند

یکی از چیزایی که ما تو روندمون بهش بر می خوریم افراد پوچن. این افراد میان پیشرفت شما رو زیر سوال قرار میدن. یه کلمه می پرسن وقتی ندونید مسخرتون می کنن. وقتی تلاش می کنید مثله آمریکایی ها تلفظ داشته باشید بهتون میگن ما فهمیدیم تو بچه ناف آمریکایی و… حرفای پوچ که فقط میخوان خودشون رو خالی کنند. اگه شما جوابشون رو بدید بهشون اجازه دادید خودشون رو خالی کنند. پس محلشون نکنید بزارید بوووووم بترکن :wink: به مرور که پیشرفت کردید و تو آسمونایید اونا خفه میشن.

12. همیشه در روند یادگیری کاراتون رو ضبط و ثبت کنید

این یکی از قسمت های مورد علاقه منه، چون همیشه به آدم یاد آوری می کنه که چقدر داره خوب جلو میره. من تو انگلیسی و طراحی این کارو زیاد انجام میدم. شاید اگه یه روزی بخوام ویدئو با شما دوستان اشتراک بزارم حتما از روند طراحی هام واستون میگم.
به عکس زیر توجه کنید:
نتیجه تکرار روزانه میشه یه چی تو مایه های عکس پایین ( طرح سمت چپ بهمن 95 کشیده شده و طرح سمت راست برای بار دوم خرداد 96 کشیده شده که البته کامل هم نکردمش.)

کسی هست که با دیدن این بگه من پیشرفت نکردم؟
شما هم همینکارو بکنید. صداتون رو هفتگی یا ماهیانه یا شاید روزانه ضبط کنید. بزارید یه گوشه بعد چند مدت برید سراغشون. از پیشرفتتون شگفت زده شید و موتورتون رو برای ادامه راه شارژ کنید. تو نوشتن یک مطلب هم همینطوره. میتونید یه چی بنویسید و چند وقت بعد بهش سر بزنید و از پیشرفتتون لذت ببرید.

خیلی خب اینم مطلبی که دوست داشتم باهاتون به اشتراک بزارم. خیلی راضیم ازش و میدونم که میشه کامل ترش کرد.
پس از شما دوستان گلم خواهش می کنم اگه چیزی برای اضافه کردن دارید بگید.
ممنون از همتون که این مطلب رو خوندید.

16 Likes

ممنون مطلبتون عالی بود و مفید
طراحیتون هم فوق العاده شده😍
و با مورد ۱۱ که گفتین شدیییییدا موافقم
من بیشتر خانوادم تشویقم میکنن و اساتید زبانکده و دوستای زبانکده ام و البته بچه های عالیه زبانشناس😉
اما باقی دوستام
بخصوص دوستای دانشگام اکثرشون میگن :
عه داری زبان میخونی؟
خب که چی؟
زبان که فراره!
نکنه میخوای بری مقیم خارج شی!
و درآخر میگن دلت خوشه چیه زبان من که نفرت دارم…
حالا تو هم که داری میخونی آخرش که چی!!

دقیقا عکس العملشون اینجوریه
اوایل داشتم شک میکردم
اما رفته رفته که میپرسیدن “هنوزم” داری ادامش میدی!
به این نتیجه رسیدن که اون حرفاشون هم از سر حسادت بوده:grinning::grinning:
و عجیب من با اینجور حرفاشون بیشتر ترغیب میشم که ادامه بدم
قصد و هدف و آرزوی من اینه که یه روزی بتونم خیلی راحت صحبت کنم
اینکه از طریقش بخوام برم سرکار یا نه اونقدرا واسم مهم نیست
چون رشته ی دانشگاهیم هم ربطی به زبان نداشت(مهندسی ترویج کشاورزی)…

3 Likes

من قبلا یه مقاله در این رابطه در وبلاگ پانویس نوشته بودم که در رابطه با کلاسهای درسی بود. شاید خوندنش اینجا هم مفید باشه:


دشواری‌های مطلوب در کلاس‌های درسی

در دهه‌های اخیر، پژوهشگران یادگیری و حافظه، علاقه‌ی شدیدی پیدا کرده‌اند که نتایج علمی خود را از آزمایشگاه به کلاس‌های درسی بیاورند. جایی که این نظریات علمی می‌تواند تبدیل به روش‌های آموزشی جدیدی بشود که یادگیری کارآمدتر و مؤثرتری را رقم بزند. با توجه به اینکه خیل عظیمی از جوانان ایرانی، مدت‌های زیادی از وقت خود را در مدارس و دانشگاه‌ها می‌گذرانند، بهترین فرصت برای این موضوع است که روش‌های قدیمی آموزشی جایگزین این روش‌های جدید بشود که دانشجوی ایرانی پس از فراغت از تحصیل واقعاً بتواند از علم خود به نحو مطلوبی استفاده کند.

یکی از مهم‌ترین نظریه‌های ۲۰ سال اخیر که می‌تواند تأثیرات شگرفی بر آموزش کلاسی بگذارد، ایده‌ی دشواری‌های مطلوب پروفسور ژورک است. ایشان پیشنهاد می‌کند که ایجاد دشواری‌های خاصی در فرایند یادگیری می‌تواند باعث بهبود یادآوری بلندمدت دانستنی‌های آموخته‌شده گردد.

روش‌های تدریس زودبازده (یادگیری سریع) و عملکرد آن‌ها در بلندمدت

اساتید و دانشجویان علاقه دارند که از روش‌هایی استفاده کنند که با سرعت هر چه بیشتر مطالب یادگیری شود. زیرا این باور وجود دارد که روش‌های تدریسی که باعث بشود دانشجو سر کلاس درس زودتر مطلبی را یاد بگیرد، در بلندمدت نیز کارآمدی بیشتر و بهتری دارد. اما پژوهش‌های علمی ثابت کرده است که در حقیقت روش‌هایی که باعث افزایش سرعت یادگیری سر کلاس می‌شود، معمولاً در بلندمدت عملکرد ضعیفی دارند. اما اگر فرایند یادگیری با استفاده از روش‌های علمی و آزمایش‌شده به‌صورت آهسته‌تری انجام شود، دانشجویان در بلندمدت عملکرد بهتری را از خود نشان می‌دهند. پروفسور ژورک استفاده از این روش‌ها را تحت نام دشواری مطلوب بیان می‌کند که به برخی از آن‌ها در مطلب چگونه میتوانیم بهتر یاد بگیریم اشاره شده است:

وقفه

فراموشی اطلاعات برخلاف باور عمومی امری مطلوب در فرایند یادگیری است. به‌طوری‌که اگر مطلبی را به‌طور کامل و صد در صد در ذهن خود داشته باشیم، تکرار و دوباره خوانی آن، کیفیت یادگیری آن را بالا نمی‌برد. از طرف دیگر هر چقدر مطلبی بیشتر فراموش شده باشد، یادآوری دوباره آن باعث درک بهتر و عمیق‌تری از آن مطلب می‌شود. بنابراین وقفه بین تکرارهایی که برای یادگیری مطلبی صورت می‌گیرد، علیرغم اینکه فرایند یادگیری را طولانی‌تر می‌کند، در بلندمدت تأثیرات مطلوب‌تری دارد.

نظم کمتر

ذهن انسان مانند یک دیسک نیست که اطلاعات در آن به‌طور طبقه‌بندی‌شده و منظم ذخیره شود. بلکه انسان مطلب جدید را با مرتبط ساختن آن با مطالب دیگر یاد می‌گیرد. بی‌نظمی کنترل‌شده (نه از این شاخه به آن شاخه پریدن) درست است که روش یادگیری را تا حدودی پیچیده‌تر می‌کند، اما باعث می‌شود که ارتباط بین مطالب بهتر مشخص شود و ذهن ما بهتر آن را درک کند. بنابراین برای نمونه اگر می‌خواهید مطلب الف، ب، و ث، را یاد بگیرید، به‌جای اینکه آن‌ها را به روش (الف الف الف ب ب ب ث ث ث) بخوانید، آن را به‌صورت (ب ث ب الف ث الف ب الف) بخوانید.

تغییر شرایط

تغییر شرایط یادگیری حتی اگر در حد تعویض کلاس یا اتاق باشد تأثیر مثبتی بر یادگیری می‌گذارد. تغییر شرایط می‌تواند به شکل‌های مختلفی اعمال شود. مثلاً اگر در حال یادگیری لغتی به زبان انگلیسی هستید، یک‌بار آن را در متنی ببینید، بار دیگر آن را در یک فیلم بشنوید و برای بار سوم آن را در یک گفتگوی دونفره بشنوید. به‌احتمال‌زیاد آن لغت به حافظه‌ی بلندمدت شما می‌رود. اما اگر ده بار در فواصل زمانی معین آن را از حفظ بگویید، شاید کارایی آن‌چنانی نداشته باشد.

یادگیری عملی

بجای اینکه دانشجو درس را از روی کتاب بخواند یا استاد پای تخته درس را برای دانشجو توضیح دهد، می‌توان از یادگیری عملی بهره جست. مثلاً در درس برنامه‌نویسی کامپیوتر بجای اینکه الگوریتم‌ها را پای تخته برای دانشجو بگوییم، الگوریتمی را به دانشجو بدهیم که آن را در کامپیوتر خود بنویسد.

چرا ایجاد دشواری‌های مطلوب باعث می‌شود که بهتر یاد بگیریم؟

همان‌طور که در بالا آمد. ذهن انسان اطلاعات را به‌صورت بلوکی و طبقه‌بندی‌شده ذخیره نمی‌کند. بلکه اطلاعات جدید را با گره زدن و ارتباط دادن آن با اطلاعات قبلی ذخیره می‌کند. همچنین ثبت شدن اطلاعات در ذهن، با وجود اینکه شرط لازم برای یادآوری آن‌ها در آینده است، اما شرط کافی نیست. زیرا این موضوع به عوامل متعدد دیگری مانند محیط، ارتباطات فردی، حالات روحی و جسمی و عوامل دیگر وابسته است. بنابراین روش آموزشی بایستی طوری باشد که تنها به ثبت اطلاعات اکتفا نکند. بلکه با تغییر شرایط، ارتباط عمیقی بین اطلاعات جدید و اطلاعات قدیمی ایجاد کند که احتمال یادآوری اطلاعات در شرایط مختلف بالاتر رود.

مطلوب بودن دشواری بسیار مهم است

در اینجا لازم می‌بینم که تأکید کنم که اکثر دشواری‌هایی که در سیستم فعلی آموزشی ایجاد می‌شود، نامطلوب هستند. در حقیقت دشواری به این معنی نیست که دانش‌آموز یا دانشجو به رنج و سختی بیفتد. بلکه منظور این است که اطلاعات به نحوی وارد ذهن شود که پیچیدگی آن با دیگر اطلاعات ذهن بالا باشد تا بتواند در هر زمان و شرایطی یادآوری شود.

چرا این روش‌ها پیاده‌سازی نمی‌شوند؟

با وجود اینکه روش‌های گفته‌شده در بالا و دیگر روش‌های علمی که اخیراً بیان شده‌اند، از لحاظ علمی و عقلی از پشتوانه‌ی بسیار بالایی برخوردارند، اما همیشه برای پیاده‌سازی این روش‌ها مقاومت زیادی وجود دارد. بزرگ‌ترین مشکل پیش رو این است که دانشجو و استاد متقاعد شوند که واقعاً این روش‌ها مؤثرتر هستند. وقتی‌که شرایط یادگیری دشوارتر و پیچیده‌تر شود، خطاهای بیشتری اتفاق میفتد. خطا، به‌ خودی‌ خود هیچ اشکالی ندارد؛ اما وقتی خطا زیاد باشد، این‌گونه برداشت می‌شود که روش به‌کاررفته غلط است. بله این روش‌ها در کوتاه‌مدت باعث می‌شود که دانش‌آموز یا دانشجو بیشتر خطا کند و بیشتر مطالب را فراموش کند؛ اما بایستی توجه داشت که همین فراموشی و خطاهای مکرر است که باعث می‌شود مطلبی در نهایت در ذهن انسان تنیده شود.

امیدوارم که توانسته باشم مطلب خوبی را برایتان ارائه کنم.

8 Likes

دمت گرم داداش
واقعا استفاده کردم
تو مورد 2: من الان حس می کنم به کتاب های بیوگرافی بیشتر از داستان علاقه پیدا کردم، حس میکنم زندگی یک فرد موفق به صورت فیلم داره برام پخش میشه، خیلی لذت بخشه ( الان کتاب Mick Foley رو دارم میخونم)

مورد 3: کاملا اعتقاد دارم، همیشه دنبال اینم که ببینم کیا از من بهترن و سعی کنم ازشون جلو بزنم، یکیش هم خود شمایی :wink:

مورد 5: یک بار یک قسمت از سریال Jessica Jones (احتمالا میشناسیش) رو بدون زیرنویس دیدم و خیلی از قسمت هاشو متوجه شدم، انقدر به خودم افتخار کردم که نگو… همون مثل بنزین سوپر بود واسم، انگیزه م رو چندین برابر کرد

مورد 6: دقیقا همون مورد distinctions که ای جی میگفت، منم همیشه رعایت میکنم که زبان بیشتر برام مثل تفریح باشه تا یه وظیفه یا کار

مورد 7: پیشرفت همیشه مثل روز برام روشن بوده، اصلا حرفی توش نیست، هر روز بهتر از دیروز

مورد 8: خدارو شکر انجمن زبانشناس افتتاح شد، peer group خوب که میگن یعنی اینجا و بچه هاش :heart:

مورد 11: این افراد هم همونجوری که مژده خانوم گفت باعث میشن سمج تر بشی تو کارت
یاد او جمله میفتم که میگفت: اگه تو بازی کامپیوتری سر راهت دشمن میبینی بدون مسیر رو داری درست میری

مورد 12 : تا الان انجامش ندادم، ازین به بعد انجام میدم، مرسی که گفتی

مورد 13: کارت درسته :clap:

7 Likes

دمت گرم واقعا عالی بود استفاده کردم :tulip::tulip:
یه سوال که ذهنمو مشغول کرده اینه که الان که شما انگلیسی قدرتو تموم کردی فیلم های‌ انگلیسی رو بدون زیرنویس کامل متوجه میشی؟

1 Likes

One day;
I will be at the place
that I always wanted to be
I will succeed,
not immediately,
but surely :wink:

2 Likes

No doubt about it
:clap:

2 Likes

کتاب همون کشتی کج کاره؟

چقد خوب که همچین اعتقادی داری آفرین ایشالا از همه جلو میزنی داداش

این بستگی به فیلمیه که ببینم
من فیلم 127 ساعت رو بدون زیرنویس دیدم و متوجه شدم ولی فیلم the wolf of wall street رو نه
یا استند آپ های لوئی رو چند تاشو کامل میفهمم چند تاشو سخت متوجه میشم.
همه چی متغیره که باز برمیگرده به قضیه دایره لغات که من یکم توش کم کاری کردم ( کتاب کم خوندم)
همه چی به شرایط ربط داره. با اتمام انگلیسی قدرت عالی نمیشی ولی کارتو تو خیلی جهات راه میندازه. لاقل اونقد تشنت میکنه که بعد اونم باز ادامه بدی بری دنبال لغات و مطالب جدید تر.
فک میکنم هدف انگلیسی قدرت همین باشه که انگلیسی رو سریع و فهمشو واسمون ممکن کنه بعدش باقیشو میسپاره به ما که بریم دنبالش.
من اطمینان دارم اگه یه سال دیگه همین سوالو ازم بپرسی میگم اکثر فیلمارو کامل میفهمم.


از مژده خانوم بابت نظر و ایدشون ممنونم.
از آقا حسین هم بابت مطلب خوبشون نهایت تشکر رو دارم

3 Likes

آره ،اسم کتابش هم have a nice day

فدات،

1 Likes

خیلی عالی بود دمت گرم ، همیشه با مطالبی که قرار میدی یه حس وحشی عجیبی برای یادگیری زبان پیدا میکنم :joy: :sunglasses:

طراحیت فوق العادست ، طراحی بازی هم خیلی خوبه هاااااا امیدوارم یه روز توی این کمپانی های مشهور بازی سازی ببینیمت .

من این حس پیشرفت رو داشتم چند ماهه پیش زمانی که سر کلاس بودم جواب استاد رو باید میدادم که سوال پرسید یه دفعه گیر کردم عههههههههههه بعد یکی از بچه ها گفت I عزیزم I به شکل مسخره …

من در جوابش: don’t tell me what I know این انقدر به من لذت داد که حد نداشت

این جمله خیلی سادست ولی حساب کن تو کلاس آدم بتونه همین رو یه دفعه بگه خیلی خوبه بدون فکر کردن چون عمومآ همه تو کلاس های زبان باید گرامر رو تو ذهنشون مرور کن بعد بیان کنن که من کلآ خوشم نمیاد.

به طور خلاصه : به نظرم داشتن هدف و برنامه ریزی خیلی مهمه دقیقآ همین رو ای جی میگه و همونطور که کامبیز جان اشاره کردن به نظرم هدف ها ممکن دست خوش تغییر بشه شما میخوای پولدار بشی بعد در حین پیشرفت در زبان میبنی یه هدف دیگه بیشتر قلقلکت میده از تغییر هدف ها نگران نباید شد باید استقبال کرد.

4 Likes

معمولا هدفهای خوب باید آپدیت بشن تا به هدف نهایی تبدیل شن
هدف مثله یه اثر هنریه. یه آرتیست یه چی تو ذهنشه وقتی اونو میخواد رو برگه پیاده کنه تو طول کشیدنش که شاید هفته ها و ماه ها خلق یه اثر طول بکشه هی ایده به ذهنش میاد که تغییر بده کارشو.
سر آخر بعد اون همه تغییر مداوم و پشت هم به یه اثر نهایی میرسه.
هدفایی که اینجوری باشن نتیجه بهتری دارن و انگیزه بهتری برای ادامه راه به آدم میدن.
شاید خیلیا بخوان با خوندن انگلیسی به معلم انگلیسی تبدیل شن که خب بازم هدف اصلیشون پوله.
چون هدفشون خیلی کلیه انگیزه زیادی بهشون تزریق نمیشه در نتیجه کم میارن.
هدف داشتن مخصوصاً تو زندگی خیلی مهمه چون فقط ما یه بار زندگی می کنیم.

5 Likes

بنظرم ، باید هدف ها رو به قطعات کوچیک تقسیم کرد و آروم آروم بهشون رسید باهات کاملآ موافقم مثلآ ما میگیم میخوام زبان یاد بگیرم و یه معلم بشم یا و … این دقیقآ خیلی کلیه و بدون زبان هم میشه پولدار شد. مثلآ وقتی داشتم هدف ها رو مینوشتم
دیدم حس خوبی بهم دست نمیده چون خیلی بلند مدت بودن و چیزی نبود که بتونم تو کوتاه مدت بدستشون بیارم یه چند ماه پیش میخواستم یه سایتی درست کنم برای آموزش برنامه نویسی به انگلیسی در واقع مطالب انگلیسی توش بنویسم هرچی بلدم. ولی خوب فعلآ نمیتونم بعد همین ایده رو نوشتم تو کاغذ و گفتم آره همینه باید اول به این برسم بعد برم سراغ هدف بعدی و…

نتیجه گیری

ایده ها تون رو از بلند مدت بشکونید به کوتاه مدت وقتی دونه به دونه به هدف های کوچیک برسید به اون هدف بزرگه در واقع دارید میرسید. چون مثلآ میدونید که فلان هدف رو طی مثلآ 6 ماهه دیگه بهش میرسم.

6 Likes

دقیقا.
این دقیقاً شبیه همون حرفیه که من بهش تاکید داشتم
از کوچیکا لذت ببرید تا به بزرگا برسید.
همینو میشه رو اهداف هم پیاده کرد :+1:

6 Likes