فایل صوتی این مقاله
سلام به همه زبان آموزان عزیز.
مثل همیشه دوست دارم مقالمو با یه سوال شروع کنم. با این دیالوگ آشنایید؟
" می خوام انگلیسی رو روون صحبت کنم"
روون شدن…
سوال اینجاست “روون شدن تو زبان، یعنی چی؟”
برای بعضی ها روون شدن یعنی توانایی ای که اونها رو قادر کنه با کمترین زحمت به انگلیسی گوش بدن، بخونن، بنویسند و در آخر صحبت کنند.
برای بعضی ها روون شدن یعنی، تسلط کامل در تمامی ابعاد زبان، بطوری که بشه اونا رو با بومی زبان ها مقایسه کرد.
با توجه به این دو دیدگاه بهتره قبل از ورود به موضوع اصلی این مقاله، تفاوت “روون شدن” در یک زبانو با “مهارت کامل داشتن در اون” بدونیم.
تفاوت روون شدن در یک زبان با مهارت کامل داشتن در اون
برای فهمیدن تفاوت این دو، کمی تحقیق انجام دادم و دو تعریف ساده برای اینها پیدا کردم.
روون شدن یعنی یک نفر حدود 5,000 تا 10,000 لغت بلد باشه، که معمولا به این سطح میگن B2 .
مهارت داشتن یعنی تقریباً هفت خان رستم، زبان رو رفته باشید. معمولا شخص تو این حالت بیش از 10,000 کلمه انگلیسی بلده. که به این سطح C1 و به بالا می گن.
برای ریز کردن و بهتر متوجه شدن این دو موضوع، ویژگی های هر شخص روون و ماهر رو در قالب خواندن، شنیدن، مکالمه و نوشتن مورد بررسی قرار میدیم.
خواندن
شخصی که روون باشه: هر متن پایه ای که عاری از واژگان تخصصی باشه، رو متوجه میشه. ولی وقتی بحث سر خوندن یک کتاب یا روزنامه برسه که موضوع مورد بحثشون خیلی عمیق باشه، به مشکل بر می خوره.
مثلا من، زمان چت کردن یا بیان یه موضوع کوچیک مشکلی ندارم و اگه لغتی باشه که ندونم سعی میکنم با توضیح دادن به جای استفاده از اون لغت خاص حرفمو بیان کنم. ولی وقتی یه کتاب برای آموزش طراحی مثلا کتاب اندرو لومیس رو باز می کنم حسابی گیج میشم.
شخصی که در زبان انگلیسی ماهر باشه: این شخص، یه کتاب خون حرفه ایه و تقریباً با یه بومی زبان تحصیل کرده، فرقی نداره. می تونه متون خیلی پیچیده مثله کتاب های تخصصی و روزنامه ها رو متوجه شه.
شنیدن
شخصی که روون باشه: معمولا اکثر چیزایی که می شنوه رو متوجه میشه ولی وقتی به واژه های تخصصی بر می خوره نیازه که بهشون فکر کنه و به شکل کلمه به کلمه مفهوم واژه رو در بیاره.
شخصی که در زبان انگلیسی ماهر باشه: تقریبا به شکل خودکار هر چی که می شنوه رو متوجه میشه. برعکس یه شخص روون نیاز به عقب نشینی و مرور کلمات برای فهمیدن حرفای پیچیده نداره. این جور افراد قادرند، اکثر چیز های پیچیده اعم از: موسیقی، فیلمها، اخبار و… رو متوجه شن.
مکالمه
شخصی که روون باشه: قادره منظورش رو به شکلی واضح و روون بیان کنه و می تونه با استفاده از " مهارت تعریف، به جای استفاده از واژه های تخصصی" کلمات یا موضوعات نا آشنا رو مورد بحث قرار بده.
شخصی که در زبان انگلیسی ماهر باشه: قادره درباره هر موضوعی صحبت کنه، از اصلاحات خیابونی و تخصصی تجاری، استفاده کنه، می تونه به سبک یه بومی زبان تحصیل کرده، حرفاشو بیان کنه. و همچنین قادره معنی سازی کنه و با داشتن تمرکز کامل، آوایی مناسب، انتخاب کلمات مناسب و زبان بدن در سخرانی هاش نفوذ ایجاد کنه.
نوشتن
شخصی که روون باشه: معمولا کلماتی که می نویسه کوتاهه و مستقیما موضوع رو شرح میدن. هر چی که بنویسه همون معنی رو داره. خبری از استعاره و بازی با کلمات نیست.
شخصی که در زبان انگلیسی ماهر باشه: به شدت انعطاف پذیر عمل می کنه و راه های زیادی برای نوشتن بلده. می تونه در عین ساده نوشتن طوری جمله رو بیان کنه که انگار مفهومی درش مخفیه، می تونه با کلمات بازی کنه، استعاره از چیزی بیان کنه، شوخی یا متلکی تو کارش بندازه. دقیقاً مثله مکالمه گر های ماهر، نویسنده های ماهر هم قادرند در هر موضوعی از زبان متن بنویسند.
خیلی خب! حالا که با تفاوت روون بودن و ماهر بودن در زبان آشنا شدیم، شاید براتون سوال پیش بیاد که چجوری میشه از روون بودن به ماهر بودن رسید.
خیلی از زبان آموزان، پا در مسیر یادگیری زبان می زارند ولی تعداد کمی از اونها به درجه روون شدن می رسند.
همینطور خیلی از زبان آموزایی که روون هستند پا به مسیر ماهر شدن می زارن، ولی تعداد کمی به هدفشون می رسند.
سوال اینجاست چرا زبان آموزایی که تا روون شدن پیش می رن، نمی تونن تا ماهر شدن پیش برن؟ جوابش تو دو بخش خلاصه میشه:
-
هر کسی که به درجه B1 برسه، تقریباً اکثر چیز هایی که زبان انگلیسی می خواد رو داره، پس نیازی نمی بینه که بیشتر از این جلو بره و به ماهر شدن برسه.
-
اونهایی هم که قصد دارند ماهر بشن در سطح متوسط گیر می کنند که اصطلاحاً بهش پلاتو می گن
** در جا زدن یا پلاتو در سطح متوسط چیه؟**
همونطور که در تاپیک گذشته پلاتو بهش اشاره شد، یادگیری مثله بالا رفتن از یه تپست. شما روز اولی که یادگیری رو شروع می کنید با هر قدمی که بر روی این تپه می زارید، چیز جدید یاد می گیرید و هر چه بالا تر می رید تواناییتون هم بالا میره. تا اینکه اونقدر ماهر می شید که دیگه چالش های ساده ی این تپه براتون منفعتی نمیاره و به اصطلاح انگار بر روی یه سطح صاف حرکت می کنید.
تو این شرایط، شما تمام تلاشتون رو می کنید که بیشتر یاد بگیرید ولی احساس می کنید که هیچ پیشرفتی ندارید.
افرادی که به این پلاتو (در سطح متوسط) بر می خورند معمولا قادرند 4 توانایی زبان (خواندن، نوشتن، مکالمه، شنیدن) رو انجام بدن ولی هنوز احساس خودکار بودن ندارند.
برای عبور از این پلاتو نیاز به قدرت روحی و روانی زیادیه و متاسفانه خیلی از زبان آموزا تو این مقطع کم میارن و بیخیال میشن.
سرشون رو بالا میارن، سطح صاف جلوشون رو می بینن، قافل از اینکه اگه کمی سر رو بالاتر می گرفتند، می تونستند قله رو ببینند.
شاید قله خیلی دور به نظر بیاد و احساس اینکه بهش برسید براتون سخته ولی حس فتح اون قله لذتش از هر چیزی می تونه براتون بالاتر باشه.
درسته عبور از این پلاتو متوسط سخته، ولی اطمینان داشته باشید غیر ممکن نیست. برای عبور هر چه سریع تر از این پلاتو می تونید از 5 استراتژی زیر استفاده کنید:
1.از محدوده راحتیت خارج شو.
اگه مدت زیادیه که زبان می خونید، ولی هنوز مشغول خوندن کتاب های سطح بندی شده اید و خودتون رو به این کتاب ها و منابع عادت دادید، پس خروج از این منابع برای شما تقریباً غیر ممکن شده. چون شما دائما از چالش های رو به رو فراری هستید و می خواید چیزی رو دوره کنید که براتون سادست.
پس با این حقیقت کنار بیاید که برای رشد نیازه که به چالش های رو به روتون حمله کنید. معمولا برای فهمیدن این چالش ها کافیه جمله ی معروفی که همیشه تو ذهنتون مرور می کردید رو جور دیگه نگاه کنید. “من چیکار نمی تونم بکنم”
- من نمی تونم روزنامه انگلیسی بخونم.
- من نمی تونم به یه خارجی پیام بدم.
- من نمی تونم تو یه انجمن پست بزارم.
- من نمی تونم به پادکست هایی به غیر از ای جی گوش بدم.
- من نمی تونم فیلم و سریال های سخت رو بدون زیرنویس فارسی ببینم.
و…
این “من نمیتونم” ها باعث شدند تا مرزی برای شما ایجاد بشه. به اسمه محدوده راحتی.
پس به جای کلمه “من نمیتونم” از کلمه “من می تونم” استفاده کنید. و خودتون رو به چالش بکشید.
اگه شش ماه یا 1 ساله دارید به چیز های آسون گوش می دید، کافیه. حالا وقتشه غیر ممکن هایی که تو فکرتون ایجاد کردید رو به ممکن تبدیل کنید.
2.به دنبال خوش گذرونی با زبان باش.
معمولا وقتی زبان رو شروع می کنید از یک روش خاص، استفاده می کنید. مثلا خیلی از ماها برای شروع و حفظ لغات از فلش کارت ها استفاده می کردیم. خود من یه زمان با استفاده از نرم افزار Oxford Picture Dictionary با فلش کارت ها تمرین می کردم. خب به مدت یک ماه شاید این موضوع جذاب بود. ولی به مرور زمان این روش به روشی حوصله سر بر تبدیل میشه. تو این حالت زبان آموز دو تا کار می تونه بکنه:
-
به زور به این روش ادامه بده و سختیشو تحمل کنه: که خب این روش به هیچ عنوان پیشنهاد نمیشه، چون به مرور درصد احساستون نسبت به این روش از “بدم میاد” به “متنفرم” تغییر می کنه. و خب وقتی از چیزی متنفر بشید، دیگه ادامه دادن مفهومی نداره و خداحافظ زبان انگلیسی…
-
به جای استفاده از روشی که براتون حوصله سر بره، روشتون رو تغییر بدید.
همونطور که تو مقاله برنامه ریزیم بهش اشاره کردم شما نیازه که انعطاف پذیر باشید. حتی تو استفاده از منابع و روش هاتون. اگه مدتیه که از روش فیلم استفاده می کنید و دیدید که نسبت به گذشته دیگه براتون جذاب نیست. روشتون رو به چیزی که براتون الهام بخش و جالبه تغییر بدید. مثلاً برید سراغ روش کتاب خونی به شکل گسترده. و این مورد تو منابع های یادگیری انگلیسی هم صادقه.
پس به بدن و اخطاری که بهتون میده احترام بزارید و از روند یادگیریتون لذت ببرید.
3.کار هارو به تدریج انجام بده.
مثلا اگه قراره مهارت خواندن رو در خودتون پرورش بدید:
- از کتاب های سطح ساده یا متوسط استفاده کنید.
- بعد کتاب های سخت دو زبانه که هم زبان شما رو پوشش بدن و هم زبان انگلیسی.
- کتاب های سخت تک زبانه.
- روزنامه ها و متون تخصصی.
با این پروسه شما از متن های کوتاه که راهنما هم دارند، شروع می کنید و سر آخر به متون سخت و تخصصی که هیچ راهنمایی ندارند، می رسید.
این پروسه مشخصاً بلند مدت خواهد بود. زبان آموز تو هر سطح، قبل از اینکه به سطح بعدی بره، باید کلی اطلاعات جذب کنه.
همین پروسه می تونه تو مکالمه هم پیاده شه:
- صحبتی کوتاه درباره وقایع روزانه.
- سخنرانی کوتاه بر روی موضوعی خاص.
- داستان تعریف کردن.
- تصویری خاص رو توصیف کردن.
- چکیده از یک موضوع خاص رو بیان کردن.
با این کار، زبان آموز با به تدریج ساختن مهارت مکالمه، کم کم از محدوده راحتی خودش خارج میشه.
خیلی از زبان آموزانی که می تونن روون صحبت کنند، قادرند تو جاهای مختلف به بحث بپردازند، ولی وقتی موضوع خیلی خاص و ویژه بشه، زبان آموز احساس گیر افتادن می کنه.
با دنبال کردن این برنامه شما می تونید کم کم با این شرایط سخت هم کنار بیاید و بهتر و بهتر بشید.
4.فرق یادگیری انگلیسی به شکل آگاهانه یا طبیعی رو بدونید.
خیلی از افراد یادگیری زبان رو از مدارس شروع کردند. و به خاطر این موضوع خیلی از ماها یادگیری زبان رو مثله یادگیری مبحثی مانند زیست یا ریاضی می دونیم.
این نگرش رو داریم که یادگیری زبان، سخته، نیاز به کلی مطالعه و حفظ کردن لغات و عبارات داره.
این نگرش متاسفانه، رو اشخاصی که قصد دارند خارج از مدارس زبان یاد بگیرند هم تاثیر گذاشته و این جور افراد فکر می کنند که باید ساعت ها بشینند و کتاب های درسی بخونند.
ولی این نگرش کاملا صحیح نیست. شاید خوندن کمی کتاب های درسی منفعت های خاص خودش رو داشته باشه.
ولی یادگیری انگلیسی به این روش که “یادگیری آگاهانه” خطاب میشه، خلاصه نمیشه. بلکه روشی دیگه به اسم یادگیری طبیعی هم وجود داره.
یادگیری طبیعی یعنی یادگیری در شرایطی که کمترین استرس داشته باشید و در ذهنتون در حال خوش گذرونی و لذت بردن باشید. بطور مثال میشه از موارد زیر برای این موضوع نام برد:
- صحبت کردن با یه رفیق تو سایتهای مکالمه ای مثله Italki.
- دیدن یه فیلم به زبان انگلیسی.
- بازی انگلیسی انجام دادن.
- خوندن کتاب انگلیسی برای لذت بردن .
یادگیری طبیعی مخصوصاً واسه اشخاصی خوبه می خوان از سطح متوسط به پیشرفته برسند. چرا که انجام این تمرین های طبیعی، در طول روز با کمترین فشار ذهنی ممکنه.
با فهمیدن ارزش هر دو نوع از تمرینات شما می تونید، سطح زبانتون رو به سطوح بالاتری برسونید.
شاید بگید " من قصدم شرکت تو آزمون تافله و مجبورم کتاب های درسی رو بخونم"
پس بهتون پیشنهاد می کنم هر دو نوع یادگیری رو در برنامتون قرار بدید. مثلا برای تمرین آگاهانه و عمدی:
- مطالب و کتاب هایی رو بخونید و کلمات و عباراتش رو علامت گذاری کنید که بعداً حفظ کنید.
- با یه بومی زبان درباره موضوعی خاص صحبت کنید و ازشون بخواید بهتون بازخورد مکالمه رو بگن.
- درباره موضوعات تخصصی چیزی بنویسید و از دیگران بخواید مشکلاتتون رو بهتون بگن.
در کنارش می تونید یادگیری طبیعی رو هم انجام بدید:
- با انگلیسی زبان ها، چت کنید.
- فیلم ها و اخبار های انگلیسی رو دنبال کنید.
- به پادکست های انگلیسی زبان گوش بدید.
این باعث میشه، هم تو شرایط روحی مناسب و هم تو شرایط روحی نامناسب انگلیسی یاد بگیرید. ولی توجه داشته باشید، اگه هدفتون شرکت در یه آزمون خاصه (ظرف چند ماهه آتی) این روش رو پیش بگیرید. وگرنه روش طبیعی بسیار موثر تر از روش آگاهانست.
5.صبور باش.
به شخصه اعتقاد دارم، همه ما می تونیم به سطح پیشرفته برسیم. و اینم باید در نظر بگیریم که همه انسان ها متفاوت هستند و نمیشه برای هر کسی یه «حد زمانی» در نظر گرفت.
اگه بخوایم حدودی حداقل و حداکثر زمان رسیدن به سطح پیشرفته رو در نظر بگیریم از 6 ماه تا 3 سال این موضوع متغیر خواهد بود.
مثلا شرایطی که شما رو در شش ماه به سطح پیشرفته می رسونه اینه که:
- زبان آموز با تجربه ای باشید.
- انگلیسی زبانی باشه که به زبان شما نزدیک باشه.
- در کشوری انگلیسی زبان زندگی کنید.
- بیش از 10 ساعت در روز برای ارتباط با زبان در نظر بگیرید.
شرایطی که 2 تا 3 سال به طول می انجامه:
- زبان انگلیسی، زبانی کاملا متفاوت با زبان شما باشه.
- حداقل 30 دقیقه در روز برای زبان وقت بزارید.
- با مواد یادگیری زبان که مناسب و مفید باشند، ارتباط داشته باشید.
کلام آخر: شل نشید…مهم نیست که کجا ایستادید. به قله و مسافتی که باید طی کنید، نگاه نکنید.
به جاش اون بالا رو در نظر بگیرید و بدونید امروز، از دیروز به اون نقطه نزدیک ترید، و فردا نزدیک تر خواهید شد…
به یاد داشته باشید رسیدن به سطح پیشرفته، یک موضوع بلند مدته ولی اگه این 5 استراتژی رو پیش بگیرید و هر روز تو ذهنتون مرور کنید. مطمئن باشید یه روز پرچمتون اون بالا، بالاهای قله دیده میشه.
موفق باشید