تالار زبانشناس

کتاب افسونگر (فصل سوم)

کتاب افسونگر (فصل سوم)
0

Chapter three

فصل سوم

The Building Business

“تجارت ساخت و ساز”

After nine months in Haiti, Conway was a happy man. His business was going well, and he was making a lot of money. He had a large office in Port au Prince, a big house, and hundreds of people were working for him. He had some land near Port au Prince, and he was building a new town. There were already hundreds of new houses, and many people knew the name Conway Construction. But Conway had a problem, and he wanted to see a business friend, Jacques Remy.

بعد از نُه ماه در هایتی، کانوی مرد خوشحالی بود. کسب و کارش خوب پیش می رفت، و پول زیادی داشت در می آورد.او دفتری بزرگ در پورتوپرنس،خانه ای بزرگ، و صدها نفر داشت که برایش کار می کردند.او تعدادی زمین در نزدیکی پورتوپرنس داشت که در حال ساخت شهر جدیدی بود.در آنجا قبلا صدها خانه ی جدید وجود داشت و خیلی از مردم نام شرکت ساخت و ساز کانوی را می دانستند.ولی کانوی یک مشکل داشت، و می خواست یکی از دوستان کاریش، جکوز رمی، را ببیند.

The telephone on his desk rang. He picked it up. ‘Yes?’

تلفن روی میزش زنگ خورد. او آن را برداشت: “بله؟”

‘Mr Remy is here to see you, Mr Conway,’ said his secretary.

منشی اش گفت: “آقای رمی برای دیدن شما اینجاست، آقای کانوی.”

‘Send him in immediately.’ A few moments later, Jacques Remy came into the room.

“فوراً بفرستش داخل.” چند لحظه بعد، جکوز رمی وارد اتاق شد.

‘Jacques, it’s nice to see you. Thank you for coming. Sit down.’

“جکوز، از دیدنت خوشحالم. ممنون که آمدی. بنشین.”

‘Thanks,’ said Jacques. ‘You said on the phone that you had a problem.’

جکوز گفت: “ممنون. توپشت تلفن گفتی که مشکلی داری.”

‘Yes,’ said Conway. ‘You helped me buy the land for the new town when I first came to Haiti. Some of the houses are ready, and people are living in them. But now I need more land.’

کانوی گفت: "بله. " اول که به هایتی آمدم تو کمک کردی زمین شهر جدیدم را بخرم. تعدادی از خانه ها آماده هستند. و مردم در آنها زندگی می کنند. ولی الان، زمین بیشتری نیاز دارم.

‘You can buy land anywhere,’ said Jacques.

جکوز گفت: هرجایی می توانی زمین بخری.

‘I know, but I want a piece of land near my houses. People will need shops, and perhaps I can build a hotel too, and some more houses.’

می دانم. ولی یک تکه زمین نزدیک خانه هایم می خواهم. مردم به فروشگاه نیاز خواهند داشت، وشاید بتوانم یک هتل و چندتا خانه ی دیگر هم بسازم.

‘What piece of land do you want?’ asked Jacques.

جکوز گفت: کدام تکه زمین را می خواهی؟

‘Well, that’s the problem.’ Conway took out a pencil and a piece of paper, and began to draw a map. ‘Most of the houses are here,’ he said. ‘Now, I can’t build on the south or the east side of the houses because of the sea. On the north side the land is no good. There is too much water in it. So I can only build on the west side. I can only build on this hill.’

“خب مشکل همین است.” کانوی مداد و یک تکه کاغذبیرون آورد و شروع به کشیدن یک نقشه کرد.او گفت: ببشتر خانه ها اینجا هستند. حالا بخاطر دریا نمی توانم جنوب یا شرق خانه ها را بسازم. زمینِ طرف شمال هم خوب نیست.آب زیادی در آنجا وجود دارد. بنابراین فقط میتوانم طرف غربی ساخت و ساز انجام دهم. فقط می توانم روی این تپه خانه بسازم.

‘Good,’ said Jacques. ‘Buy the hill and then you can build more houses on the other side too.’

جکوز گفت: “خب تپه را بخر و بعد می توانی طرف دیگرِ تپه هم خانه های بیشتری بسازی.”

‘I want to,’ said Conway, ‘but there’s a problem.’ He went over to the desk and picked up a photograph. It was a photograph of a graveyard. He gave the photo-graph of the graveyard to Jacques. ‘You see, it won’t be easy. I want to build on the graveyard.’

کانوی گفت: من همین قصد را دارم اما مشکلی وجود دارد. او به سوی میز رفت و عکسی را برداشت. عکس یک گورستان بود. او عکس گورستان را به جکوز داد.متوجه هستی. آسان نخواهد بود. می خواهم روی این گورستان خانه بسازم.

Jacques looked at the photograph carefully. ‘It’s very old,’ he said, ‘and that’s good. If only a few people go there, perhaps you can buy it. But if it is new and a lot of people go there, they will be angry, and it will be difficult to buy it. Go and look at the stones. Find out how old the place is. I’ll talk to some friends. Perhaps they can help.’

جکوز با دقت به عکس نگاه کرد.او گفت: خیلی قدیمی است و این خوب است. اگر فقط تعداد کمی آدم آنجا برود شاید بتوانی آن را بخری. ولی اگر تازه باشد و مردم زیادی آنجا بروند،عصبانی خواهند شد و خریدن آن سخت خواهد بود برو و به سنگها نگاهی بینداز. ببین آنجا چقدر قدمت دارد. با چندنفر از دوستانم صحبت می کنم. شاید بتوانند کمک کنند.

‘Thank you very much, Jacques. I won’t forget this.’

خیلی ممنون، جکوز. من این را فراموش نمی کنم.

‘It’s nothing,’ said Jacques. ‘Tell me how old the stones are, and I’ll ring you again in a few days.’

جکوز گفت: کاری نکردم. خواهش میکنم. به من بگو سنگها چقدر قدمت دارند و من تا چند روز دیگر دوباره به تو تلفن خواهم کرد.

کتابهای ترجمه شده:

فصل۱ : کتاب افسانه های شهری

فصل۲ : کتاب افسانه های شهری

فصل۱ : کتاب پوکوهانتس

فصل۲ : کتاب پوکوهانتس

فصل۳ : کتاب پوکوهانتس

فصل۴ : کتاب پوکوهانتس

فصل۵ : کتاب پوکوهانتس

کتاب میسیای وحشی

فصل۱ : کتاب دیو و دلبر

فصل۲ : کتاب دیو و دلبر

فصل۳ : کتاب دیو و دلبر

فصل۴ : کتاب دیو و دلبر

فصل۵ : کتاب دیو و دلبر

فصل۶ : کتاب دیو و دلبر

فصل۷ : کتاب دیو و دلبر

فصل۸ : کتاب دیو و دلبر

فصل۱ : جزیره افسونگر

فصل۲ : جزیره افسونگر

فصل۳ : جزیره افسونگر

جیم میمون (قسمت پرسش و پاسخ)

دختر حیله گر (قسمت لغات)

==================
این تاپیک مربوط به فصل« فصل 03 » در نرم‌افزار «زیبوک» است.
مجموعه: « کتاب های خیلی ساده » کتاب: « جزیره افسونگر »

10 Likes

سلام
واقعا باید گفت دستتون درد نکنه و خدا قوت

1 Like

سلام شبتون بخیروشادی :blossom::tulip::tulip::sunflower::hibiscus::rose:
ممنون زنده باشید :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::tulip::tulip::rose:لطف داریند :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose::cherry_blossom::bouquet::tulip::tulip:

1 Like

سلام میترا جان ممنون بابت ترجمه :tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip::tulip:

1 Like

سلام به روی ماهت عزیزدلم :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose::rose::tulip::tulip:فداتبشم :heart::kiss::bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose::rose::tulip::tulip::kissing_heart::kissing_heart:خواهش میکنم عمرم :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose::tulip::tulip::heart::kiss:

1 Like

او تعدادی زمین در نزدیکی پورتوپرنس داشت که در حال ساخت شهر جدیدی بود.

در انجا قبلا صدها خانه جدید وجود داشت.

و خیلی از مردم …

باقیش رو هنوز نگاه نکردم دوباره میام ادامشو تکمیل میکنم اگه نیاز به ادیت داشت عزیزم

1 Like

سلام عزیزدلم وقتتون بخیروشادی :tulip::cherry_blossom::bouquet::blossom::sunflower::hibiscus:
واااااای ۱دنیا محبت کردیند :tulip::cherry_blossom::bouquet::blossom::blossom::sunflower::hibiscus:
کلی ذوق مرگ‌شدم خیلی خیلی لطف کردیند :cherry_blossom::cherry_blossom::bouquet::blossom::sunflower::hibiscus:
منتظر میمونم‌ تااصلاحاتش رو برام انجام بدهیند :heart::heart::heart::bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::hibiscus::blossom::blossom:
والا داشتم ناامید میشدم بابت اینکه کسی اشتباهاتم رو نمیگیره ومیخواستم قید ترجمه کردن رو بزنم واقعا لطف کردی نسیم جان واقعاخوشحالم کردیند :ok_hand::ok_hand::ok_hand::cherry_blossom::bouquet::blossom::blossom::sunflower::hibiscus::tulip::rose::tulip::rose::tulip:

1 Like

سلام عزیزم
لطفتون مستدام
نه بابا چرا نا امید
قطعا این همه تلاش شما ستودنیه و ما براشون ارزش زیادی قائلیم.
سپاس مجدد :hugs::hugs::rose::rose:

1 Like

سلام خانم صبحتون بخیروشادکامی :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose:
همیشه شرمنده تون میشم فدای محبتهاتون :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose:تاج سرهستیند عزیزم :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose:ممنون از این همه دلگرمی واقعا شرمنده شدم :bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose::heart::heart::heart::heart::bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose:

فورا بفرستش داخل

آب زیادی در آنجا وجود دارد.

برای زیبا تر شدن ترجمه بهتره بگیم
کانوی گفت : من همین قصد را دارم اما مشکلی وجود دارد.

سنگها چقدر قدمت دارند.

این قسمتم صرفا برای یادداوری میگم که در جواب تشکر می تونیم این عبارت ‘It’s nothingرو بگیم. سایر مواردی هم که میتونیم بگیم در این تاپیک اقا کامبیز توضیح دادن.

موفق باشی میتراجان سطح ترجمتون روز به روز داره پیشرفت میکنه براوو :clap::clap::clap:

2 Likes

این برام واقعا جالب بود.نمیدونستم میشه اینطوری معنیش کرد.واقعاچطور میشه اینطور کلمات رو در ترجمه بکار برد؟؟ :thinking::thinking::thinking::thinking::thinking:

منو این همه خوشبختی محال :joy::joy::wink::wink::bouquet::blossom::sunflower::hibiscus::rose::rose::hibiscus::blossom::bouquet:شرمنده ی مهر و محبتتون شدم خانم :heart::kiss::heart::kiss::tulip::cherry_blossom::bouquet::blossom::sunflower::rose::rose:
۱دنیاتشکر که وقت گذاشتیند وزحمت اصلاح ترجمه رو برام کشیدیند نسیم بانوی عزیز :cherry_blossom::bouquet::blossom::hibiscus::hibiscus::rose::heart::kiss::heart::kiss::tulip::cherry_blossom::bouquet::blossom::sunflower: